شبکه ی ناپیدا ؛ شعری از دل حقیقت...
سلام ! روزتون به خیر باشه . شعری که قراره بخونید تکراری نیست ، قراره شما رو به یکی از عمیق ترین موضوعات ببره... این شعر رو کاربر "ناروتو نواکرونو" نوشته ، اگر خوشتون اومد بقیه پست هاشم ببینید😉
شبکهیِ ناپیدا: صبح که میرسد هوا مثل یک صفحهی سفید، نرم و بیصداست اما زیرِ این سفیدی چیزهایی در حالِ کار کردناند چیزهایی که دیده نمیشوند مثلِ فکرهایی که قبل از حرف به دنیا میآیند. من از پنجره که نگاه میکنم شهر را نمیبینم؛ فقط رشتههایی را میبینم که از خانهها میگذرند از پشتِ دیوارها رد میشوند
و بیآنکه کسی بداند به آدمها وصل میشوند. هر آدمی یک گره است. یک جا محکم بسته شده یک جا شل و یک جا هم طعمی از پاره شدن دارد. گاهی گره با دستِ خودش بسته میشود با یک تصمیم با یک “میمانم” با یک “متأسفم” با یک شبِ سخت که صبحش، تازه فهمیده میشود چقدر ارزش داشت زنده بمانی. گاهی هم گره را کسی دیگر میزند با حرفی نیمه با قولی که تمام نمیشود با رفتاری که دیر معنی میدهد و میماند تا سالها بعد دل را بخراشد.
.. تو اگر نزدیکتر نگاه کنی میبینی این رشتهها همیشه پنهان نیستند؛ فقط چشم باید یاد بگیرد. مثلاً وقتی کسی میخندد اما خندهاش تهش میایستد در همان لحظه رشتهیِ پنهان خودش را نشان میدهد. وقتی دستِ کسی را میگیری و میفهمی سرد است نه از بیرون از درون رشتهها میگویند: اینجا چیزی کم شده. شگفت این است که این شبکه فقط برای آدمها نیست. بینِ صداها هم وجود دارد بینِ نگاهها و حتی بینِ چیزهای کوچک. یک لیوانِ شکسته بعد از مدتها هنوز نقشِ همان روز را نگه میدارد.
همه چیز آرامتر است ولی اتصالها بیشتر میشوند؛ مثلِ وقتی که برق میرود و برمیگردد و دستگاهها یکدفعه همه بیدارند و آن وقت اگر تنها باشی صدایی میآید نه بلند نه واضح فقط شبیه به یک سؤال. میپرسی آیا رشتهها ما را میبرند یا ما رشتهها را میکشیم؟ نمیشود جواب را قطعهقطعه کرد. مثلِ این است که بخواهی آسمان را اندازه بگیری.
اما یک چیز را میدانم: هیچکدام از این اتصالها بیهدف نیستند. حتی اگر درد باشد حتی اگر اشتباه باشد حتی اگر سالها دیر شده باشد باز هم یک دلیل در کار است یک نوع یادآوری که تو باید از چیزی رد شوی تا به چیزی برسی. صبح که دوباره میآید همه چیز شبیه قبل است اما تو دیگر همان آدمِ قبل نیستی. و بعد
تو کمکم یاد میگیری به جایِ قضاوت کردنِ گرهها فقط ببینی کدام رشته از کجا میآید کدام رشته به چه چیزی وصل است. آخر سر شاید دنیا مثلِ یک اتاقِ تاریک باشد اما شبکه چراغِ پنهانی دارد. و تو اگر کمی حوصله کنی حتی در تاریکی میشود راهِ برگشت را پیدا کرد فقط باید از نگاه کردن شروع کنی وبه آرامی به خودت اجازه بدهی توی این اتصالها رنگِ تازه درست کنی.
نخست!
ممنونم از نگاهت 🙏🏻