2 روز پیش 7 اسلاید 60 مشاهده

اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی کتاب

نظرات بازدیدکنندگان (165)
  • پرسی جکسون برام بخرید مرسیممنون🙏🏻🎀
    کابینت چیه؟(من به هرکی میرسم🤡: )

    • نخری کتابشو ها
      پی دی اف بخون که سانسور داره (جلد ۴ و ۵ مخصوصا)
      کابین خودم؟ پوسایدن یا هادس. شایدم اپولو

  • انقدر کامنتا و همین طور متن پست فاخر بود خجالت میکشم چیزی بگم فقط اینکه جالب بود 😔🙏🏻

  • image☆Aeri☆
    آنلاین

    پرسی جکسون فن!؟!؟!🥹 فنه کتابشی یا فیلمش؟

    • قطعا کتابش🫡

    • image☆Aeri☆
      آنلاین

      موافقم فیلمش و سریالش خیلی خوب نبود

    • اره اصلا با توصیفات کتاب جور نبودن شخصیت ها
      و به هیچ وجه نتونسته بودن اون فضای جادویی کتاب رو در بیارن
      فقط نصف قسمت اولش رو دیدم و یکم از قسمت اخر و بسیار خوشحال شدم که کامل ندیدمش. اخه زئوس سیاه پوست؟ پرسی با موهای بور؟ انابث هم سیاه پوست با موی تیره؟ کلا برعکس همه توصیفات بود

    • image☆Aeri☆
      آنلاین

      دقیقا annabeth سیاه پوست!؟ واقعا!؟ کارکتری که بوره!؟ بعد خیلی جالبه که بعد اومدن پرسی که موهای سیاه داره رو بور کردن-💀

    • برگام فیلم داره؟

    • image☆Aeri☆
      آنلاین

      اره ی سریاله و فیلم ولی خوب نیستن همون کتابشو بخون.

  • با خوندن این کتاب تحت تاثیر روایت های یونانی قرار نگیرین و فکر نکنین که اونا حقیقت دارن چون ندارن و یه مشت افسانه (افسانه واقعی) بیشتر نیستن و نباید باورشون کنین.
    ــــ
    تو مگنس چیس یه والکری مسلمون بود (میدونی والکری چیه) که با وجود این همه اتفاقات و دیدن خدایان و لشکر جنگجویان مرده هنوز هم خدا رو (یا به قول خودش الله) رو قبول داشت که انصافا با وجود همچین دنیای پر هرج و مرجی کار سختیه میگفت به نظرش ایزدان موجودات قدرتمندی هستن و جالب اینجاست که هایمدال هم گفت با توجه به خانوادش اینو قبول داره

    • خوب حدس زدی همشون درسته ولی نیکو جزو هفت نفر پیشگویی نیست با اینحال نقش خیلی زیادی داره اصلا میبینی که هر فصل از دیدگاه یه نفره تو جلد آخر دیدگاه خود نیکو رو داریم دوتای دیگه دوستای پرسی تو جلد دومن اسمشون فرانک و هیزله حالا که میگی اسپویل این یکی عیب نداره بهت میگم که هیزل خواهر ناتنی نیکو هم هست
      راستی به کجا رسیدی قهرمانان المپ نسبت به پرسی جکسون بلندتره

    • وای ارباب حلقه ها. خوندمش. هم خودشو هم هابیت رو خیلی قشنگه. دوست دارم راجب اونم پست تحلیل بذارم ولی هنوز در حدش نیستم. ایشالا به وقتش.
      پرسی دوست دیگه هم پیدا میکنه؟ از کجا_؟ مثل اینکه جلد دو باحال تر از جلد یکه.
      تا الان به اونجا رسیدم که بعد از دیدن اون خدای باد های شمال توی راه اژدهاشون خراب شد و سقوط کردن. pdf ای که من میخونم فصل ۲۰ (اونجا که رفتن با همون خداهه صحبت کردن) رو نمیدونم چرا نداشت. یعنی فصل ۲۰ش تکرار فصل ۱۹ بود. چیز خاصی رو از دست دادم؟

