سلام پارت جدید داستانم رو نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد🪄🐍
ا.ت: وقتی پروفسور اسنیپ از انبار بیرون رفت مالفوی یه نگاه زیر چشمی پر از تنفر بهم انداخت و رفت ته انبار و نشست ا.ت: هی نمیخای کمک کنی؟؟؟ مالفوی: نه ا.ت: اما تو تنبیه شدی و باید این کارو انجام بدی مالفوی: هوفففففف انگار که چه چیز مهمی رو از دست دادم حالا باید تاوانشو پس بدم ا.ت: هی من فقط به خاطر اینکه چند دقیقه دیرتر رسیدم تنبیه شدم و تو که کل کلاسو پیچوندم مالفوی: من به اون کلاس مزخرف و احمقانه نیاز ندارم! ا.ت: خیلی خب وای حالا باید کمک کنی مالفوی: هوففف خیلی خب کجا رو تو مرتب میکنی و کجارو من؟؟ ا.ت: خب تو قدت بلند تره طبقه های بالا و جلوی انبار رو مرتب کن منم ته انبار و طبقه های پایینی رو مرتب میکنم مالفوی: باشه
مالفوی: رفت ته انبار که خیلی تاریک بود رفتم دنبالش ببینم چیکار میکنه که دیدم دستش به طبقه های بالایی ته انبار نمیرسه یکم تو دلم بهش خندیدم خیلی باحال شده بود رفتم که کمکش کنم که یهو زد به سرم بترسونمش یواش یواش رفتم جلو و گردنشو از پشت با دوتا دستام گرفتم... ا.ت: هرکاری میکردم دستم به طبقه های بالاتر نمیرسید ولی این وظیفه من بود و نباید از اون کمک میگرفتم همینجوری که داشتم تلاش میکردم یهو یکی گردنمو گرفت و گفت پخخخ خیلی ترسیدم ولی زیاد به روی خودم نیاوردم ولی با ترس برگشتم و نگاه کردم دیدم مالفویه و داره غش غش بهم میخنده بعد اینکه هر هراش تموم شد اومد گفت کمک میخوای؟ گفتم: نه خودم میتونم انجامش بدم و به کارم ادامه دادم دیدم همونجا وایساده و نگام میکنه بعد گفتم: نمیخای بری به کارات برسی؟؟ مالفوی: نه وایسادم ببینم تا کی میخای طولش بدی ا.ت: یه نگاه عصبی بهش کردم گفتم خیلی خب بیا تو انجامش بده ولی چهرش خیلی بامزه و کیوت شده بود (مثل عکس)🥲
رفتم بالای چهارپایه که طبقه هارو تمیز کنم یه نگاه سنگینی رو خودم حس کردن ولی اهمیت ندادم وقتی کارم تموم شد دیدم تموم مدت اونجا وایساده و نگام میکنه ا.ت: وای خیلی باحال شده بود وقتی داشت بالارو تمیز میکرد تصویر معجون های رنگی افتاده بود تو چشاش و چون چشاش روشن بود یه انعکاس خیلی خاصی داشت>>> صبر کن اصلا به من چه😐😐 چرا دارم این حرفارو میزنم وایی داره نگام میکنه بیخیال دختر خودتو عادی جلوه بده... یه نفس عمیق کشیدم و گفتم: خب کارت تموم شد حالا بیا اینور بزار بقیشو خودم تمیز کنم دراکو: چرا داشت اونجوری نگام میکرد خیلی عجیب بود😕😕 بیخیال... باشه بیا ادامشو خودت مرتب کن
خب بچه ها این پارت یکم کوتاه بود ولی از این به بعد سعی میکنم حداقل روزی دو پارت آپلود کنم مرسی از وقتی که گزاشتین فعلا🐍🪄✨️
نتیجه 1
امیدوارم خوشتون اومده باشه✨️🪄🐍
نتیجه 2
امیدوارم خوشتون اومده باشه✨️🪄🐍
نتیجه 3
امیدوارم خوشتون اومده باشه✨️🪄🐍
نتیجه 4
امیدوارم خوشتون اومده باشه✨️🪄🐍
بچه ها لطفا هرکی ناظره پارت یکو منتشر کنه
دوپارت رو باهم آپلود کردم و پارت دوم اول آپلود شد😕
چنگنه زیبااا🥹🥹
خوشحالم که دوست داشتی✨️💚🐍🪄
❤️❤️
خیلی خوفهههههه💚💚💚
مثه تو🙂🪄✨️🐍
عالی بود:))) 🖤 💚🐍🫂🫀
عر عجب داستان کراشی😂❤️
هیهی پارت اولش آپلود نشده و اول پارت دو آپلود شد🥲
اشکال ندرع گشنگه ادامه بدع^^