در ادامه ی پارت قبل : در رو باز می کنه و می گه:"ن...ناکلز؟ عجیبه... یکم خوشحالی؟" ناکلز لبخندی غیر معمول بر لب دارد و نیشش حسابی باز است، ناکلز می گوید :"نه خوب خوبم شدو جون، داشتم فکر می کردم تو خیلی تنهایی گفتم بیام اینجا از تنهایی دربیای😐👍" شدو:" اگه از تنهایی رنج هم میبردم قطعا با تو نمی موندم." و در را به روی ناکلز می بندد (نویسنده رفت تو فاز معلم ادبیات😐)
ناکلز، کمی ناراحت می شود، ولی هنوز امید دارد... می رود سراغ سونیک ! در می زند. سونیک در را باز می کند، سونیک:"ناکلز؟ مگه قرار نشد بری خونه؟" ناکلز:"نظرم عوض شد میای خونمون باهم بخوابیم؟" سونیک:"نه اصلا. " ناکلز:"باش..." سونیک:" آفرین پسر خوب بای بای!" و در را می بندد . ناکلز خیلی ناراحت می شود و می رود بخوابد (من تسلیمم😐🏳) نمی توانست رو ی تیلز و امی حساب کند ، تیلز همیشه ساعت ۹ می خوابید( وی را بچه ی منظمی قرار دادم😐👍) و امی... خیلی بچه تمیزی بود😐
خلاصه که ناکلز رفت خونه اش😐. سونیک تو دلش :' انگار خیلی بهش توپیدم! باید حواسم رو جمع کنم اون خیلی حساسه!' و به سمت تخت خواب می ره...
ولی وایمیسته. یک فکری! بقیه برای پارت بعد عسلیا😐💪
من میخوام داستان بنویسم به نام:
شدو چشمش خورد بهمیز گوظ شد🤣👌🏻
چشماش 😍😭💔
😉🌷
عفونت بیمارستانی؟
☠️
میدونید؟ واقعا خوشحالم که شدو سرش نخورد به میز اوف نشد😂
آره خداروشکر اوف نشده😂👌
واقعا تحمل شدوی مهربون از ناکلز مهربون سخت تره😂 با زمردی هرج و مرج خاله بازی میکرد😂
اگه اوف شد امیدوارم زمرد هرج و مرج چایی دوست داشته باشه😂👌
شدوی اوف شده: اوووه خانم زمرد هرج و مرج...بازم چایی میل دارید؟😊😊(*خنده نخودی*)
جان ما؟ 😂😂🤣🤣🤣شدووو😨😂😂😂😂اقا خیلی خوبه این داستان
ممنون😂😂😂👍
خواهش
ناکلز بیچاره😂
دیگه چه انتظاری داری
ISTJ بود برعکس شد، شد ENFP😂😂
احساسی بسیاررر😂😎💪👍