    • داره میزنه به سرم که ازت بخوام خلاصه این جلدو بهم بگی دیگه نخونمش یه راست برم جلد دو. خیلی کسل کننده‌ست. بقیه کتاب هایی که دارم میخونم رو ول کردم همه تمرکزم رو گذاشتم رو این که سریع تر تمومش کنم. برعکس ۴۶۷ صفحه هم هست. کتاب های سری قبل میانگین ۲۰۰ و خورده ای صفحه یا ۳۰۰ صفحه که بودن حدودا ۳ روز خوندن هر کدوم طول میکشید (همراه با بقیه کتابایی که دارم میخونم) این یکی رو خدا بخیر کنه

    • واسه مگنس یکی از فایل هایی که از تو گوگل پیدا کردم ترجمه پرتقاله. ولی اونی که توی اون چنله بود ترجمه یه گروه مستقله. حالا خوندمش اگه دیدم جایی ممکنه سانسورشده باشه بهت میگم.
      تقدیم نامه‌ش چقد باحال بود. کتابو تقدیم کرده بود به جی ار ار تالکین. خیلی خوشم اومد .دم ریک گرم

    • من نخوندم چون سیلماریلیون آغاز جهانشونه ولی تا یکم بعد از خونه تام بامبادیل خوندم
      جلد دو و یک مثل همن پرسی هم بی‌حافظه افتاده وسط ماجرا مثل جیسون
      از منم اونجا رو نداشت ولی حدس زدن کلیتش توی حرفاشون مشخصه فکر نمیکنم چیز خاصی باشه
      اوه پس تا الان با ماگاسکت مامان سایکلاپس آشنا شدی (اسمش رو درست گفتم؟)
      و لئو هنوز هم (و کلا تو مجموعه) بچه باحالیه

    • اگه ازم بخوای خلاصه رو بگم باز هم مجبوری دویست صفحه توضیحات نامربوط منو بخونی ولی به هرحال این جلد رو بخون خیلی هم بد نیست و مربی هج هم آدم جالبیه (یا بز جالبیه)
      کسل کننده‌ست چون داری با آدمای کاملا جدیدی آشنا میشی ولی نخونی پشیمون میشی چون دیگه اینا رو نمیشناسی پس توی جلدهای بعد یه چیزی بگن اصلا متوجه نمیشی و نصف مجموعه بی‌معنی میشه جز اون اتفاقات و رازها و شخصیت‌هایی توی این جلد هستن که روی بقیه هم تاثیر داره ریوردن هم یه چیزی میدونسته که اینو جلد اول کرده دیگه تازه اول راهی بایدم کند باشه

    • آها ممنون
      تقدیم نامه رو نخوندم کتاب الکرونیکش رو خریدم (شاید بپرسی چرا الکترونیک چون دسترسی به کتابخونه ندارم و فکر نکنم کتابخونه اینجا همچین کتاب جالبی داشته باشه حتی اگه داشت چون اسمش رو نمیدونستم نمیتونستم بگیرم خیلی اتفاقی بهش برخوردم و اولین کتابم از ریک ریوردن بود) توی اون نبود

    • پرسی هم مثل جیسون شده؟ ولی نیکو خوش و خرم به زندگی ادامه میده؟ قائده و قانونش چیه_؟
      الان اون سه نفر توی فاضلابن.جدی تهش چی میشه؟ خیلی حوصله‌م ازش داره سر میره. واقعا دارم وسوسه میشم برای اولین بار توی عمرم برم اخر کتابو بخونم_

