چه غم هایی که میشود زیر لبخندی دلربا پنهان کرد چه گریه هایی که میتواند زیر خنده های نه چندان تلخ مدفون کرد
خواب عجیبی میبینم در خواب ، خودم را میبینم که برگه ای به صورتم چسبیده و هرچه تلاش میکنم از صورتم جدا نمیشود کمی که به برگه دقت میکنم میبینم نقش لبخندی بر روی آن است
از خواب میپرم ، دور و برم را نگاه میکنم هم اتاقی هایم نیستند به ساعت نگاه میکنم اه بدبخت شدم کلاس صبحگاهی شروع که چه عرض کنم تمام هم شده برای روز دوم زندگی ام در اینجا شروع خوبی نیست با این حال وقتی دارم لوازم کلاسم را هول هلکی درون کیفم میچپانم خوابم از فکرم بیرون نمیرود معنی خوابم چه بود ؟ چرا این خواب را دیدم ؟ یا مثل همیشه دارم الکی شلوغش میکنم و صرفا یک خواب معمولی بوده ! الان اصلا چرا دارم به خوابم فکر میکنم اولویت ام باید کلاسم باشد ولی به هر حال چه کار کنم اتفاقی است که افتاده
معلمم آقای هریسون با چشمغره اش من را تا میزم همراهی میکنند صدای خندهی هم اتاقی هایم را میشنوم حالا میفهمم ماجرا از چه قرار است آنها زنگ ساعتم را از کار انداخته بودند حالم در ادامهی روز هم تعریفی ندارد خانم واتسون تنبیه ام میکند و آقای مکنزی میگوید «از همین الان تو باغ نیستی ، وای به ادامه ی سال!» و همچنان فکر آن خواب مسخره از سرم خارج نمیشود ، اصلا به خاطر آن خواب مسخره سر کلاس حواسم نبود و مورد تنبیه و تمسخر معلمانم قرار گرفتم. گفتم که به نظر روز خوبی نمیاید بعد از اتمام سه کلاس صبحگاهی ام میروم قدم بزنم بلکه کمی هم که شده آرام شوم هنگام قدم زدن دوباره چشمم به همان نیمکت میوفتد بازهم دورش شلوغ است و صدای همهمه ی بلندی از آن جا بلند میشود
دقت که میکنم از بین همه میتوانم باز هم آن دختر را ببینم چه عجیب او همچنان لبخند میزند شاید وقت هایی که در میان دوستانش است لبخند از روی صورتش پاک نمیشود فرضیه هایم زیادست ولی ... چطور بفهمم کدام یکی درست است؟؟ ولی از یک چیز مطمئن ام امشب هم به خاطر سوال هایم خواب به چشمم نمیآید که نمی آید
فردا صبح : خوابم سبک بود. خوشبختانه خواب عجیبی ندیدم. ساعت را نگاه میکنم زیادی زود است هنوز کلاس هایمان شروع نشده. میروم آبی به دست و رویم میزنم و به آشپزخانه میروم تا صبحانه درست کنم تا بیش از این گشنگی نکشم. دیشب شام نخورده ام. بعد از صبحانه میروم تا قدم بزنم ، تنها سرگرمی ام در این مدرسه قدم زدن و کتاب خواندن است . در حال قدم زدن راهم به آن نیمکت میرسد انتظار دارم خالی باشد ولی آن دختر رویش نشسته و با لبخند کتاب میخواند. حالا میتوانم بهتر چهره ای را ببینم .. اگر بخواهم چیزی در وصف چهره ی همانند لبخندش بینقص بگویم ......... ادامه دارد ....
خیلی قشنگه آفرین✨
ممنونم از تعریفتون🖤
👏👏👏
رسید عالی بود
تلاشت رو برای قشنگکردن تستچی با محتواهای زیبا رو تحسین میکنم
موفق باشی
ممنونم
فکر نمیکردم آنقدر خوب شده باشه