اولین خون آشامی زنی که وارد دنیای ادبیات شد، قبلش دوباره تذکر میدهم اگر میخواهید کتابش را بخوانید فعلا این پست را رد کنید.
قبلش بگویم اگر قصد دارید کتاب کارمیلا را مطالعه کنید این پست حاوی اسپویل است، اگر هم که نه راحت باشید. کارمیلا کارنشتاین همسر زیبایم اولین خون آشام زن در ادبیات است همینطور یکی از تاثیرگذارترین آثار در ژانر وحشت محسوب میشود. کارمیلا بیش از دارکولا بود، کارمیلا حدود 25 سال پیش از دارکولای برام استوکر که در سال 1897 نوشته شد، لوفانو نویسندهی کارمیلا ابتدا به صورت سریالی در مجله دارک بلو منتشر کرد. جالبیشاین است که بسیاری از عناصر بعد از دارکولا کلاسیک شدند، منظورم همان نجیب زاده، حمله در شب، قدرت ذهنی، که در کارمیلا وجود دارد. مقداری از داستانش را برایتان مینویسم. راوی این داستان یک دختر جوان است به نام لورا، او در قلعهی دور افتاده ای در اتریش به همراه پدرش زندگی میکند. یک روز یک کالسکه نابود میشود و آنها دختری زیبا و مرموز را به نام کارمیلا به قلعه میآورند. کارمیلا و لورا دوستان صمیمی میشوند، اما لورا دچار کسالت، کابوس های شبانه به همراه ضعف میشود. کم کم راز بانوی مرموز داستان فاش میشود، او یک خون آشام ای و قربانی هایش را با عشق به دام میاندازد. ویژه های فوقالعاده کارمیلا روابط دوست داشتن بیشتر از یک دوست خودتان بفهمید، فکر نکنم اگر بگویم منتشر شود! کارمیلا و لورا رابطهی عاطفی و اورتیکی دارند. در زمانه ای که ادبیات ویکتوریایی اغلب از نوشتن چنین کتاب هایی دوری میکرد، لوفانو آن را با ظرافت ارائه داد.
خون آشام زن اغو-اگر برخلاف دیگر خون آشام های زشت، کارمیلا ظریف، جذاب، باهوش و از نظر احساسی باریک بین است. او قربانیانش را از راه عشق تسخیر میکند. داستان کارمیلا برگرفته از افسانه های اسلاوی و به ویژه داستان میرالا از اتریش. اهمیت ادبی و تفاوت کارمیلا با دراکولا کارمیلا: 1872 دراکولا: 1897 جنسیت خون آشام کارمیلا: زن قدرتمند و به ظاهر عاشق دراکولا: مرد پدر سالار و مهاجم رابطه با قربانی کارمیلا: عاطفی، صمیمی دراکولا: قدرت، ترس پایان کارمیلا: غمگین دراکولا: پیروزی بر شر راوی کارمیلا:دیدگاه اول شخص یعنی لورا دراکولا: دیدگاه چندگانه میراث کارمیلا در فرهنگ عامه کارمیلا الهام بخش مستقیم دراکولا از برام استوکر بود، او کتاب لوفانو خوانده است. تاثیر گذاری بر مجموعه های مدرن مانند Castlevania, Vampire, the Masquerrade است. کارمیلا نماد خونآشامهایی است دندان های تیزشان بر گر-دن بانوان زیبا است.
کارمیلا فقط یک داستان خون آشامی نیست. او پلی است میان افسانه های کهن و مدرن ویکتوریایی، اثری هم لطیف و ترسناک، روابط انسانی و تمایلات پنهان و مرز میان عشق و مرگ را زیر سوال میبرد. نگاه فمنیستی کارمیلا به عنوان نماد زن مستقل و خطرناک در برابر مردسالاری بود و پدر لورا و دکتر های آنجا نماد نظام مردانه هستند که سعی میکنند نیروی زنان را کنترل و نابود کنند. تاثیر گذاری روی سینما مقایسه اقتباس های سینمایی از کارمیلا مثل فیلم کلاسی ومپایر (1932) فاجعه ترین کارمیلا که ولش کردم، آخه کارمیلا بلوند است و قد کوتاه؟ هرگز! کارمیلا نسخهی مدرن ( 2014 ) رابطهی کارمیلا و لورا منظر نجات ویکتوریایی و غریزه و تمایلات سرکوب شده است. این رابطه در نگاه اول داستان دوستی و بعد خون آشامی ساده است. اما اگر عمیق تر نگاه کنیم، یک نمایش از جدال درونی یک دختر نوجوان ویکتوریایی را میبینیم.