    • اینکه نمیشناسمشون اره خیلی تاثر داره. میدونی اگه مثلا یه کتاب دیگه بود و به پرسی ربطی نداشت و شخصیت اصلی جیسون بود قابل تحمل تر میشد. ولی الان که میدونم این داستان با حضور پرسی و حتی انابث خیلی قشنگ تر میشه نمیتونم😂
      حالا غر میزنم ولی همزمان میخونم کتاب رو
      اون گرگه کیه؟ لوپا؟ چیکاره‌ست؟
      جیسون از ثالیا کوچیکتره؟ یا اونم مثل نیکو اینا مثلا یه چند سال بدون بزرگ شدن زندگی کرده؟ در غیر این صورت یعنی زئوس دوبار پیمان رو شکسته؟

    • واکنش ثالیا به جیسون چه خوب بود. خیلی گوگولی بودن. فرض کن داداش کوچولوت بعد از چند سال همسنت باشه. اونم تو بهترین سن. ۱۶ سالگی.
      الان رسیدم به بعد از خواب پایپر. اونجا که افرودیت کمکشون میکنه توی اون کافه هه بیدار میشن با لباس های خوشگل و اینا.
      وای کتاب داره تموم میشه بالاخره
      پسرم پرسی منتظرم باش که دارم میام

    • آره نقشه هرا همینه خوش و خرم معمولا با نیکو دی آنجلو توی یه جمله نمیان مگه اینکه فعلش منفی باشه اول اینکه نیکو اصلا تو جلد یک نبود چرا قفلی زدی روی همون تازه اگه بگم نیکو اندازه جمع همه اینا زجر کشید دروغ نگفتم
      آهان فهمیدم قسمت مده‌آ
      الان که دیگه مربی هج رو داری حوصلت سر نمیره

    • خب فکر کن پرسی وجود نداره و شخصیت اصلی جیسونه ولی اینجا رو دست به دامن آنابت شدی؟
      لوپا الهه گرگه وقتی رموس و رمولوس بنیانگذاران افسانه‌ای روم بچه بودن اونا رو انداختن تو رود تایبر بعد از اینکه یه جایی از رود اومدن بیرون لوپا که یه ماده گرگه بزرگشون کرد الان هم نیمه ایزدان رومی رو آموزش میده (سعی کردم تا جای ممکن کم اسپویل بشه)
      آره، نه، فکر نمیکنم این دقیقش باشه چون آخر نفهمیدم ژوپیتر هم پیمان بسته یا نه ولی فکر نمیکنم

    • آره اون یکی از قسمت‌های خوبش بود حیف نمیتونن وقت بیشتری با هم باشن
      اگه اشتباه نکنم اونجا که میخوان برن به کوه انسلادوس
      وقتی تمومش کردی بگو آخرش به نظرت خیلی افتضاح بود یا الان که میشناسیشون و اینا بهترن
      با خاطرات نبوده پرسی و شخصیت‌های جدید که چندتاشون رو واقعا دوست دارم (مثل رینا) و از بعضیا به شدت بدم میاد (مثل اوکتاویان) و غافلگیری‌هایی که داره امیدوارم بهت خوش بگذره

    • کتاب اول تموم شد و من زنده‌م🖐
      خب بذار خودمو خالی کنم. یکم غیرمنسجم شاید باشه حرفام. به دل نگیر.
      توقع نداشتم دوتا کمپ داشته باشیم. هرچند حدس میزدم بلایی که سر جیسون اومده سر پرسی هم اومده باشه ولی دوتا کمپ؟ به عقل جن هم نمیرسید. باید اعتراف کنم از یه جایی به بعد دلم واسه انابث تنگ شد. از جلد پنجم که بالغانه تر شد رفتارش دیگه ازش بدم نمیاد. و این جلد حضورش به نظرم میتونست حداقل واسه من کتاب رو قابل تحمل تر کنه.

    • گایا رو من همیشه یه مامان مهربون و گوگولی و یه چیزی تو مایه های تفیتی (انیمیشن موانا) تصور میکردم. اینکه گفت کرونوس به ترغیب اون اوند اورانوس رو کشت...
      از ورود میداس خوشحال شدم. چون میداس رو میشناختم. و واقعا دم ریک گرم که انقد با شخصیو ها بازی میکنه.
      از دوئل های درا و پایپر هم خوشم اومد. مخصوصا اخر کتاب وقتی از ماموریت برگشتن و پایپر شد مشاور ارشد کابین. تا قبلش هیچ تصوری از کابین افرودیت و حتی هفاستوس نداشتم.

