راز دوریان گری چه بود که بعد از بیست و پنج سال پیر نشد ؟ مگر میشود؟!
سریال دوریان گری بر اساس رمان دوریان گری به قلم اسکار وایلد ساخته شده است. همین دیروز سینمایی اش را به پایان رساندم و شاهکار بود، فقط از من نصیحت داشته باشید با خانواده نبیبنید! همینطور افرادی که کم سن سال اند، برخی صحنه های بزرگسالانه دارد که برای خود من هم خوب نبود. بیاید نقاط قوتش را برایتان بگویم، شخصیت پردازی عمیق دوریان گری، تضاد بین زیبایی و فاسد درونی. همینطور خیلی باور پذیر نقش یک آدم خوب را بازی کرد، البته اولش واقعا همینطور بود! این سریال یک سوالی برای من ایجاد کرد، ممکن است سوال شما هم باشد. آیا زیبایی و خوشبختی واقعی میتواند جلوی زشتی درون را بگیرد؟ بگذریم، زیبایی و جوانی دوریان گری، بعد از بیست و پنج سال هم همچنان زیبا بود! مگر چنین چیزی میشود؟ معلوم است که میشود. فقط نیاز است یک تابلو داشته باشید. دوریان گری مردی که به لندن میآید به خانهی بچگی اش، وارث یک پیرمرد ظالم. او با نقاش هنرمند به نام باسیل و از طریق باسیل با مردی بدردنخور به نام هنری. باسیل مجذوب چهرهی زیبای دوریان میشود و او را نقاشی میکند، اما این نقاشی میشود تصویر دوریان گری، باعث پیر نشدن، آسیب ندیدن او.
مگر دوریان فردی بخشنده و مهربان نبود چطور خودخواه شد؟ جانم برایتان بگوید، طمع زنده بودن او را سر مست کرد. میخواست تا ابدیت زنده باشد، جوان و زیبا باشد، اما میشود زیبا و جوان عمری طولانی با قلبی پاک؟ خیر. فکر کرده اید می شود بدان از دست دادن میشود به چنین چیزی رسید؟ بازم خیر. تابلوی دوریان گری زیباترین اثر باسیل بود، اما بعد از اینکه هنری به او میگوید روحش را به شیطان بفروشد دوریان اینکار را میکند؟ بله. دوریان آسیب میدید، زخمش بر روی نقاشی نمایان میشد، تابلو به جای او پیر میشد، تابلو به جای او درد میکشید، تابلو به جای او تقاض پس میداد، البته تا یک مدتی. دوریان یک جوان ساده دل بود، ارث پدر بزرگ بیرحم اش او را به لندن عصر ویکتوریایی میرساند. لرد هنری ووتون او را به اجتماع به اصطلاح پاکیزه اش میبرد و لذت های شهر را نشانش میدهد. باسیل هاروارد همان نقاش تصویر دوریان گری. مردی هنر دوست و مهربان اما امان ز اقبال بدش، دوستش داشتم. دوریان عاشق بازیگر جوان تئاتر به نام سیبل وین میشود و از او خواستگاری میکند. اما تاثیر هنری پس از خیابان خانه معذورم باید سانسور کنم دیگر، سیبل را ترک میکند. سیبل دلشکسته هم آغوشش را بر روی امواج اقیانوس باز میکند.