کارمیلا فقط یک داستان خون آشامی نیست. او پلی است میان افسانه های کهن و مدرن ویکتوریایی، اثری هم لطیف و ترسناک، روابط انسانی و تمایلات پنهان و مرز میان عشق و مرگ را زیر سوال میبرد. نگاه فمنیستی کارمیلا به عنوان نماد زن مستقل و خطرناک در برابر مردسالاری بود و پدر لورا و دکتر های آنجا نماد نظام مردانه هستند که سعی میکنند نیروی زنان را کنترل و نابود کنند. تاثیر گذاری روی سینما مقایسه اقتباس های سینمایی از کارمیلا مثل فیلم کلاسیک ومپایر (1932) و کارمیلا نسخه مدرن (2014) فاجعه ترین کارمیلا که ولش کردم، آخه کارمیلا بلوند است و قد کوتاه؟ هرگز! رابطهی کارمیلا و لورا منظر نجات ویکتوریایی و غریزه و تمایلات سرکوب شده است. این رابطه در نگاه اول داستان دوستی و بعد خون آشامی ساده است. اما اگر عمیق تر نگاه کنیم، یک نمایش از جدال درونی یک دختر نوجوان ویکتوریایی را میبینیم. قلعهی لورا همانند زندان جسم روح بود لورا در قلعه ای دور افتاده با پدری مهربان که اغلب غایب بود زندگی میکند. زندگی ای خلوت، یکنواخت و تحت نظارت. این قلعه نماد جامعهی ویکتوریایی است که زنان را حبس میکنن و نمیگذاشتند و تمایل استقلال نفسانی داشته باشند. بدنی که اجازه ابزار احساسات یا تمایلات را ندارد ذهنی که مدام سرکوب میشود، تا یک دختر با موهای بلوند زیبا و نجیب بسازد. دنیایی که در آن زن قوی و خواهان یک هیولا یک تابو است.
طغیان ناخودآگاه کارمیلا یک شبه از راه میرسد. او نماد ناخودآگاه سرکوب شده خود لوراست. جذاب، مرموز، بی پروا و کاملا آزاد. شباهتی عجیبشان، لورا میگوید کارمیلا را در کابوس کودکی اش دیده. یعنی اینکه کارمیلا همیشه بخشی از وجود لورا بوده! آن آرزو ها و ترسهای به خاک سپرده شده. رابطه صمیمانه و اورتیکی نوازش ها، نگاه ها، بوسه ها، و کلمات عاشقانه ای که به یکدیگر میگفتند. این حرف کارمیلا را خیلی دوست داشتم که گفت:«من عاشق هیچکس نبودهام و هرگز نخواهم بود، مگر اینکه عاشق تو شوم.» بهتر است چند دیالوگ دیگر هم از او برایتان قرار دهم. «اما عشق همیشه امری خودخواهانه است؛ هرچهشدیدتر، خودخواهانهتر.» پرسید: «چرا باور نکنم؟» با کجخلقی جواب داد: «چون شما فقط به چیزی اعتقاد دارید که با پیشداوریها و اوهامتان همخوانی داشته باشد.» «عزیزم! عزیزم! من در تو زندهام و تو بهخاطر من میمیری، خیلی دوستت دارم.» «عزیزترینم! قلب کوچکت جریحهدار شده؛ فکر نکن بیرحمم، چون از قانون عدولناپذیر قوت و ضعف خود پیروی میکنم؛ اگر قلب عزیزت زخمی شده، از قلب وحشی من نیز همراه قلب تو خون میریزد. در خلسهی حقارتی بیاندازهام، با زندگیِ گرم توست که زندگی میکنم و تو- با مرگی دلپذیر- در زندگی من خواهی مرد. کاری از دست من برنمیآید؛ همان طور که به تو نزدیک میشوم، تو بهنوبهی خود به دیگران نزدیک خواهی شد و خلسهی این بیرحمی را خواهی آموخت که با تمام این اوصاف، خود عشق است؛ پس تا مدتی نخواه چیزی بیشتر دربارهی من و یا وابستگانم بدانی، بلکه با تمام روحیهی عاشقانهات به من اعتماد کن.» تا تمام پست را دیالوگ های همسرم نکرده ام به نوشتنم ادامه بدهم. رابطهی بیشتر از دوستی آنها در جامعهی ویکتوریایی بیماری و گناه محسوب میشد.