    • اون بخش که رفتن خونه جک لندن؟ گفت که جک یه دورگه بوده. همون لحظه که داشتم میخوندمش کتاب سپید دندان نوشته جک لندن از تو کتابخونه‌م داشت بهم چشمک میزد😂
      یه جاهایی توی کتاب ریک سعی داشت اون شوخطبعی که توی سری قبل به کار برد رو بیاره. ولی فکر کنم چون از زبون پرسی نبود یا همچین چیزی اون تاثیر قدیمی رو نداشت. یعنی تو کل ۴۵۰ صفحه این کتاب من فقط جای ملاقاتشون با اون خدای‌باد ها خیلی خندیدم. الباقی جاها شاید تک و توک به خاطر لئو یا هج.

    • هی داره بیشتر و بیشتر از هرا بدم میاد. همینطور از زئوس. البته اونجا که جیسون توی کابینش داشت با مجسمه زئوس حرف میزد یکم واسه زئوس احساس تاسف کردم. یکم.
      و مثل اینکه حدسم درست بود. زئوس دوبار پیمان شکست. ولی همین یه سوال دیگه به وجود اورد. گفتی هیزل دختر هادسه. که اینجوری میشه: نیکو و هیزل بچه های هادس. ثالیا و جیسون بچه های زئوس. و پرسی بچه پوسایدن.
      قرار نیست پرسی خواهر یا برادری داشته باشه؟ مثلا توی اون یکی کمپ؟ چون اینجوری دوتا خدای بزرگ دیگه هرکدوم دوتا بچه دارن و پرسی یه دونه‌ست.

    • توی اون یکی کمپ به پرسی سخت میگذره؟ منظورم اینه که اینجا جیسون رو راحت پذیرفتن ولی اونجا هم پرسی رو راحت میپذیرن؟ میفهمن که از کمپ یونانی هاست؟
      خدایان دوباره کی المپ رو باز میکنن؟ مثلا دیگه قرار نیست واسه انقلاب‌تابستانی برن اونجا؟
      و اینکه مقصد اون کشتیه یونانه. و پرسی هم توی سانفرانسیسکو (؟) یعنی میرن دنبال پرسی بعدش میرن یونان؟ من وقتی داشتم میخوندم کتابو همش تصور میکردم کمپ رومی ها توی ایتالیا باشه. و حتی یه بارم به مغز فندقی‌م خطور نکرد که اونم مثل المپ و چیزای دیگه با تمدن جابه جا میشه🤓

    • جلد دو چقد فلش بک داره. هی فرانک و هیزل از گذشته‌شون میگن.
      وقتی هیزل گفت میخوام ببرمت پیش داداشم کلی دعا کردم منظورش نیکو باشه و وقتی بود جیغ کشیدم. جیغ کشیدن از من خیلی بعیده..... کل خانواده داشتن چپ چپ نگام میکردن

    • تبریک میگم
      آره منم نمیتونستم حدس بزنم گرچه نشونه‌هایی بود از آدمایی مثل جیسون ولی کی فکرش رو میکرد
      آره آنابت میتونست خوب باشه ولی این جلد مال این سه نفر بود رفقای شفیق نگران نباش ماجراجویی‌های بعدی خیلی بیشتر و جالب‌تره و آنابت هم هست برای شوخ‌طبعی داستان هم پرسی و لئو و مربی هج هستن هج فصل خودش رو نداره ولی باز هم خوبه جلدهای بعد از دوم همشون خیلی بهتر میشن چون همشون رو میشناسی و داستان همشون با همه

