میریم ادامه😐: ناکلز چشم هایش باز می کند و سر خود را می خاراند 😐: "من کجایم ما کجاییم؟!" (دلیل اینجوری صحبت کردنشو می فهمین) امی به سونیک نگاه می کنه و سونیک می گه:" امم راستش سرت خورد به میز پذیرایی 😅 الآن خوبی؟" ناکلز:" نه خوبم داداش فدای سرت، مرسی ما رو گذاشتی رو تشک ،چاکریم😐🤝" امی و سونیک:"😐😐"
امی : "سونیک یه دقیقه بیا کارت دارم" می رن دورتر، امی:" بگو با این بدبخت چی کار کردی😐🔪" ( امی جونن خشن می شود😐🔪) سونیک:" به خدا هیچ کاری نکردم سرش خورد به میز" امی: " اوکی ولی حواسم بهت هست😐🔪"
سونیک و امی برمیگردن پیش ناکلز، امی:" فکر کنم تو ی این شرایط بخوای بری خونه درسته؟" ناکلز:"نه به نظرم توی این شرایط توی جمع باشم بهترهه! هی سونیک چطوره امی بمونه و تیلز هم بیاد باهم نهار بخوریم؟! ها؟ چطوره؟" سونیک زیر لبی: " تو رو خدا برامون کار درست نکن😔😐🔪"
چند دقیقه ی بعد: ناکلز: " چطوریننننن کییی برای یک دسر خوشمزه آماده استتتت؟؟؟" ×سکوت مطلق× ناگهان تیلز می گوید :" امم راستش الان کار دارم نمی تونم دسر بخورم😬" و الفراررر . ناکلز به امی و سونیک نگاه می کند . آنها نگرانند . کمی استرس آور است کسی که تا آنروز از اجتماع فراری بود چنین صحبت کند و پیشنهاد بدهد. امی و سونیک به یکدیگر نگاهی می اندازند. که ناگهان امی می گوید:... ☆ بقیه پارت بعد بای بای عسلیا 😐💪
😉🌷
اسید؟
سم الاسید
میگه سونیک یه دقیقه بیا
و بعد محو میشه و سونیک نگران میشه و با چکش از پشت میزنه تو سرش🤣🤣🤣🤣
جررررر😂😂😂
ج.چ: یا ابلفضللللللللللللل!!!!!!!!!!😂😂
ج چ:نه ما نمیتونیم چیزی بخوریم ممنون؟ 😂😂😂😂😂😂برم پارت بعد
ج چ:میگه با این بدبخت چیکار کردین🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