پارت 4 داستانمونح💚💖راستی این پارت خیلی طولانیه لاولی ها💚💜💙💛🍫🍬😘
لونا با شنیدن حرف های دریکو دستان او رو گرفت و او را به سوی خود کشید و او در آغوش خود فشرد دریکو هم او را بغل کرد.لونا گفت:نگران نباش،حالا یه دوست داری😊دریکو:ازت ممنونم لونا حتما به حرفات عمل میکنم💖دیگه نباید با خودشو دوستاش کاری داشته باشم😕 لونا گفت:از این موضوع نارحتی که نباید دیگه دوستاشو اذیت کنی؟!😐 دریکو:سرگرمی خوبی بود😂 لونا:😐😂 دریکو:خب لونا من باید برم و یه سری به خواهر فراموش شده ام بزنم😐 لونا:اه پس حتما بهش سلام برسون💖 (بچه ها میدونم "سلام برسون" مال ایرانی هاس ولی خب دیگه😂) دریکو سر را تکان داد و رفت
دریکو به سوی سالن اجتماعات اسلیترینی ها رفت در آنجا دنبال خواهرش گشت:دنریس چرا اینجوری نشستی😯 دنریس:دریکو فک کردم فراموش کردی که خواهری هم داری که امسال سال اولشه😐😞 دریکو:درسته خواهری انقد کار داشتم که اممم فقط یادم رفت بیام بهت سر بزنم فقط همین😞راستی توی هاگوارتز بهت خوش میگذره!؟😀
دنریس:مشکلی نیس اممم راستش بد نگذشته اما چون من یه مالفوی ام هیچکس باهام دوست نمیشه چون دختر یه مرگ خوارم😒تو دار و دسته مرگ خوار ها هم کسی بچه هم سن من هم نداره پس مجبورم تنهایی واسه خودم بگردم😒 دریکو:شاید کسی مالفوی هارو دوست نداشته باشه ولی این مهم نیس😉 هروقت خواستی بدو بیا پیش من میبینی که من بعد 3 سال تونستم یه دوست خوب پیدا کنم که اونم سال دومیه...... دنریس:اووووو دریکو شنیدم با اون دختره لاوگود دوست شدی اره شیطون😉😂 دریکو:اره ولی خب دوستای معمولی هستیم😁 دنریس:مطمئنی معمولی 😉😁
دریکو:البته دنریس کاملا مطمئنم لطف کن حرف های مزخرف نزن من باکسی توی رابطه نیستم اگه هم یه زمانی بخوام باشم اون لونا لاوگود نخواهد بود😐من فقط با اون دوستم همین😁 دنریس:خب دراکو منم اینو میدونم فقط باهات شوخی کردم سن توهم برا این کارا هنوز خیلی کمه یکم بزرگ شو بعد(دریکو خندید😂)دنریس ادامه داد:درضمن اینم بگم نگو هیچکس مالفوی ها رو دوس نداره مگه لونا هیچکسه!؟ دریکو:درس میگی دنریس😊💖 دنریس:هیچ وقت هم نگو که من پسر منفور هاگوارتزم تو خیلی دوست داشتنی هستی این دخترای هاگوارتز فاز شون چیه 😐تو خیلی ک.ر.ا.ش.ی 😂اگه برادرم نبودی خودم دست به کار میشدم😂😐 دریکو اول کمی اخم کرد ولی گفت:شیطون اینا رو از کجا یاد گرفتی 😑ولی بدو بیا بغلم💖😂😘 ناگهان یه چیزی یاد دریکو افتاد او که هیچ وقت به دنریس نگفته بود پسر منفور هاگوارتز است او فقط این حرف را پیش لونا زده بود پس پرسید:راستی دنریس من که هیچ وقت پیش تو نگفتم پسر منفور هاگوارتزم تو از کجا فهمیدی؟😒 صورت دنریس سرخ شد و گفت:شنیدم یعنی از یکی از بچه شنیدم که تو به لاو گود میگفتی پسر منفور هاگوارتزی😐 دریکو:چیز دیگه ای نشنیدی؟😑 دنریس از بغل دریکو اومد بیرون و گفت:نه راستش چون درباره تو بود گوش ندادم اخه میدونی دیگه پشت سر تو حرف زیاد هست چرا باید به این حرف ها گوش کنم؟😞 دریکو هنوز کاملا قانع نشده بود او به هیچ وجه نمی خواست کسی بداند که دریکو مالفوی یک دختر ماگل زاده گریفندوری را دوست دارد 😯 اما دیگر سوالی از دنریس نپرسید