بعد از مدتی، لورا مریض میشود. ضعف جسمانی او نماد جنگ روانی درونش است. وجدان ویکتوریایی اش میگوید:«این رابطه گناه است! از آن دوری کن.» اما جسم اش میگوید:« این یعنی عشق، بپذیرش.» این تعارض حل نشده لورا را نابود میکند. او نه میتواند کارمیلا را رد چند و نه میتواند او را بپذیرد. مداخله مردان سرکوب و نابودی تمایلات پدر لورا و دکتر ها و شکارچیان خون آشام داستان، نماد نظام پدرسالار و اخلاقیات ویکتوریایی است. آنها با قطعیت تصمیم میگیرند و میگویند «کارمیلا یک هیولا است و باید نابودش کنید!» «بدن لورا باید پاک و کنترل شود!» در صحنهی مرگ کارمیلا، لورا شاهد مردن بخشی از وجودش بود. داستان کارمیلا در واقع یک سرکوب موفق از یک هویت و تمایل غیرقابل قبول است. لورا درمان میشود و به زندگی عادی اش برمیگردد، اما این یک پایان خوش نیست. او از خودبیگانگی عمیقی را تجربه میکند، او از خود واقعی اش دور شد تا بتواند در جامعه نرمال باشد. مرگ کارمیلا، بخش بزرگی از روح لورا با خود برد.
چقدر خفن مینویسی جدی
اینا رو درخواست ویژه شدن بده به نظرم🫡
مرسی عشق والا میدم به امید رد شدن و کوالا رو شکر رد هم میشن
حیفه جدی اینقدر خوب مینویسی
ممد فردا بالا سرتم😔🔫
بعد بیشتر پست های ویژه بی محتوان من که برام فرقی نداره ویژه شن یا نه
اکثرا خودشناسیه، ممد کلا زده تو کار تحلیل شخصیت😂
چیزای تاریخی یا این مدلی رو ویژه نمیکنه جدیدا من ندیدم
احیانا ویژه شدن الان دست ربات نیست؟
اوم... نمیدونم ولی فکر نکنم بات تصمیم بگیره محتوای ویژه یه سایت چی باشه
چون حتی موقعی هم که بات پست ها رو بررسی میکرد بی محتوا ترین هاشون رو هم منتشر میکرد.
آخه سعید نمیاد اسم غذاهای ژاپنی ویژه کنه قبلا خود سعید ویژه میکرد که محتوای ویژه ها شاهکار بود
اوه راست میگی اینم منطقیه
پس دست باته- سعید برگرد نجاتمون بده😂
دقت نکرده بودممم
سعید بود پستای خیلی بهتری ویژه میشدن
عمو سعید برگرد
برنمیگردی بات هاتو قطع کن
وقتی بررسی پروفایل اومد من توی بلاگ بودم قبلش مسخره میکردیم که بررسی پروفایل میاد
خودت میدانی چقدر عالی بود،نه؟!
خودت هم میدونی چقدر دیوانه وار عاشقتم مگه نه؟
البته.
آفرین باهوش من
خیلی قشنگ توضیح میدی خسته نباشیی
ممنون عشق
به به مگه میشه پست سم جانو دید و ذوق نکرد؟
خوشحالم کردی
حقیقته 🙂✨
عشقی عشق
شما که دیگه رو سر ما جا داری🙂✨
قربونت بشم
خدا نکنه خدا نکنه
بکنه بکنه
نگنه عهههههههه من بی کاربر مورد علاقه میشم
من کاربر موردعلاقتممم؟
بلهههههههه🙂🫶🏻
خوشحالم کردی
حقیقتو گفتم عزیزممم
عشقی
🙂🙂🫶🏻🫶🏻
باورم نمیشه کاربر موردعلاقه یکیم ذوق
خب چرا نباشی اخهههه
چرا هستمم؟ من کاربر خوبی نیستمم
نیستییییی؟ شوخی دیگه؟ تو بهترینی سممممم
وای ذوقققققق باورممم نمیشههه
باید بشه سم جانم🥳🥳
سم جانم؟ گوگولیی
من گوگولی نی_
سم جانم
هستی گوگولی ای عشق
🙂🙂🙂✨🌱
پستات واقعا خیلی زیبان
ممنون
این کتااابه؟
بله