    • گایا از اینکه اورانوس بچه‌هاش رو مینداخت تارتاروس عصبانی بود برای همین بچه‌هاش رو به این کار ترغیب کرد اولین کسی که قبول کرد کرونوس بود که آخرین بچه بود ولی گایا همیشه با خودش درگیر بوده واقعا کارش رو درک نمیکنم بعد از این اتفاق رئا از اینکه کرونوس بچه‌هاش رو میخورد ناراحت بود و گایا بهش کمک کرد ولی وقتی کرونوس کنار رفت و گایا بیدار شد اینو دید غول‌ها رو به دنیا آورد تا با خدایان بجنگن واقعا درکش نمیکنم از اون بیشتر یونانی‌ها رو که اینا باور داشتن درک نمیکنم

    • بیینم ثور یا لوکی یا اودین یا هایمدال رو هم میشناسی چون با مگنس چیس تصورت از اونا هم به هم میریزه البته نه مثل گایا ولی ریک کلا شخصیتشون رو عوض کرده (البته لوکی زیاد عوض نشده هنوز هم همون آب زیر کاه اساطیره)
      آره تا بتونه ارجاعات به اساطیر داره
      آره من کابین هفاستوس رو دوست داشتم پایپر هم واقعا شایسته بود حداقل از درا بهتر بود

    • خونه جک لندن همون خانه گرگ توی سونوما رو میگی؟ چه جالب من سپید دندان رو نخوندم و مطمئنا توی کتابخونه هم ندارمش
      میدونی این مجموعه کلا جدی‌تر بود ولی این جلد هم به جز لئو که کلا شوخی میکرد و مربی هج جیسون و پایپر نگران‌تر از اون بودن که بخوان درست شوخی کنن پایپر که کل داستان رو نگران باباش بود و داشت از دروغ گفتن میپاشید جیسون هم که نگران حافظه‌ش بود

    • راستش به نظرم زئوس از هرا هم بدتره و هیچی باعث نمیشه دلم برای زئوس بسوزه ولی برای هرا چرا مخصوصا با چیزایی که درباره زئوس میدونم نصف آدمای یونان باستان بچه‌های زئوس بودن ولی هرا توی شورای المپ کلا دوتا بچه داشت تازه شنیدم زئوس جنگ تروا رو هم برای این راه انداخت که جمعیت نیمه خدایان رو کم کنه خب اگه راست میگی به جای اینکه بچه‌هاتون رو به جون هم بندازین کمتر بچه بیارین
      هرا هم از دست زئوس ناراحت و عصبانی بود ولی نمیتوست سر زئوس خالی کنه سر بچه‌های زئوس خالی میکرد زئوس هم فکر کنم عین خیالشم نبود

    • راستش درباره پیمان‌شکنی زئوس خیلی مطمئن نیستم چون جیسون عملا بچه ژوپیتر بود مثل یه آدم چند شخصیتی
      راستش هیزل بچه پلوتو بود ولی آره خواهر نیکو هم هست احتمالا تا الان خودت متوجه شدی هیزل هم مال گذشته بوده
      نه پرسی خواهر برادر ایزدی نداره و رومی‌ها هم چون از دریا میترسن زیاد نپتون رو دوست ندارن پوسایدون هم کلا توی جمع آدما زیاد ظاهر نمیشه (نمیدونم چرا همیجوری الکی یاد فریر افتادم) راستش تاحالا به این دقت نکرده بودم ولی راست میگی

    • خود پرسی هم نمیدونه از اردوگاه یونانی‌ها اومده برای پرسی هم خیلی بد نبود شانس آورد که همون اول دوتا دوست و راهنمای خوب پیدا کرد
      خدایان مهم همشون دارن از اختلال شدید چند شخصیتی رنج میبرن با سردردهای شدید زیادی درگیر و ناتوانن
      آره دیگه پرسی و دوستاش جزو پیشگویی هستن اونا رو که جا نمیذارن من خیلی فکر نکردم که اردوگاه رومی کجاست ولی خب جیسون تو کل جلد اول علاقه خاصی به اونجا داشت و بعدشم که حافظش برگشت گفت کجاست ولی حالاحالاها با این اردوگاه‌ها داستان داریم

