
پارت اخره،فصل دو داره
.تموم شد دیگه! رفتم بالا وسایلمو جمع کردم،لباسامو عوض کردم موهامو کوتاه کردم بعد از اینکه سدریک مرد! تا زیر شونم،رنگ قهوه ای که همرنگ چشمام بود. موبایلمو برداشتم سیم هندزفریمو وصل کردم بهش و اهنگ لئو سزا رو پلی کردم باهاش میخوندم و ساکمو دنبالم میکشیدم رسیدم دم در،در اتاقو بستمو قفلش کردم کلیدو انداختم تو کولم قرار بود من اول برم عمارت خودم با متیو و بعد باهم بریم عمارت متیو!فک کنم باباش اونجا نیس! رفتم سمت حیاط بچها وایساده بودن اونجا رفتم کنار متیو وایسادم.
-برداشتی وسایلتو؟ +اره همرو برداشتم،فقط مونده خورده ریزا که مهم نیستن دیه ۶ ماه دیگه میایم! مگه نه؟ -اوهوم،و تو این ۶ ماه تو پیش منی! خندیدو پشت گردنمو قلقلک داد!خندیدم دستشو از پشتم برداشتم! رفتیم سمت ایستگاه دیه با بچها خدافظی نکردم چون فردا همو میدیدیم! قطار حرکت کرد به سمت نیویورک،شهری که تموم عمرم باهاش خاطره دارم! قطار رسید به ان وای و پیاده شدیم دسته متیو رو کشیدم و گفتم میخوام پیاده برم سمت عمارت! -راه زیادی نیس؟ +چرا اتفاقا خیلی زیاده تا وسطاش میریم هر جا خسته شدیم میریم تاکسی میگیریم دیه! رفتیم وسطاشم با تاکسی رفتیم،کلید انداختم رو در و بازش کردم
وارد حیاط شدم تمام تاب و سرسره هایی که برام درست کرده بودن همه اونجا بودن،اون قسمتی که برای من بود با گلای ریز سفید تزیین شده بودن هنوز اونشکلی بود،وسط حیاطش الشار داشت که با پل میرفت اونور از رو پل رد شدم رفتم یمت در درو وا کردم و وارد شدم،خونه ای که هنوز اونشکلی بود رفتیم بالا تو اتاقم باید تغییر میکرد چون همه وسایل بچگیم بود،باید عوض میشد،همچی!حتی زندگی خودم...!
های گایز،فصل اول تموم شد،فصل دوم داریم،امیدوارم مثه همیشه بهم انرژی بدین برای فصل دوم💓از دیشب شروع به نوشتن کردم امیدوارم که خوشتون بیاد🫂راستی واقعا ممنون،چون وقتی اومدم تو تستچی دیدم ۱۶ تا نوتیف خورده🥺
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اصلل تو نایس ترین رمانارو داری ولی بدیش اینه که ریدل هد کمه تو تستچی
تستات همشون عاولی ان✨ تلاش کن همیشه اینقدر عاولی باشی
اولین کام💀✨
پین؟
ی سوال
آیا درسته من برای این قلم فوق العادت بمیرم
پس پلیییییز زود تر فصل دورو بزار چون من میخوام با ی سری اکانت بیام حمایتت کنم🥲
وووی هارتم اکلیلی شد♡♡باشه چشم تمام سعیمو میکنم بذارم♡
عالییییی
فصل دو رو زودتر بنویس