سلام سلاممم ،خب بریم برای روز ۲ سفر به سواد کوهه
خب صبح ساعت ۹ و ربع از خواب بیدار شدم و یکم تستچی گردی کردم و دیدم بابابزرگم بیداره و مامان بزرگ و زنداییم هم بیدارم مامانمم که بیدار بود بعد امدم از کلبه بیرون و کمک کردم تا صبحانه بچینیم و ساعت ۱۰ ااینا هم صحانه خوردیم
بعد صبحانه رفتیم یکم پیاده روی بعد پیاده روی برگشتیم و من رفتم توی کلبه مامان بزرگ و بابابزرگم و با بابابزرگم نشستیم حرف زدیم چون مامانم اینا با بقیه رفته بودن برای ناهار جوجه بخرن
بعد صبحانه رفتیم یکم پیاده روی بعد پیاده روی برگشتیم و من رفتم توی کلبه مامان بزرگ و بابابزرگم و با بابابزرگم نشستیم حرف زدیم چون مامانم اینا با بقیه رفته بودن برای ناهار جوجه بخرن بعد ۳۰ دقیقه مامان بزرگ و داییم برگشتن و زنداییم و مامانم رفتن اونطرف سمت سوییت ها و بعد یه ربع به ما زنگ زدن گفتن بیاین این ور خیلی فضای زیبایه و..
من و بابا بزرگ و مامان بزرگم و داییم رفتیم اون سمت و یه سربالاییبود که اصلا نمیتونم توصیف کنممم🥵 ولییی وقتی به زندایی و مامانم رسیدیم خستگی او سرباایی از تنمون در رفت اینقدر زیبا بود و مامانم از یه گربه عکس گرفته بوددد و تازه یه سگ خیلی ناناز هم دنبالون می امد چون فکر می کرد باید ازمون محافظت کنه😍 بدش یه چندتا عکس گرفتیم و برگشتیم به سمت کلبه هامون
بعدد مامان گوشیش دیگه روشن نمیشد چو داغ کرده بود ولی یکمی بعد زنده شد خداروشکر🤲🏻 دیگه کم کم راه افتادیم سمت کلبه هامون که بریم برای ناهار و جوجه پختننن دیگه رسیدیم کلبه هامون و من و مامانم رفتیم حموم که خیلی بد بودد🤢
بعد حموم مجدد رفتم کلبه مامان بزرگ و بابا بزرگم و مامان بزرگم داشت برنج درست می کرد برای نهار و جوجه هارو به سیخ می کشید دیگه داییم امد و جوجه هارو بردو بابابزرگم و منم رفتم کمکش تا اتیش رو درست کنیم (زغال نظورمه) جوجه ها درست شدن و شروع کردیم به خردن که...
که ی سگ سفید نانازیی امد پیشمون و م براش غذا پرتاب کردیم و اونم با ملچ و مولچ بسیار خردشون (نوش جونششش) سفره رو جمع کردیم و یه چایی زدیم بر بدن و خیلی چسبید چون هوا هم یکم سرد بود و داشت بارون می امد 💦
دیگه همینجوری برای خودمون گشتیم و خوراکی خوردیم و منم یکم امدم تستچی و کتاب خواندم بعدهم گفتن بریم عکس بگیریم ماهم رفتیم و اماده شدیم که عکس بگیریم 📸 بعد هم شام پیتزا خوردیم و برگشتیم کلبه هامون و وسایموو جمع کردیم چون فردا برمی گردیم تهران و کم کم اماده خواب شدیم البته که الان که دارم این پستو درست می کنم هنوز بیدارم
خب دیگه تا فردا خداحافظ (به خاطر تاخیر عذز میخوام من فردای پارت ۱ این پست رو درست کردم ولی الان که ۱۵ تیر هنوز مننشر نشده)
به خاطر تاخیر متاسفم نمیدونم ناظر های گرامی چرا پست را اینقدر دیر منتشر کردن(اتمالا صف پست ها زیاد بوده)
امیدوارم پارت 3 زود بیاد