برای سرگرمی خود فیلمی میبینید و با خود میگویید:« چه فیلم جالبی است!» ولی میدانستید هر کرکتر میتواند یک نماد پنهان باشد؟
انجمن شاعران مرده یکی از تاثیرگذارترین فیلم در تاریخ سینمای ادبیات سینماست، مرز های آموزشی ای که شکسته شد. هر کرکترش یک نماد پنهان است، عادیست اگر فیلمی را ببینی و نماد آن کرکتر را نفهمی. برای همین پنهان است دیگر. اول با معلم موردعلاقه ام آقای جان کیتینگ شروع میکنم. او به جای اینکه شعر و قواعد خشک را به شاگردان یاد دهد، یادشان داد زندگی کنند، صدایی که نامشان را یک صدا میگوید را پیدا کنند. شعار معروف او Carpe Diem بود، روز را غنیمت بشمار. این فقط یک شعار ساده نیست، شعاریست پر از امید و شوق یک معلم. کیتینگ فقط یک معلم سنتی نبود یک راهنما بود. برعکس معلم های آنجا که فقط به درس و آینده ای درخشان اما نا امید کننده اهمیت میدادند. او شاگردانش را زور نمیکرد و نمیگفت:« قفس را بشکنید، تا رها شوید!» بلکه در را برایشان باز میکرد تا خودشان انتخاب کنند که میخواهند آزاد شوند یا خیر. این شخصیت خطر هایی هم داشت! آزادی بی حد میداد که برای برخی از شاگردان همانند نیل مرز های امنیت را از بین میبرد و بحران هویتی ای شکل میگیرد. البته، تقصیری نداشت آقای کیتینگ تمامش زیر سر پدر نیل بود. او واقعا به شاگردانش عشق میورزید، اما این نظام آموزشی بسته و خشک این عشق هزینه دارد.
پسر بی گناهم نیل پری رهبری پر انرژی و عاشق بازیگری. نیل نماد شور زندگی و یک قربانی سرکوب پدرانه بود. پدرش میگفت:«نیل! آیندهی تو در پزشکیست نه آن بازیگری تئاتر مسخره! فکر کرده ای در بازیگری تئاتر پولی قرار است به دست بیاوری؟! من برای موفقیت ات تلاش کردم، پس پزشک میشوی و فکر بازیگر تئاتر شدن را از سرت بیرون کن نیل!» ولی نیل فقط میخواست بازیگر شود، آه آقای پری چقدر شبیه خانواده های ایرانیست. نیل تلاشش را کرد با پدرش مذاکره کند، به آنها بفهماند که موفقیت اش در بازیگریست، رویایش را میخواهد و برایش جان داد. او آزادی بی پشتوانه ای داشت بدون یک ذره حمایت از سوی والدینش که او را به نابودی کشاند. نیل در یک تئاتر بازی کرد آخرین و اولین تئاتر عمرش. او باید همانند ماشین درس میخواند، درس میخواند و درس میخواند. او رهبر انجمن شاعران مرده بود، شاعری که برای رویایش جانش را داد. خانواده های ایرانی همانند آقای پری هستند و نیل مانند جوانان ایرانی.
تاد اندرسون کرکتری خجالتی و کم حرف اعتماد به نفسی پایین داشت و هم اتاقی نیل بود. او کرکتری ساکت بود ترجیح میداد به جای صحبت کردن سکوت کند اما از نشستن پشت میز و سکوت تصمیم گرفت روی میز به ایستد و فریاد بزند:« او کاپیتان من است!» منظورش آقای کیتینگ است. او نشان داد که رشد واقعی گاهی آرام و خاموش است نه شورشی بلند، او به شورش بلند احتیاج نداشت او به کسی نیاز داشت که باور کند حرف هایی برای گفتن دارد! کیتینگ برایش اینکار را کرد. او نماد امید در میان تراژدی ها بود، رشدی آرام و خاموش بدون شورش های الکی. او ساکت بود، اما کسی به غیر از کیتینگ و نیل میخواستند معنای سکوتش را بشنوند؟! میخواستند بدانند چرا سکوت میکند ؟ گاهی باید به سکوت افراد گوش دهیم، شاید سکوتشان پر از حرف های نگفته نباشد. تاد اندرسون ثابت کرد که در ساکت بودن هم میتوان دوست پیدا کرد، میتوان رشد کرد بدان آنکه کسی بداند. او سکوت را انتخاب میکرد، او اعتماد به نفسی نداشت. فقط به او میگفتند:«همانند برادرت شاگرد برتر مدرسهی ولتون شو!» اما چرا دقت نکردند که شاید این آرزوی تاد نباشد. او میخواست خانواده اش را سربلند کند اما ارزشش را داشت؟