دریکو از این به بعد بیشتر ساعات را با خواهرش میگذراند و بعضی وقت ها در زنگ تفریح ها با لونا حرف میزد اما درباره هرماینی حرف نمیزد نمیخواست دیگر کسی پشت سرش حرف بزند و دیگر به دار و دسته پاتر تیکه نمی انداخت😐او زیاد به هاگزمید نمی رفت بعضی وقت ها می رفت و برای دنریس و لونا هدیه میگرفت گاهی برای خود وسایل شوخی میگرفت.ولی بیشتر اوقات سفارشات خود را به کرب و گویل میداد چون زیاد حوصله هاگزمید را نداشت😁 دریکو در هاگوارتز مشغول مرور درس هایش بود و دیگر مثل قبل غر نمیزد که چقد این درس ها زیاد است و اینکه او دیگر با هرماینی و دوستانش کاری نداشت مایه تعجب خود هری رون و هرماینی و کل هاگوارتز شده بود😐بعضی اوقات فقط بعضی اوقات دریکو زیر چشمی به هرماینی نگاه میکرد.👀 هفته ها به همین ترتیب گذشت. خبر میرسید که سیریوس بلک در هاگوارتز است. دریکو واکنشی به این موضوع نشان زیرا به حال او فرقی نمیکرد اما نمیدانست چرا فقط یکم نگران یک نفر است چون اگر برای پاتر اتفاقی می افتاد هرماینی نیز نگران میشد. کریسمس کم کم داشت از راه می رسید
دنریس دوستان جدیدی در هاگوارتز پیدا کرده بود و دوست داشت همراه آنها در هاگوارتز برای کریسمس بماند. دریکو هم تصمیم گرفت همرااه خواهرش بماند زیرا قرار بود لونا هم در هاگوارتز بماند پس دریکو با جغد نامه ای به پدر و مادرش فرستاد و گفت که کریمسس را در هاگوارتز میمانند💕💖
دریکو بعد از کلاس معجون سازی در محوطه خلوت هاگوارتز قدم میزد که لونا رو دید که داشت مجله میخواند رفت پیش او و گفت:حالت چطوره لونا؟😊 لونا سرش را بلند کرد و گفت:کی اومدی دریکو؟ دریکو:همین الان😀 لونا :ممنونم تو چطوری؟😊 دریکو:بدک نیستم!😐 لونا:رابطه ات با هرماینی چطوری پیش میره؟ دریکو:هنوز رابطه ای در کار نیست😐منم دیگه وقتی ازپیش اون 3تا رد میشم حتی نگاه شونم نمی کنم ولی یه چیزی تعییر کرده دیگه از پاتح متنفر نیستم منظورم اینه که دیگه هیچ حسی نسبت بهش ندارم لونا:پیشرفت خوبیه😊 به این میگن دوری و دوستی😀 دریکو: ولی مطمئنم اون هنوزم ازم متنفره البته اصلا برام محم نیس😑😐
لونا گفت:از کجا میدونی؟ دریکو:حدس میزنم😐 سپس مکث کرد و گفت اوه ببین کارمون به کجا کشیده که داریم از پاتح حرف میزنیم😒😏 راستی فردا بازی کوییدیچ دارم😁 لونا:با هافلپافی هاس درسته حتما میام تشویقت کنم😉😻 دریکو:اره با هافلی هاس😀ممنونم لونا تو زمین کوییدیچ میبینمت💕💖باید برم تمرین💚 لونا :به سلامت دریکو💕💖
بعد از بازی کوییدیچ که دریکو موفق شد اسنیچ طلایی رو بگیره. بعد از مدتی تعطیلات کریسمس از راه رسید. تعطیلات کریسمس دریکو با بازی های جادویی و وقت گذراندن با دنریس و لونا گذشت.😁 بعد از تعطیلات هفته ها سپری شد. خبر های امسال برای دریکو جذاب نبودند زیرا دوباره ماجرا به پسر قهرمان مدرسه ختم میشد😒 انگار هری پاتر میخواست خودش همراه با دوستان همیشگی اش انتقام پدر و پادرش را بگیرد که یه سری اتفاقات افتاده بود و ثابت شده بود که بلک این همه مدت سیریوس بلک خلافکار نبوده و به جای آن پیتر پتی گرو همه این کار ها رو کرده بود پتی گرو به همه چیز اعتراف کرده بود و بلک تبرئه شده بود بلک پدر خانواده پاتر بود و پاتر هم از این به بعد پیش او در قصر بلک ها زندگی می کرد و پیتر پتی گرو هم در آزکابان بود. این چیز ها برای دریکو مهم نبود فقط کمی برای پاتر خوشحال بود که دیگر از دست آن مشنگ ها رها شده بود چون شنیده بود انها با پاتر بد رفتار میکردند البته این هم زیاد برای او اهمیت نداشت .