    • خب برای اینکه کسی رو بشناسی باید از گذشته طرف هم یه چیزایی بدونی (البته مگنس چیس جداست هیچکدوم مثل آدم از گذشته حرف نمیزدن)
      آره نیکو کسی بود که هیزل رو برد به اونجا ولی بدبخت وقتی پرسی رو دید داشت سکته میکرد
      من جیغ نمیکشم ولی خانواده من عادت دارن به اینجور چیزا

    • جلد دو رو هم تموم کردم😂 تو یه روز و نیم. و الان یکم همچینی چشمام دارن نمی‌چشمن. از پریروز یه ضرب پای لپتاپ دارم میخونم. وقتایی هم که با لپتاپ نمیخوندم ام با گوشی پیش میبردم. الانم هم تا حدودا ۴۰ صفحه از جلد ۳ رو خوندم. تا اونجا که لئو و هیزل میرن دنبال برنز اسمانی. بعد از ملاقاتشون با نمسیس. نمسیس خوبه؟ یعنی چیزایی که گفت واقعی بودن؟

    • خیلی حرف دارم نمیدونم چی رو اول بگم. تصورم از ثاناتوس یه روح ترسناک بود نه چیزی که هیزل گفت. زیبا؟ قطعا نه.ولی ازش خوشم اومد. با اون ایپدش😂
      هرجور حساب میکنم مدتی که جیسون رفته بود از مدتی که پرسی رفته بود کمتر بود. جیسون دور و بر انقلاب‌زمستانی اومده بود کمپ دورگه و تا انقلاب‌تابستانی اونجا بود (شایدم برعکس) بهرحال میشه شیش ماه. ولی طبق گفته خوب پرسی، اون هشت ماه نبوده. جور نیستن باهم_
      یعنی پرسی انقد محبوبه؟ تو همین جلد سه نفر بهش درخواست دادن. بعد انابث قدر نمیدونه. هعی.

    • ثور و اودین رو میشناسم. بقیه رو نه. عادت کردم دیگه، یکی رو طبق داستان های اساطیری فکر میکنی خوبه و بد در میاد یکی دیگه فکر میکنی بده و خوب در میاد. ریک چه کردی ریک.

    • دلم واسه رینا سوخت. هم جیسون ردش کرد هم پرسی. اخی.
      چرا اکتاوین اینجوریه. اه اه. یه پیشگوی درست و حسابی ندارن. با عروسک پیشگویی میکنه. واقعا کمپ دورگه ها صد هیچ از کمپ ژوپیتر بهتره.
      واسه لئو هم دلم سوخت. تو جلد سوم. گایا تسخیرش کرده بود نه؟ که توپ رو شلیک کنه. بعد دوباره متحد میشن کمپ ها؟ امیدوارم بشن.
      به قول خودت این جلد سه خیلی روون تر از دوتا جلد قبلیه چون همه‌شون رو میشناسم و بک استوری های دردناکشون رو میدونم. یه مشت رنج‌کشیده دور هم جمع شدن میخوان دنیا رو نجات بدن.

    • قضیه نشان اتنا که دست انابثه چیه؟ همینطور نیکو؟ میدونم زیاد دارم پیگیرش میشم ولی خیلی دوستش دارم. زنده میمونه بچه؟ توروخدا بگو باباش بهش اهمیت میده.
      هادس رو بیشتر از پلوتو دوست دارم. میدونی اسم پلوتو از ابهت هادس کم میکنه. نرم و صافت و ایناست... راجب نپتون هم همین حس رو دارم. پوسایدن کجا نپتون کجا.
      دیدار دارن دوباره با خدایان توی المپ؟ رومی ها چی ؟ اینجور که متوجه شدم رومی ها چیزی به عنوان مثلا گردش در المپ توی انقلابین ندارن. بیچاره ها😂