ناکس اوراستریت به نظر من یک کرکتر خیلی باحال بود. او عاشق کریس دختری از مدرسهی دیگر بود. ناکس نمادی از جسارت عاشقانه بود او هم خجالتی بود اما تبدیل به کسی پشت که جرعت دارد عشقش را اعتراف بکند با اینکه میداند طرد می شود. او به شکست میخندید انگار جوک است! او شجاع بود که توانسته بود با وجود طرد شدن بارها عشقش را به زبان بیاورد. البته عوامل پشت صنحه یعنی دوستانش را نادیده نگیریم. چارلی دالتون یک شوخ، عصیانگر، و بی پروا. او نماد شورش های بی حد و مرز بود، نام گروه را از انجمن شاعران مرده به انجمن شاعران زنده تغییر داد. البته افسوس که همان انجمن شاعران مرده بهترین اسم برای گروهشان بود. او با سردبیر روزنامه درگیر میشود و قانون را مسخره میکند. او بدون فکر شورش میکرد برای شورش هایش هدف نداشت. او در نهایت بخاطر زدن آن کرکتر عوضی که زدنش بسیار دل مرا خنک کرد اخراج شد.
ریچارد کامرون، بدترین شخصیت فیلم! کامرون صدای نظام و نظم است، او به سرعت همه چیز را به مدیر مدرسه میگوید و علیه کیتینگ شهادت میدهد. او همانند کسی است که آزادی را تهدید میبیند نه فرصت. او نماد ترس از تغییر و وفاداری به قدرت است. ریچارد کامرون اگر میتوانست درمورد آزادی بگوید میگفت:« آزادی برای ما تهدید است! میخواهید آزاد شوید؟! پس چه میشود آرمان های مدرسهی ولتون؟ دلتان میخواهد اخراج شوید؟! آزادی باعث مرگ است، او تهدید جان است! بی خیالش شوید و مانند برده شان هرچه میگویند گوش کنید.» استیوت میکس باهوش، دقیق، محاسبه گر. میکس از بین گروه بیشترین شباهت را به شاگرد سنتی دارد. او ریاضی را دوست دارد، عاشق حل کردن مسئال منطقی است. اما در لحظه هایی حساس مانند دفاع کردن از معلم موردعلاقهام کیتینگ سکوت را انتخاب میکند. او نماد روشنفکری محتاط است او میبیند میداند ولی سر ترس از عواقب وارد نمیشود.
آقای نیل پری، بدتر از ریچارد کامرون. او نماد های زیادی بود یکی از آنها رویایی تحمیلی بود، آینده ای برای نیل ترسیم کرد و هیچوقت به آن نرسید. او به جای گفتن:«پسرم چه میخواهد؟» با خود میگفت:«او هرچه من میخواهم باید بشود.» او همان پدری است که فرزندش را راه ادامه خودش میبیند، نه انسانی مستقل. نماد نظام آمپزشی بسته، پدر نیل همانند مدرسهی ولتون است. هردو یک چیز میگویند:«قوانین بالاترین چیز است!» پدر نیل در خانه و مدیر مدرسه در کلاس، دو روی یک سکه آمد. نماد ناتوانی در صحبت کردن. پدر نیل هیچگاه با نیل گفتگو نمی کرد، فقط تهدید، دستور، تنبیه. در صنحه ای که نیل نقش پیک را در تئاتر رویای شب نیمه تابستان میبیند، پدرش او را از صحنه بیرون میکشد و میگوید:« فردا مدرسه را ترک میکنی و به آکادمی نظامی میروی.» این تصمیم یک جانبه بود و بدون توجه به اشک ها و التماسهای نیل گرفته شد. نماد فقدان عشق بی قید و شرط نیل به عشق بی قید شرط پدرش نیاز داشت، اما پدرش عشق را در موفقیت اطاعت میدید. وقتی نیل جان خودش را میگیرد او بالای حسدش فریاد میزند:«پسرم! پسر من!» فریاد زدن چه فایده ای دارد وقتی دیر شده است؟ این صحنه نشان میدهد سرکوب عاطفی میتواند به نابودی ختم شود. نماد ظلم پدرسالانه. پدر نیل یک پدرسالار سنتی است که حق انتخاب را از فرزندش میگیرد و با خود میگوید:«هرچه من برای او انتخاب میکنم درست است، او بچه است نمیداند چی درست است چی غلط.» او کاری میکند که نیل در نهایت برای رها شدن مرگ را انتخاب کند، رها شد از قفس آهنین پدرش.
