
یک ماه بعد: امروز جلسه خاندانا بود. هیونجین بهم گفته از وقتی گم شدم و همه فهمیدن مردم دیگه جلسه نزاشتن چون یک سال بعدشم بابای هیونجین مرده برای همین الان موقعیت خوبی دونستن. جلسه ساعت پنج بود الان ساعته چهاره و من الان بشدت استرس دارم چون معلوم نیست چی در انتظارمه _هی الکس _واییی ترسیدم مث ادم بیا تو _ببخشید _اشکال نداره بگو هیون _الکس کم کم حاضر شو مکان جلسه دوره نیم ساعت تو راهیم زودی حاضر شو _هوفف باشه _از چیزی نترس خوب نمیزارم اتفاقی بیوفته باشه؟ _باشه

رفتم یه لباس برداشتم و پوشیدم(عکس بالا) و یکم ارایش کردم و رفتم دم در منتظر هیونجین شدم همین طوری داشتم توی حیاط قدم میزدم و توی فکر بودم که یعنی واکنش پدر و مردم بعد از دیدن من چیه یا حتی چانگبین و فیلیکس چه فکری میکنن (این دو نفر وارث خاندانای دیگن وارث خاندان سئو بین وارث خاندان لی هم که فیلیکس ) هوففف خیلی میترسمممم نکنه همون جا دوباره بلایی سرم بیارن

_چه خوشگل شدی برگشتم و به هیونجین نگاه کردم خیلی خوشتیپ شده بود _توهم همین طور( لباس هیونجین بالا) _خب بیا سوار شیم دیگه رفتیم سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم واقعا مضطرب بودم طوری که داشتم کیفمو محکم فشار میدادم انگا هیونجین متوجه شده بود یهو دستمو گرفت_اروم باش هیچی نمیشه خب؟ _اوهوم باشه یه نفس عمیق کشیدم و دیگه به هیچی فکر نکردم
بعد از گذر بیست دقیقه رسیدیم. از ماشین پیاده شدیم یه عمارت بزرگ جلوم بود خیلی قشنگ بود _الکس تو نیا او تو ماشین بشین هروقت لازم بود میگم که منشی چوی صدام کنه _باشه (ویو هیونجین) رفتم وارد عمارت شدم رفتم توی سالن جلسه هنوز هیچکس جز خاندان یکی نیومده بودن رفتم و کنار چانگبین نشستم _سلام رفیق چطوری؟ خیلی وقته ندیدمت _منم بینی _ببخشید که نیومدم تشییع جنازه پدرت.... _اشکال نداره حتما دلیل داشتی _تسلیت میگم _ممنون _چقد جای الکس خالیه دلم براش تنگ شده _دلتنگیت زود از بین میره به زودی میبینیش _ها؟! حالت خوبه ؟ الکسا که مرده! _گوشتو بیار گوششو اورد نزدیکم _المی زندس الان اون بیرونه _الان چند ساله همینو میگی_نه جدی الان تو ماشینه بعدا خودت میبینی _واقعاااا؟!! _اروم پسر _اوکی اوکی بعد از گذر پنج دقیقه همه اومدن و جلسه شروع کردن اقای سئو_خیلی خوشحالم که بعد از گذر چند سال بالاخره بازم دور هم جمع شدیم ولی متاسفانه اقای هوانگ دیگه کنارمون نیست و همچنین الکسا ی عزیز بیاین به احترامشون یک دقیقه سکوت کنیم بعد همه ساکت شدن تا یک دقیقه تموم شد اقای کیم بلند شد_ممنون اقای سئو خب یکی از دلیلایی که اینجا جمع شدیم اشنایی با وارث جدید خاندان کیم و هوانگه که اقای لی زحمتشو میکشه اقای لی از جاش بند شد و جلو همه وایساد _خب بی وقفه شروع میکنیم... به منشی چون نشونی دارم که بیاد وقتی اومد اروم درگوشش گفتم _الکسا بیار زمانی که به همه اعلام کردم که زندس بیار تو اتاق _چشم قربان و رفت اقای لی_خب وارث خاندان هوانگ تنها پسر اون خاندان که کسی نیست جز هوانگ هیونجین از جام بلند شدم و به همه تعظیم کردم و صاف وایسادم _ممنون تمام تلاشمو میکنم که بتونم بهترین خودمو بزارم و نشستم سر جام _هی هیونجین _چیه لیکسی _واقعا الکسا زندس؟ _
_اره اتفاقا الان میارنش _خب وارث جدید خاندان کیم سی نیست جز کیم لوکاس فرزند کوچکتر خندان کیم _ولی اون نمیتونه وارث این خاندان باشه! یهو همه برگشتن منو نگاه کردن _عامم هیونجین چی میگی؟ _میگم اون نمیتونه وارث بشه یهو اقای کیم بلند شد و گفت_مثلا چرا؟ _چون که الکسا زندس! _چرت پرت تحویل من نده الکسا مردهههه _ولی من اینطور فکر نمیکنم هی منشی چوی یهو منشی چوی با الکسا وارد سالن شد همه دهنشون باز مونده بود _ا... ال.. السا؟!؟!؟!؟ تو زنده ای؟!!؟!؟ _پس میخواین مرده باشم؟! (ویو الکسا) یهو مامان بلند شد و سمتم هجوم اورد که بغلم کنه _دست کثیفتو به من نزن! _ا.. الکسا دخترم من مادرتم _چطور میتونی ادعای مادر بودن کنی وقتی حتی توی این چند سال دنبالم نگشتی یهو بابا گفت_ما دنبالت گشتیم ولی... _حرف مفت نزنین شماها منو گم گور کردین بعد میگین دنبالت گشتیم شماها میخواستین از شرم خلاص بشین یهو اقای لی_هی میم الکسا چی میگه؟ _چرت و پرت میگه هیونجین بلند شد_ولی من اینطور فکر نمیکنم شماها قرص فراموشی بهش خوروندیدین بعدشم انداختینش تو جنگل و یه جسد قلابی اوردین کهذبگین مرده _هیونجین راست میگه اونا خواهرمو گم گور کردن و نزاشتن دنبالش بگردم الکی گفتن مرده در صورتی که ما خبر داشتیم زندس...
فعلا تو خماری بمونین😂
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
دوستان ادمینم
راستش این داستانو که میخونید خیلی با سانسور و اینجور چیزاس یعنی داستان همینه ولی با کلی صحنه حذف شده چون خودتون میدونید که پستچی خیلی محدودیت داره مثلا این داستان راجب یه کاپل اسکیز بوده ولی اینجا مجبور شدم الکسا بیارم تو بیاید پیوی لینک روبیک میدم اونجا بخونید اصلی رو
پارت بعد رو میشه زود بزاری؟:>>>>
داستانت عالیه🥺🖤
الان میرم اپ میکنم
اپ کردم ولی هنوز منتشر نشده
اذیت نکننن...عالی بود
😂 ممنون
پارت بعد؟
امشب اپ میکنم
عالییی
❤❤❤
داستانت خیلی خوبه🍀🍓
ولی تا پارت دیگه من رد دادم
ممنون سعی میکنم زود به زود بزارم