    • درکت میکنم من از لپتاپ استفاده نمیکنم ولی همه کتابام رو تو گوشی میخونم جلد سوم هم خیلی از بقیه ریزتر نوشته
      نمسیس خوبه یا نه رو نمیشه دقیق گفت اون الهه انتقامه دنبال متعادل کردن قدرت درباره چیزایی که گفت آره بگی نگی واقعی بودن

    • البته راستش رو بخوای مرگ میتونه زیبا باشه تازه تاناتوس و مرگش خیلی بهتر و مهربون‌تر از اروس و عشقش بودن باور کن مرگ از عشق بهتره
      این که میگی کمتر بود رو متوجه نشدم ولی توی اون دو ماه جامونده لئو داشته از صبح تا شب آرگو دو رو تموم میکرده
      متوکه نمیشم کی چی به پرسی پیشنهاد داده که آنابت باید قدر بدونه
      راستی اگه من جای آنابت بودم بدتر از اینا پرسی رو میزدمش ولی این وسط فقط واکنش جیسون که میگه:«این آنابته اون معمولا روی مردم فن جودو نمیزنه»

    • هایمدال رو باشه ولی عجیبه که اودین رو میشناسی ولی لوکی رو نه لوکی خیلی مشهوره
      نه مسئله این نیست که خوبن یا بد مسئله اینه که یکم خل میزنن (البته همونطور که گفتم لوکی نه اون و بچه‌هاش مثل همیشه عاقل و باهوش و آب زیر کاهن) حالا باشه خودت با ثور و بزهاش آشنا میشی

    • رینا یکی از بهترینا بود و آره خیلی تنها بود زیر بار اون همه مسئولیت و کنترل کردن اوکتاویان هم خودش جایزه میخواد
      اوکتاویان افتضاح بود و این اصلا ربطی به پیشگو بودنش نداره
      شاید اردوگاه دورگه بهتر باشه ولی رینا خودش یه تنه اردوگاه ژوپیتر رو میکشه بالا تازه اگه عضو خودشون باشی اونقدرا هم بد نیستن
      لئو رو گایا شخصا تسخیر نکرده بود ولی یه چیزایی هستن به اسم ایدولون برای گایا کار میکنن
      منم وقتی میخوام بگم همینو میگم میگم یه گروه از این بدبختا با هم پاشدن برن دنیا رو نجات بدن

    • قضیه نشان آتنا اینه که رومی‌ها هویت آتنا رو به کل نابود کردن آتنا الهه جنگ و خرد بود ولی مینروا چی؟ رومی‌ها همه چیز آتنا رو ازش گرفتن شکوه و ابهتش رو و تبدیلش کردن به مینروای کوچولو و بی‌آزار طبیعت‌گرد برای همین آتنا هیچوقت رومی‌ها رو نبخشید اونا یه چیز باارزش دیگه رو هم از آتنا دزدیدن و از اون موقع به بعد آتنا هر چند وقت یکی از بچه‌هاش رو با نشان آتنا میفرسته دنبال اون چیزه ولی تا الان کسی نتونسته پیداش کنه و به دستش بیاره حتی میگن ریشه اصلی این آشوب رومی یونانی همین باشه

    • نیکو رو اتفاقا الان باید پیگیرش باشی چون تو اینا حضور زیادی داره و معلومه که باباش بهش اهمیت میده هادس برای بچه‌هاش خیلی دل نازکتر از این حرفاست و کلا بچه‌هاش رو دوست داره و بهشون اهمیت میده ولی بنده خدا بلد نیست چجوری این کار رو بکنه
      نمیدونم شاید چون این اسما جدیدن این حس رو بهشون داری (شایدم چون اسم سیاره‌هان) ولی اینجور که معلومه ظاهرا مارس از آرس بهتره
      نه رومی‌ها خدایان رو نمیبینن معمولا(بهتر برای تصوراتشون) همین یونانی‌ها هم که دیدن به خاطر کرونوس بود وگرنه اینا هم جز آقای دی کسی رو نمیدیدن

