
P10
تویی ک کاره ای هم نیستی تازه تو هالف بلادی هیچ کاری نمیتونی بکنی پس حرف نزن!مشتمو کوبوندم ت صورتشو راه افتادم سمت متیو رفتیم درمانگاه مادام پامفری دماغشو اوکی کرد و راه افتادیم سمت خوابگاها داشتیم همینجوری حرف میزدیم ک یکدفع متیو وایساد و با ارنجش زد تو پهلوم ک قشنگ کامل احساس کردم سوراخ شدم،همونجوری ک پهلومو میمالیدم داشتم زیر لبی بدو بیراه میگفتم بهش ک:جفتتون باید بیایین دفتر من! اوه اوه بدبخ شدیم مرلین بهمون رحم کنه! ×برای کارتون باید دلیل داشته باشین! +هیچی یکی از بچها با گرنجر دعوا کرده بود!منم تیکه انداختم دعوا شد! ×خب،نمیگم کار خوبی کردی ولی کار بدی هم نکردی!متیو؟باید صحبت کنیم!ربکا برو بیرون! رفتم بیرون ولی از لای قفل در داشتم نگا میکردم ک دیدم متیو رو بغل کرد و یک لحظه فقط دیدم متیو داره میاد سمت در یکجوری پاشدم سرم خورد به دستگیره در احساس میکنم سوراخ شد! تکیه دادم به دیوار و سریع با موبایلم رفتم تو اینستا -اوی...خانم فضول فکر نکن ندیدمت! +کی؟من؟هه...چی شد؟
هیچی اوکیه گفت دیگه مشکلی نداره که باهم باشیم! از خوشحالی جیغ زدم و پریدم بغلش ولی بعد متوجه شدم جاش نبوده و اروم از بغلش اومدم پایین لباسمو مرتب کردم و گفتم:ببخشید شما؟ روزها گذشت و رسیدیم به مرحله دوم مسابقه مرحله دوم اسونتر بود واسه منی که میتونستم زیر اب نفس بکشم!(دارک شد!)(نویسنده در جریان نی)(اقای کارگردان ی مشکلی پیش اومدهههه🤣🤣🤣) وقتی میکیو از اب دراوردم فرستادمش بالا!سدریک شد نفر اول چون زودتر از من رسید بالا!بعد از اینکه کشیدنم بالا احساس کردم چشام داره سیاهی میره و انگار یکی داشتم خفم میکرد(خودم اینجوریم!)چشمامو باز کردم تو خوابگاه بودم؟درمانگاه؟محل برگزاری مسابقه؟نمیتونستم درست ببینم که کجاعم و کجا دارم نفس میکشم یکزره بعد نورا کم شد و متوجه شدم که تو خوابگاه پسراعم!با جیغ از جام پاشدم که بدبخت بچها س متر پریدن هوا +چ ادمای گاوی هستین!چرا منو اوردین خوابگاه پسرا؟؟؟؟؟
اون وسط دراکو قاطی کرد گفت:بیخود اره برقیه درونتو کار ننداز! فعلا زوده سگت پاچه بگیره!پسرا اجازه ورود ب خوابگاهه دخترا رو ندارن ولی دخترا ندارن پس ماهم اوردیمت اینجا! +چمه؟ _هیچی!آسمت زد بالا! رنگم شد مثه گچ،من به متیو نگفتم که آسم دارم!یهو ی شوک دیگه وارد شد،یادم رفته بود بگم که منم مثه خودش مشکل قلبی دارم! -چی؟آسم؟مگه آسم داری؟ +هعی،اره دارم ولی خیلی کم این اتفاق برام میوفتاد! احساس کردم قهر کرد!وا؟پسر انقد لوس؟!یکم بعد پاشدم رفتم کنار متیو دستشو گرفتم و پاشوندمش کاپشنشو دادم دستش پوشید رفتیم سمت در دستشو سفت گرفتم تو دستم تصمیم گرفتم بگم که مشکل قلبی دار اون وسط دراکو قاطی کرد گفت:بیخود اره برقیه درونتو کار ننداز! فعلا زوده سگت پاچه بگیره!پسرا اجازه ورود ب خوابگاهه دخترا رو ندارن ولی دخترا ندارن پس ماهم اوردیمت اینجا! +چمه؟ _هیچی!آسمت زد بالا! رنگم شد مثه گچ،من به متیو نگفتم که آسم دارم!یهو ی شوک دیگه وارد شد،یادم رفته بود بگم که منم مثه خودش مشکل قلبی دارم! -چی؟آسم؟مگه آسم داری؟ +هعی،اره دارم ولی خیلی کم این اتفاق برام میوفتاد! احساس کردم قهر کرد!وا؟پسر انقد لوس؟!