جیم یا همان جیمز برادر سیبل میآید و یقه دوریان را میگیرد و میگوید:« قاتل.. تو قاتل خواهرم هستی! تو جانش را گرفتی، برای چه؟! جانش را گرفتی! خواهرم مرده! تو هم خواهرم را کشتی هم بچه ات را!» دوریان دنیا روی سرش ویران میشود، اما این ویرانی به شدت کم بود. هنری باز او را از غم منحرف میکند و به سمت زندگی لذت جویانه میبرد و او را از باسیل دور میسازد. دوریان متوجه میشود تصویر تابلو اش شروع به کج شدن میکند، زخم هایش بر روی تابلو نمایان میشود و با خود میگوید:«جالب است، پیمانی که هیچ وقت فکر نمیکردم جواب بدهد جواب داد! حالا میتوانم تا ابدیت جوان بمانم گر بهایی داشته باشد میپردازم.» او تصویر را در اتاق زیر شیروانی پنهان میکند. وقتی باسیل میخواهد او را ببیند دوریان میگوید:«نه! من به آن وابسته ام، من از آن مراقبت میکنم، نیازی نیست تو آن را ببینی!» ولی بعد از اصرار های بی کران باسیل به او نشان میدهد و بهای دیدن راز دوریان چه بود؟ مرگ. دوریان بدن بی جان باسیل را مثل یک گیاه خوش بو تکه تکه میکند و در رودخانه تیمز میاندازد اما دیگران بدن تکه تکه باسیل را پیدا میکنند. و بعد دوریان به هنری میگوید:«دوست قدیمی، بیا یک سفر به دور دنیا برویم صفا دارد.» هنری به علت بارداری همسرش درخواست او را رد میکند.
دوریان همانطور که بالا تر نوشته بودم، بعد از بیست و پنج سال باز میگردد. همچنان زیبا و جوان. این همه را شگفت زده میکند که میگویند:«دوریان چطور همچنان جوان مانده؟ او هم باید همانند ما پیر میشد!» بر خلاف هنری، دخترش امیلی مجذوب و دلباختهی دوریان میشود. یاد سیبل در ذهن دوریان تداعی میشود و به یاد سیبل عزیزش میافتد، مادر فرزندش، افسوس که هردو را به کشتن داد. او تلاش میکند امیلی را ز خود دور کند، اما ناتوان است. جیمز وین او را تعقیب میکند و با او رو به رو میشود، ولی توسط یک قطار درحال عبور از ریل جان میدهد. زمانی که دوریان آماده میشود با امیلی لندن را ترک کنند، هنری یاد معاملهاش با دوریان میافتد، فروختن روحش. هنری یک نسخه از کلید زیر شیروانی دوریان میسازد و به زیرشیروانی اش میرود، شال گردن خونی باسیل را میبیند، دوریان تلاش میکند هنری را خفه کند، صدای امیلی که نامش را فریاد میزند حواسش را پرت میکند. هنری او را کنار میزند و تابلوی وحشتناک را نمایان میکند، هنری آنجا را آتش میزند و دوریان را در زیرشیروانی حبس میکند. امیلی به آنجا میرسد دوریان عشقش را اعتراف میکند و از فرار خودداری میکند و با یک سیخک به تابلو آسیب میزند و او پیر میشود و توسط شعله های آتش میمیرد. هنری ایمیلی را از از آن عمارت درحال سوختن خارج میکند. چند ماه بعد از تلاش های بی فایده هنری برای آشتی با تنها دخترش، به زیرشیروانی خانهی خود میرود و به تابلو با وجود قاب سوخته اش به حالت اولیه اش برگشته و چشمان تابلو برای لحظهای میدرخشد.
چرا من پست به این زیبایی رو ندیده بودم🫡
اشکالی نداره
کتابش شاهکار بوددد.
هورا
مثل همیشه فوق العاده بانو سم
یادم باشه ببینمش🙏🏻✨
مرسی عشق
حقیقته بانو🙏🏻
قربونت
سریالشو از جای خاصی دیدی؟
دلفان
وای کتابش وحشتناک خوب بود
نخوندمش شاهکاره؟
خب همه چیز سلیقه ایه اما من خیلی جذب کتابش شدم ، قلمش خیلی قشنگ بود ی جورایی کلیت داستان خیلی جذابه ، اعمال کارکتر ها و دیالوگ هاشون خیلی خفنه پس اگه فیلمش و داستان کلی رو دوست داری کتابش واقعا گزینه خوبیه
ایول
عالی بوددد خسته نباشیی
فدات عشق
میگم پستت حاویه اسپویله؟
معرفی سریاله یجورایی
آها