    • عای جلد سوم رو تموم کردم. این چه پایانی بود...
      فن ارت های این صحنه رو توی پینترست دیده بودم ولی فکر نمیکردم اینجوری باشه. واقعا قربون پرسی برم. همینطور انابث. اره درست خوندی؛ انابث به جمع بچه هام راه یافت.
      غمم خیلی گینه. اصلا یه جور عجیبی. همه هیجانات حضور دیونیسوس و اون اتفاقای توی اکواریوم و اتحاد پرسی و جیسون و دیدار با الهه اتقامو موفقیت انابث و نجات نیکو و کشف اتاق ارشمیدس و کمپ زیر اب و شب انابث و پرسی توی اسطبل و حتی دیدن هرکول با اتفاق اخر کتاب شسته شد.

    • خیلی پکرم هیچی ندارم واسه گفتن. حالا شاید بعدا بیام نظرات کاملا کارشناسانه‌مو بگم ولی، اصلا هیچی. من هیچ. من نگاه.
      ریک این رسمش نبود.

    • اوه چه دل پری داری ولی آره اتفاقات این قسمت زیاد بود و باید بگم پایانش عالی بود چون الان نیکو باید بقیه رو ببره به دروازه‌های مرگ و کلی اتفاق توی تارتاروس و روی زمین همه اینا باعث میشن جلد چهار خیلی خوب و هیجان انگیز و احساسی باشه قراره جلد چهار عاشق خیلی شخصیت‌ها بشی

    • آره آنابت این جلد خیلی خوب بود و باید بگم بهتر هم میشه
      درواقع باکوس بود نه آقای دی(همونطور که میدونی آقای دی کوکاکولا میخوره نه پپسی)مبارزه پرسی و جیسون که داشت پایپر رو سکته میداد مربی هج تو آکواریوم خیلی خوب بود موفقیت آنابت خیلی سخت بود همون اردوگاهی که نمیخواستن پرسی رو ببینن من از زمان زو کلا از هرکول خوشم نمیومد خوشم نیومد که پرسی دلش میخواست بره من بودم میگفتم بهتر که نرفتم وگرنه ممکن بود همون اول به خاطر زو دعوا راه بندازم ولی آره اتفاق آخر شکه کننده بود اصلا انتظارش نمیرفت اونم این اتفا

  • وای پرسی جکسون فیلمش😭
    کسی زیاد ندیدم ازش حرف بزنه دیدم یکی بالخره شناخت جدی خوشحال شدم
    و اینکه پستت عالی بود خسته نباشی😭

  • imageUouo
    آفلاین

    خودم نخوندم کتابشو ولی نمیدونم چرا پستتو تا آخر خوندم_
    میشه کتاب بعدی مگنس چیس باشه اگه خوندیش؟؟؟؟

  • ترتیب خوندن مجموعه......پرسی جکسون،قهرمانان المپ،محاکمه اپولو،پرسی جکسون۶و۷،مگنس چیس،خاطرات خاندان کین،خورشید و ستاره(ترجمه نشده)

  • عالی بود خسته نباشی

  • لوک نباید میرفت. هنوز امیدوارم چمیدونم اجبار در کار بوده باشه یا مثلا کرونوس تسخیرش کرده باشه یا همچین چیزی و در باطن ادم خوبی باشه.
    ــــــــــــــ
    وای واقعا دوست دارم موقع بزرگ‌ترین پیچش‌های داستان قیافت رو ببینم (چون معلومه موقع نوشتن این هنوز بهشون نرسیدی) و نظرت رو بدونم دوست دارم بدونم وقتی کتاب تموم شد چی میگی

  • فکر نمیکردم اینجوری بشه ولی بعد از جلد سوم از دیونیسوس/ دیونسیوس هم خوشم اومد .(تاحدودی)
    ــــــــــ
    خدای مرموز ولی باحالیه مگه نه خدایی کی فکرش رو میکرد دیونسیوس هم ذره‌ای اهمیت بده یا قدرتی داشته باشه یا اصلا تمایلی برای استفاده ازش داشته باشه اونم چی برای کمک به پرسی

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.