سلام یه تست اوردم تز کوک این اولین تست منه با تشکر 😘💜💚💙💜💙💜💚💜💚💜💚💜💚💜
سلام من ا/ت هستم 👋 22 سالمه 🌹 من ساکن سئول کره جنوبی هستم 🎀 خب ظاهرتون عکس بالا 👆 شما خیلی باهوشید 💙 صداتون خیلی خوبههههه🗣💚 فوق العاده رقابت طلبید 💜 اشپزیتون بی نهایت خوبه 🧡 قدتون هم 168 💛
شما توی یه خانواده میلیاردر بزرگ شدید 💙 خب بریم سراغ داستان ظهر بعد از ناهار رفتم تو اتاقم بابام بهم گفته بود یه فرد خاص رو ملاقات خواهم کرد کف کردم یهو گوشیم زنگ زد مگی بود 😀 ( دوست صمیمیت ) ا/ت: الو سلام مگی 😊 مگی: الو سلام خوبی میگم من می خوام برم خرید میای 😁 ا/ت:اره کجایی 🤔 مگی: برات می فرستم 😁 بای 👋 ا/ت: بای 👋
ادرسو برام فرستاد یه لباس استین بلند کهکشانی با رنگ های ابی و صورتی و بنفش که روش ستاره های سفید داشت پوشیدم بایه دامن سفید تقریبا بلند و رفتم پیش موهامو بالا بستم یه ارایش ملابم کردم و رفتم 💜 بعد خرید از مگی خداحافظی کردم و به سممت خونه حرکت کردم 💙 توی راه به یه پسر برخورد کردم از بخت بدم پسر بود 😣😫 سرمو اوردم بالا دستشو به سمتم دراز کرده بود دستشو گرفتم و بلند شدم خیلی کیوت بود کلی ازم معذرت خواهی کرد 💚😁😀 لبخندی زدم و گفتم ا/ت:هیچ بابا اشکالی نداره تقصیر من بود 😁 کیوت ترین لبخندی که تو دنیا دیده بودم زد 😊 ازش خداحافظی کردم و رفتم یهو خواستم پام به یه سنگ گیر کرد گشامو بستم جیق تقریبا بلندی کشیدم وقتی به خودم اومدم تو بقل اون پسره بودم اونم داشت بهم لبخند می زد😊 زودی از بفلش اومدم بیرون و به راهم ادامه دادم احساس کردم یکی داره پشتم راه میره برگشتم دیدم همون پسرس 😣 ا/ت: چرا داری دنبالم میای 😐 •••••: من راهم از همین وره 😀 ا/ت: اهان پس می تونیم یکمشو باهم بریم باهم یهکوچولو راه رفتیم من همیشه از یه میونبر برای رفتن به خونه استفاده می کنم به میونبر که زسیدیم ازش خداحافظی کردم و رفتم خونه 😁
وارد خونه شدم لوسی ( خدمتکارت ) اومد خریدامو بهش دادم ببره تو اتاقم یه صداهایی از اشپز خونه شنیدم مامان: امیدوارم بتونه باهاش وارد رابطه بشه 😔😀 بابا: امیدوارم اون واقعا پسر خوبیه و خانواده خوبی داره امیدوارم بتونه چون اون خیلی تنهاست 😔😁 رفتم رو تختم ولو شدم یعنی چی 😳پسر. من. رابطه. اصلا نمی شه خدااااااااا شاید اون فرد خاص باشه رفتم یه لباس استین کوتاه سفید پوشیدم با یه دامن سیاه موهامو باز کردم در حال شونه کردن موهام بودم که بابام داد زد بابا: ا/ت بیا پایین کاریت دارم 🗣 یه گل سر پاپیونی به سرم زدم و یه رژ ساده زدم و بعد رفتم پایین 😁 باورم نمیشه چی می بینم
همون پس کیوتس یا خدااااا بابا: دخترم ایشون جئون جونگ کوک هستند بادیگاردت از زبون جانکوک خشکم زد من قراره بادیگارد ایشون شم همون دختره هست که تو خیابون دیدمش خیلی خوشگله 😳😳😳😳 کوک: سلام ا/ت: سلام خودتی 😳 بابا: شما همو می شناسین خب که بهتر 😁😁😁😁😁 خب دخترم اقای جونگ کوکو به اتاقت ببر اقای جونگ کوک از این به بعد با ما زندگی می کنه 😁 ا/ت: ااااااما بابا بابا: اما و اگر نداریم 😠 هرجا هم بری همراهته شب هم کنار خودت می خوابه 😡😊 ا/ت: اقای جونگ کوک دنبالم بیایید بردمش تو اتاقم رو تخت نشستیم که یکی در زد کوک رفت درو باز کرد لوسی براش 5 یا 6 دست لباس اورده بود 😁😒🙁😞
رفت یکی از لباسارو پوشید رو تخت نشسته بودم و با گوشیم ور می رفتم که اومد کنارم نشست و کلشو کرد تو گوشیم 😒 ا/ت: هی گوشی یه چیز شخصیه 😡 کوک: ببخشید فکر کردم گوشی منو برداشتی 😁 ا/ت: واااا کوک: ببخشید خب 🙁 ا/ت : باشه 😊 کوک: 😊 بابام صدامون زد برای شام 😋
رفتیم برای شام خواستم برم کنار بابام بشینم اما مامانم گفت برم پیش کوک 😒 اه خیلی خودشو لوس کرده این کوک از بس سره شام بابام و کوک باهم گرم صحبت بودن و کلی می خندیدن 😞کنار کوک یکم معذب بودم یهو دستم خورد و یهوووووو
خب خیلی ببخشید اگه کم بود 😘😘😘 نظر بدید و لایک کنید دوستان گلم با تشکر 👋👋👋 این رومان به احتمال زیاد ۱۱ یا ۱۲ پارت خواهد داشت ممنونم که خوندید 💙💚💜💚💛💙💜💚💜💚💛💚💙💜💙💚💛💜 خداحافظ 👋👋👋👋
وای من خیلی رو کوک حساسم لطفا داستان رو به سمت رمانتیک نبر❤️
عالیییی بودددددد
این عکس جیون ازتیارا نیست؟
نه عزیز دلم نیست برو تو نت سرچ کن می فهمی گلم 🎀🎀🎀🎀😘😘😘