یکم بعد پاشدم رفتم کنار متیو دستشو گرفتم و پاشوندمش کاپشنشو دادم دستش پوشید رفتیم سمت در دستشو سفت گرفتم تو دستم تصمیم گرفتم بگم که مشکل قلبی دار اون وسط دراکو قاطی کرد گفت:بیخود اره برقیه درونتو کار ننداز! فعلا زوده سگت پاچه بگیره!پسرا اجازه ورود ب خوابگاهه دخترا رو ندارن ولی دخترا ندارن پس ماهم اوردیمت اینجا! +چمه؟ _هیچی!آسمت زد بالا! رنگم شد مثه گچ،من به متیو نگفتم که آسم دارم!یهو ی شوک دیگه وارد شد،یادم رفته بود بگم که منم مثه خودش مشکل قلبی دارم! -چی؟آسم؟مگه آسم داری؟ +هعی،اره دارم ولی خیلی کم این اتفاق برام میوفتاد! احساس کردم قهر کرد!وا؟پسر انقد لوس؟!یکم بعد پاشدم رفتم کنار متیو دستشو گرفتم و پاشوندمش کاپشنشو دادم دستش پوشید رفتیم سمت در دستشو سفت گرفتم تو دستم تصمیم گرفتم بگم که مشکل قلبی دار اون وسط دراکو قاطی کرد گفت:بیخود اره برقیه درونتو کار ننداز! فعلا زوده سگت پاچه بگیره!پسرا اجازه ورود ب خوابگاهه دخترا رو ندارن ولی دخترا ندارن پس ماهم اوردیمت اینجا! +چمه؟ _هیچی!آسمت زد بالا! رنگم شد مثه گچ،من به متیو نگفتم که آسم دارم!یهو ی شوک دیگه وارد شد،یادم رفته بود بگم که منم مثه خودش مشکل قلبی دارم! -چی؟آسم؟مگه آسم داری؟ +هعی،اره دارم ولی خیلی کم این اتفاق برام میوفتاد! احساس کردم قهر کرد!وا؟پسر انقد لوس؟!یکم بعد پاشدم رفتم کنار متیو دستشو گرفتم و پاشوندمش کاپشنشو دادم دستش پوشید رفتیم سمت در دستشو سفت گرفتم تو دستم تصمیم گرفتم بگم که مشکل قلبی دارم
پیاده رفتیم سمت زمین کوییدیج،وسطای راه بودیم که تصمیم گرفتم بهش بگم! +متیو؟ -هوم؟ وایسادن و برشگردوندم سمت خودم! +ببین...چیزه من مشکل قلبی دارم! -چ...چی؟یعنی چی؟ +یعنی چی چیه؟خا عین توعم دیه! دستشو کشید رو چشمش و مالید:خطر مرگ داره؟ +نمی...نمیدونم! -یعنی چی نمیدونم؟ تو فقط میدونی داری؟پیگیریشو نکردی؟؟؟ +نه خب علائم نداشت منم پیشو نگرفتم! قیافش نگران شد:بدو دختر خوب بدو بریم درمانگاه! +وا چی چیو بریم درمانگاه چرا واسه خودت میبریو میدوزی؟
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بخاطر توعم که شده چون خیلی هارتمو سوزوندی و فهمیدم واقعا رمانو دوسداری تمام تلاشمو میکنم که تا اخر امشب بزارم💓فقط چون پسفردا میرم مسافرت نمیدونم میتونم بزارم یا نه اصن نتم کار میکنه اونجا ولی تمامی تلاشمو میکنم😁
وووووووییییی مردم مرسی دارلینگ🫂🫂
نه دیگه نوشته از یه ماگل به دنیا اومده اگه یادت باشه خاله هری میگفت مامن و بابام بهش افتخار میکردن که یه جادوگر توی خوانوادس!حالا من بازم سرچ کردم ولی تو ترنسلیتش کن ببین چیه چون من اینو ازش فهمیدم
میدونستی بعد از مدت ها پارت گذاشتی و من الان دارم میمیرم پس زودتر پارت بعدو بزار
وای خدایا مردم مرسی ولی حمایتتش خیلی کمه ممکنه کلا پاکش کنم😑
نههههههه همرو لایک میکنمو کامنت میزارم فقط پاک نکن
مگه هری هم مامانش هم باباش تو هاگوارتز نبودن…؟! پس هری پور بلاده…نه؟
نه...ببین مامان هری ماگل بوده،خب،بعد باباش پیور بلاد بوده،پس هری میشه،هالف بلاد!گرفتی؟
مامانش ماگل نبووود ؛ تو قسمت آخر سکانسی که هری خاطرات اسنیپ رو میبینه لیلی(یا همون مامان هری) توسط اون سورتینگ هتهه میره تو گروه گریفندور و تو هاگوارتز با جیمز آشنا میشه… اگه حرفمو باور نمیکنی تو گوگل سرچ کن”?Harry potter’s mom was a muggle”