سلامممم. من بعد از یک قرن اومدم پست بسازم. خوب دوستان قراره ولاگ قبل از امتحان من رو ببینین امروز شنبه ۱۴٠۵/٠۳/٠۹ هست.
۱۴٠۵/٠۳/٠۶ خب چهارشنبه خیلی رندوم اول صبح پاشدم صبونه خوردم مثل همیشه، بعد رفتم سراغ گوشی و با پیام غم انگیزی مواجه شدم، حدس بزنید چی بود؟ بعله برنامه ی امتحانیم. و دومیش هم ریاضی بود. بعد از سه قرن رفتم سراغ اینکه اون نمونه سوالای خاک خورده رو تو فایلای گوشیم پیدا کنم و مثل بچه آدم برم بخونم. و اگه فکر می کنید خوندم کاملا در اشتباهید. کلا یه نمونه سوال رو بیشتر کار نکردم.
بجاش نشستم کلی چت کردم با دوستم و نصیحتش کردم بخونه ولی خودم نخوندم بجاش فرمولای حل روبیک سرعتی خوندم😶🌫️😂 بعد از کلی بحث با گپ جی پی تی(ناچارم دیگر ناچار) ازش خواستم سوالایی که توش مشکل داشتم رو تحلیل کنه، ولی بدبخت از منم گیج تر شد. ارور داد گفت اصلا a موجود نمیباشد و از شدت سختی سوالات خودش سوال ساخت. بعد که دیدم کار نمیکنه و نه خودم و نه دوستم اون دو تا سوال رو بلد نیستیم و درسخون کلاس هم قطعا جواب پیامامو نمیده بی خیال شدم.
۱۴٠۵/٠۳/٠۷ پنج شنبه خیلی رندوم پاشدم، کلی با گپ جی پی تی بحث کردم، در مورد دوستام و بعد در مورد مدیریت مالی، بعد خواستم یه فایل بارگذاری کنم که با محدودیت فایل مواجه شدم، بعد رفتم به خودم رسیدم و رفتم حموم. بعد رفتم با هوش مصنوعی در مورد بلاهایی که میتونم سر شخصیتام بیارم و کمک های اولیه😈 بحث کردم. بعد میخواستم ازش یه سوال خیلی مهم بپرسم که با پیام: محدودیت درخواست مواجه شدم. 😃😃😃 بعد رفتم با دوستم حرف زدم.
ظهر مهمون اومد برامون، خلاصه بعد از ناهار و عصر نشستم پای درس که متوجه شدم نمونه سوالی که دارم حل میکنم جواب نداره و من اینشکلی بودم: « خب آخه الانن از کجا بفهمم چیو درست نوشتم چیوو غلط که بخوام دفعه ی بعدی تکرارش نکنم؟» بعد از تموم کردن نمونه سوال رفتم تلویزیون دیدم و بعدش هم گوشی رو به شارژ زدم و پس از کمی نوشتن خاطرات و درگیری با روبیک عزیز، شام خوردم و خوابیدم.
جمعه ۱۴٠۵/٠۳/٠۸ امروز جمعه است، ساعت نه بیدار شدم اما حال نداشتم بلند بشم پس نیم ساعت دیگه تو رخت خواب موندم. وقتی بلند شدم دست و صورتمو شستم و صبحونه خوردم. صبحونه که تموم شد گوشی دست گرفتم، الانم دارم برای شما حرف میزنم ولی یک کلمه هم امتحان اولمو نخوندم.
رفتم چهار درس خوندم، بعد یزره با دوستم چت کردم، بعد دوباره چهار درس دیگه خوندم، بعد دوباره با دوستم چت کردم، بعد چهار درس بعدی رو خوندم و رفتم ناهار، ناهار رو که خوردم یه گشتی تو گوشی زدم و بعد رفتیم سراغ ریاضی، با دوستم یخرده ریاضی کار کردیم و بعد رفتم نشستم پای تلویزیون و اولین برنامه ی مورد علاقمو دیدم.
اولی رو دیدم ولی دومی رو بخاطر فوتبال نزاشت، پا شدم و شبکه رو عوض کردم، بعد یدور دیگه مرور کردم و رفتم شام خوردم و کلی سناریو برای فردا چیدم و خوابیدم. و این پستم تموم شد.
عواااا،
سرعت انتشار رووو برممم