دریکو به حرف های لونا گوش کرده بود خودش هم تعجب کرده بود او واقعا امسال پسرخوبی شده بود😂ولی تنها چیزی که دریکو رو نارحت میکرد این بود که گریفندور برنده جام گروه ها شده بود. او امسال تمام تلاشش کرده بود و به اندازه کافی برای گروه خود امتیاز گرفته بود. اما بقیه اسلیترنی ها هیچ کاری نمیکردند البته به جز خواهرش او دریکو امسال واقعا درسخوان شده بودند . دریکو تصمیم گرفت به این موضوع هم فک نکند😊 و بلاخره سال سوم تمام شد و دریکو در راه بر گشت به خانه بود او همراه با دنریس و لونا در یک کوپه بود و داشت از آخرین لحظه هایی که مجاز به استفاره جادو بود لذت میبرد و بازی های جادویی را همراه با دنریس و لونا انجام میداد😁😁😁😁💚💚💚💚💚💚
(به پروفایلمون سر بزن اگه دوس داشتی بقیه تست ها رو هم انجام بده مای لاو😘اگه بیای و تست ها رو انجام بدی میام تو خوابت بهت شکلات میدم🍫😂)
عالـــــــــــــــــــــــــــی بـود عاجــیه کیــــوتم💜🍒
ببشخید دیر بودم🥺💕
من منتظر شکلات هام میمونم😐✊🏻😹😹😹😹😹😹
چالش : میرم وسطشون😐💔خعلییییییییییییییییییییییی ناملدی😐💘نمتونم انتخاب کنم😐💔
اصلا اودافس😐💔😹😹😹
مرررسییی عاجی قشنگم💞💚😘
شکلات ها رو هم حتما میارم😐😂
😂😘💞
عالییی بود عاجی محشر بود 💕💕💖💖💖
چالش:معلومه دراکو💚💚💚💖💖💖
مرسیی عااجی جوونم💖💕😁😘😍💚💞
محشرررر بود عزیزممممم😘😘😘😘💛💛
بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم⚘⚘
موفق باشییی🪄🪄🪄
چالش : هری
مرسییی عزیزم😍😘💖
پارت بعدی تو بررسیه💕😁
خیلی خوب بوددددددددد🥺🍓
چالش:هردووووووو💚❤
مرر سیی عزیزم😘💕
نمیشه باید یکی رو انتخاب کنی😁😘💖
عالییی . خوبببببب اممممم جواب : هری 😊
مرررسییی گلم 💕💖😍😍😘😘😘
عالی عاجی مثل همیشه ^-^♡
چالش : نمیدونم 😐♡
شاید هری 😂♡
مرسیی عاجییی جونممم💖💕😘
داستانت عالیه واقعا 🤩😍👌🏻💖✨
ج چ: صد در صد دریکو😌😂
مرسییی عزیزممم😘💕💖💖💖😍😍😍😍
من منتظرم بدو بدو برو پارت بعدی رو بنویس خیلی خوب و طولانی بود هرچی طولانی تر بهتر خب دیگه حق نداری کار دیگه ای بجز داستان نوشتم کنی بدو برو داستان بنویس
چالش : میدوم سمت هری🥰
دوتا پارت بعدی تو بررسی ان چشم عزیزم اتافاقا امروزم یکی از پارت ها رو میزارم💕😘😘💖💖💖💖💖💖💖
هورااااااا🤩🥳
عاجی عالییییییییییییییییی بود 😍😍😍😍😍😍😍😍💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙
چالش : خودتم میدونم جوابم چیع
دراکووو😍😍
میسییی عاجی قشنگممممم💖😘😘😘
خیلی خوب بود
اتفاقا الان دارم شکلات میخورم😐🤣
ج.چ:خیلی بدی ولی خب هری
عه مرسی ازت💖😍