سلام من اومدم با تست جواتی ۱ داستان جدید منه و خیلی خوبه
سلام من جوات هستم (جواد نه جوات) که با دوستام به دلیل دزدی رفتیم زندان و حالا فرار کردیم و توی قهوه خانه ایم(دوستام اکبر و حسین) حسین:باید لوازم اسکی بخریم و برییم نگهبان کوه را خر کنیم تا بزاره برین کانادا(تو این شهر مردم فارسی حرف میزنن اما اینجا جزو امیرکا است).راستمیگه،تو کانادا تحت تعقیب نیستیم.پس انها به سمت کوه هرکت کردند.نگهبان :کجا می خواهید برید. جوات :ما می خواهیم بریم اسکی. نگهبان اسمتان؟جوات :من کاوه اسکافیرلد هستم .(اسم الکی گفتن)اکبر:من ارش تیزبانی هستم.حسین: mi dirtomr koliri sa(اینگلیسیش خوبه ) ناگهان نگهبان گفت:
برید. رفتن شهر بین امریکا و کانادا. رفتن اسلحه خریدن حسین شاتگان ۱۰۰۰ دلاری(اینا زورگیرای زندان بودن ماهی ۱ ملیون دلار زورگیری میکردن) جوات یک کلت جیبی ۵۰ دلاری و یک چاقو ۱۰ دلاری و یک تیربار ۲۰۰۰ دلاری خرید. اکبر یک ارپی جی ۱۰۰۰۰۰۰ خرید که تیربارم زیرش بود. تا اومدن بیرون ناگهان
پلیس ریخت شلیک کرد تو قلب حسین جوات حسینو برد پشت جعبه های یک کارگاه اهنبری .شاتگان حسینو برداشت و ۲۰ ۳۰ تا پلیسو زد بعد رفت ماشینو رشن کرد .سر حسینو گرفتو برد تو ماشین (تو کشور خودشون ماشین داشتن با ماشین اومدن)بعد اکبر نشست عقب پیش حسین چدون دکترا خوانده بود .
رفتن تو راه بنزین تموم کردن .۳ روز بعد . جوات ابمون تموم شد .حسین: حالا چه غلتی بکنیم. بهو یک کامیون امد اونجا باورم نمیشه کاوه بود سوار شدیم اب خوردین و رفتیم
رسیدن کانادا اول رفتیم خونه خریدم و کار کردند اما اکبر هی میگفت :دزدی تو خون ماست پدر بزرگ پدر جد ما هم دزد بودن پدرمونم دزد بودن. بقیه هم قبول نمی کردند.
خدا حافظ به دوستاتون معرفی کنید لایک و تظر فراموش نشه(خوب بودی عالی بودی نگید من میخواهم تو نظرات اینارو نبینم)
نظرات بازدیدکنندگان (0)