آرنولد پسر برونگراس . فقط 17 سالشه. یه سری مسائل ، درکش براش خیلی سخته .
*تصویر بالا آرنولده.*پرستار:«هوی بچه داری میری رومخم! برام اهمیتی نداره حالت خوبه یا نه ! واس دوقرون دستمزد مجبور نیستم به قُرقُرات گوش کنم . فهمیدی ؟ پس بشین سرجات و طوری رفتار کن انگا خیلی داری درد می کشی واگرنه چنان کتکت میزنم که...» آرنولد:« باشه. نیاز نیست ادامه بدین .. قبوله . فقط چی نصیب من میش...» آرنولد هنوز حرفشو کامل نکرده بود که از پرستار سیلی محکمی خورد و به عقب پرتاب شد ..
*لوسیفر عکس بالا*پرستار نیشخندی زد . لُپ آرنولد گِزگِز می کرد و بد می سوخت ولی می دونست اگه جیکش دربیاد عاقبت به گور میشه .. پرستار داشت وانمود می کرد که داره آرنولدو درمان می کنه . لوسیفر با سرعت وارد اتاق درمان شد و سمت تخت آرنولد دوید . وقتی لپ آرنولدو دید جا خورد و چشماش گرد شد وجیغ خفه ای کشید . «و..وای..آر.ارنولد من ب..ب.به شوخ..خی..زدمت../باورم..نمیشه انقدر محکم زدمت پسر ! ببخشید .» ..
آرنولد خواست بگه که چرا لپش قرمز شده که یهو با لبخند شیطانی پرستار رو به لوسیفر برخورد کرد و حرفشو خورد و لبخند باریکی زد . بالاخره پرستار یه کار مفید انجام داد و به آرنولد کمپرس داد که بزاره رو لپش تا بلکه بهتر بشه و آرنولد و لوسیفر از اتاق درمان خارج شدن . آرنولد:« نگران نباش . کار تو نبوده . » لوسیفر:« میدونستم . هرچند بار اول که دیدمش ذوق کردم . فک کردم دستم خیلی سنگینه !» *لوسیفر لبخندی زد و به همراه آرنولد وارد کلاس شد..*
آرنولد آه کشید . لوسیفر:« چته ؟» -«داشتم فک می کردم این یه ربع کتک و درمان شاید شبیه سازی خوبی برای پت-اسکن (دستگاه تشخیص سرطان) باشه. البته نمیدونم .» -« هی بچه تو هنوز تو فکر اونی ؟ مطمئن باش هیچی نیس !» -«آرنولد نیم نگاهی به لوسیفر انداخت و زیپ کاپشنش رو بالا پایین کرد» -زنگ پایانی مدرسه می خورد..دینگ دینگ دینگ-.. امروز بار اولیه که مامانم دنبالم میاد برای اینکه منو ببره بیمارستان ، بعدش مثکه باید برم تو یه دستگاهی که تشخیص میده سرطان دارم یا نه . فک نکنم داشته باشم . همش تشخیصای چرت و پرت دکتراست . نه .؟
سلام چطور می تونم شخصیت های رمانم رو مثل تصاویر بالا طراحی کنم؟
وای عالیییی بود خدایاااااا🥲♥️
تنکت عسل 💖💖😍