نیل اگر میتوانست در لحظهی آخر فرصت حرف زدن داشت ، چنین حرفایی را میزد. حرف های نیل به پدرش:«پدر، من نتوانستم! تو میخواستی من یک پسر خوبی باشم، ولی نتوانستم. وقتی به آن صحنهی تئاتر رفتم احساس کردم زنده ام، احساس کردم انسانم، نه یک ماشین برای دکتر شدن. تو میخواستی من دکتر بشوم، ولی من میخواستم بازیگر شوم، دیده شوم، خودم را ببیند نه سایهی تو!» حرف های نیل به آقای کیتینگ:« تو گفتی کارپی دیم، روز ها را غنیمت بشماریم و من روز ها را غنیمت شمردم! شاید زیادی زود، شاید زیادی دیر، اما غنیمت شمردم. در زیر خاک به رویایم رسیدم مگر نه؟» نیل رو به تاد:«تاد عزیز من، بهترین دوستی که در عمر کوتاهم داشتن. وقتی کپیتان، کاپیتان من را بر زبان آوردم تو وارد صحنه شدی حس کردم میتواندم احساس زنده بودن بکنم، در صحنهی تئاتر، در کنار تو! تو حرف هامو بگو، تو شعر هامو بخون. میدونی ؟ من من مردم تا ثابت کنم زنده بودم، اگر نمیمردم تا آخر عمر مرده زندگی میکردم. داخل یک خونه بزرگ، یک زن فوقالعاده، یک شغل خوب، یک زندگی زیبا با اینکه هیچکدوم مال من نبود. من نمیخواهم قهرمان باشم! فقط میخواهم وقتی یکی نام مرا میشنود بگوید:«اوه، اون یک شب زندگی کرد.» تاد عزیزم، میدونم گریه میکنی، خودتو سرزنش میکنی. اما هیچ وقت فراموش نکن، اون شبی که رفتم روی صحنه، تو اومدی دنبالم. تو بودی که من رو تشویق کردی اجرا کنم، تو از من خواستی خودم باشم. همه می خواستند من یک ماشین برای پزشک شدن باشم، اما تو خواستی من خودم باشم. برای من شعر بخون تاد، نشون بده شعر هنوز زندست، فقط شاعر مرده.»
پست عالی بودد😭
باید دوباره برم فیلم رو ببینم
نازیی
تیا خانوم تو خودت میدونی عالی بود و بنده هم بسیار از این خوشم اومده پس لازم نیست بگم خودت بدون که قشنگههه
ناز نازی
I was good, I was really good.
هوم
من فقط فیلمش رو دیده بودم بعد هم فهمیدم کتاب داره کتابشم خوندم اونقدری که با کتابش گریه کردم با فیلمش نکردم
الهی بمیرم
خدانکنه😭
نیل،منم همینطور.
و روزی واقعا منم همینطور.
میدونم عشقم
وقتی می فهمی علت واقعی شعار های آقا معلم محبوب چی بود:)
هی
شاهکار. (هم فیلم و هم کتاب)
درسته
O Captain! My Captain!
نازیی
به معنای کلمه عاالی بود🌚🛐
مرسیی
فکته عزیزم🍃
پستت خیلی جالب بود :)
کامرون به نظر من کرکتر خیلی جالبیه چون کارهایی که توی طول کتاب یا فیلم انجام میده برای مایی که شخصیت های دیگه رو دنبال میکنم و شاید خودمون رو درونشون ببینیم بده، در حالی که اگر از زاویه دید اون نگاه کنیم، اون کار اشتباهی نکرده. پدر اون هم به احتمال زیاد مثل پدر نیله. در حقیقت بیشتر آدمایی که ما توی زندگی روزمرهمون میبینیم شبیه کامرونن.
کامرون هرچی بود از سر ترس رفت همه چیز رو لو داد، یک آدمی که خائن باشه هیچ وقت خوب نیست حتی اگر پدر بدی داشته باشه.
قبل اینکه بفهمم خائنه دوستش داشتم و مرسی عزیز
منم از اول خیلی دوستش نداشتم. ولی خب به نظرم بهترین بخش کتاب اینه که کاراکتر های خاکستریان و همه مشکلات شبیه هم دارن. اینکه سمبل چجور آدمهاییه خیلی برام جذابه :)))
درسته