سلام به همگی. 🖤 امروز قراره اولین بخش از داستان جدیدم رو به صورت تست باهاتون به اشتراک بذارم. خیلی برای نوشتنش وقت گذاشتم و امیدوارم بتونه نظرتون رو جلب کنه. امیدوارم از خوندنش لذت ببرید. داستان از اینجا شروع میشه...🤍
در تاریکی شب وقتی خورشید جای خودش رو به ماه داده بود و ستاره ها در آسمان می درخشیدند پسر جوانی درحالی که هندزفری در گوشش داشت و به آهنگی گوش میداد و گهگاهی با ریتم آهنگ میرقصید و با صدای بلند زمزمه میکرد او غرق اهنگ شد بود که دنیای بیرون رو فراموش کرده بود
(آهنگو می خونه و با ریتم می رقصه ) -.... (ناگهان به کسی برخورد میکنه) ÷اه ...حواست کجاست ؟ -متاسفم ÷....بیخیال ... (چپ چپ نگاش میکنه و از کنارش رد میشه ) ÷..ارهه..اره ..عشقمی.. (پسر جوان بدون توجه به او می رود و در تاریکی شب گم میشود ) .....(صحنه میاد روی آن شخصی که هودی مشکی داره و صورت هنوز مشخص نیست )
(میره توی ی کوچه خلوت ) -...هه..... تموم شد (دست تو جیبش میکنه از چنتا اسکناس رو در میاره و توی نور چراغ میگره و میشمره ...درسته این پول ،همون پولی بود که از جیب اون پسره برداشته بود ) -..پسره احمق نفهميد پولاشو برداشتم (پوزخندی میزنه که بیشتر از سر سرگرمی و غروره نور چراغ صورتش رو مشخص میکنه) -هنوز تو کارم محشرم (باد لای موهای مشکیش حرکت میکنه و نور ماه باعث میشه چشمای مشکیش تو تاریکی بدرخشه )
من خیلی خوبم هیچ وقت گیر نمیفتم-. (هنوز حرفش تموم نشده بود که ناگهان یه دست بزرگ پشت کلاه هودیش رو میگیره ) +گرفتمت (ناگهان کلاه هودی اش کشیده میشود و از هودیش آوزون میشه جوری که پاهاش به زمین نمیرسه) (نور چراغ چهره مردی را مشخص میکنه و باعث باز تاب نور از نشان پلیس اومیشود مرد صورتی شبیه پسر دارد موهای مشکی و چشمان ابی )
-...هه.هه...سلام....بابایی......عصبانی هستی؟ +......پسشون بده -چی رو؟ +..... -باشه....بیا(چشماشو میچرخونه و کمی پول موچاله از جیبش در میاره میده به مرد ) +..... (مرد دست به سینه میشه و فقط با نگاه سردی به او نگاه میکنه) -.....(ی کم دیگه اسکناس از جیبش در میاره و در حالی که نگاهشو از پدرش میدوزده توی دست او میزاره )...بیا همش همین بود . +.... -....
(پدرش او را وارونه میکنه و از پاهاش میگردش و او را در هوا تکانش میده تاهمه وسیله ها از جیب هایش بیرون بریزند کلید اسکناس گوشی کیف پول انگشتر کارت شناسایی وغیره از توی جیبش میفته) -..... (مرد اورا زمین میزاره ) +.....دهنتو باز کن -.... (مرد دستشو تو حلقش میکنه و وسیله ای رو که چسبونه به کف دهنش و زیر زبونش قایم کرده بود رو بیرون میاره) -آی!! +....کفشات -......
(کفشاشو در میاره داخل کفشا و زیر کفی کفش و توی جورابشم وسیله قایم کرده بود ) +شلوارت رو هم بگردم ؟ -نه!! خودم میدمشون ( وسایل رو از جیباش و جاهای دیگه که قایم کرده بود خالی میکنه) -بیا این همش بود (پدرش لحظه ای به وسایل که از پسرش گرفته نگاه میکنه بعد اهی میکشه ) ....جائه هیون این کارا-.. -(پسر چشماش رو میچرخونه) -اره.. اره ..همه حرافتو از برم می خوای بگی این کارا آخر عاقبت نداره هو فلان ، فلان ، فلان.
+.... -... +....چرا امروز نیومدی مراسم داداشت؟ -.... +امروز روزی بود که برادرت نشان پلیسش رو میگرفت -.... +..... -...خوشم نمیومد برم داخل دانشکده پلیسی اونجا احساس خفگی میکنم +....اون برادر تو هست -......میدونم. +...... +بیا بریم خونه (باهم میرن سمت ماشین پلیسی که گوشه کوچه پارک شده و سوار میشن )
ممنون میشم لایک کنید اگه بگید ادامه بدمش حتما ادامه میدم ولی بستگی به حمایت شما داره ادامش ممنون مشم نظرتون رو هم بهم بگید حتما به بقیه تستا و اسلاس هام رو ببیند تابعد ...بای..بای..♡♡♡
خیلی ممنون بابت امتیاز ❤❤❤
خواهش میکنم تستات خیلی قشنگ بود
ممنون واقعا فکر نمیکردم کسی دوست داشته باشه❤❤😭
نه واقعا تستای قشنگی میزاری منتظر تستای بعدی هستم
ممنون عزیزم ❤😭 خیلی ممنون ❤😭🛐