1 ماه پیش 4 اسلاید 316 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی ترسناک

نظرات بازدیدکنندگان (17)
  • تو خونه تنها بودم،شمع از رو میز افتاد😔💔بعدشم بطری آب معدنی افتاد🥀

  • آره لرزش تخت برا منم اتفاق افتاده...
    خب نگا نترس ، اگر وقتی تنها بودی این اتفاقات برات افتاده ، و احساس ترس داری، ترس از تنهایی شاید داری و فکر میکنی امنیت نداری؛ اگر اینطوره ذهن ات این توهمات رو برات میسازه🤔چون فکر میکنی امنیت نداری.

    • نه اون موقع ها با تنهایی هیچ مشکلی نداشتم و اصلا به هیچی فکر نمی کردم و اون اتفاقایی هم که موقع خواب برام افتاده رو تنها نبودم (اگه تنها بودم میخواست چی بشه...)ولی خدارو شکر الانا دیگه ترسم از این اتفاقا ریخته و بهشون فکر نمی کنم با اینحال ممنون از نظرت🌹

    • 😊آخه میدونی چیه خودمم یه مدت اینجوری بودم🤔

  • من یادمه کلاس دوم بودم مدرسه ی ما غیردولتی برای همین کلاس های دیگه ای هم داره به جز درسای اصلی (ریاضی . فارسی و...) اون روز هم فوق برنامه بود یعنی هیچ درس اصلی ای نداشتیم و همش کلاسای نقاشی و زبان و ... بود اون زنگ هم کلاس شنا (استخر) بود ولی من و چند تا از دوستام اون روز کلاس شنا نرفته بودیم . همه ی بچه ها تو استخر بودن ما هم داشتیم تو مدرسه می گشتیم که اتفاقای عجیب و ترسناکی می افتاد و ما حس میکردیم مدرسه تسخیر شده ولی همش اشتباه بود چون اون موقع کلا کلاس دوم ابتدایی بودیم ولی خیلی ترسناک بود

  • بنده باور میکنم زیرا خودم اتفاقات ترسناک زیاد تجربه کردم(تو یکی از پستام گفتم)

    • آره کسایی که تجربه دارن خوب می فهمن من چی میگم

  • بنده پستب مشابه این دارم میتونید برید ببینید✋

    • رفتم دیدم و اتفاقای تو هم جالب و ترسناک بود

    • یکم شبیه مال تو نبودن؟

    • فکر کنم یکم شبیه بودن...البته منم مثل تو دوست داشتم اتفاقای کوچیک ترسناک برام بیفته اما دیگه اینا یه کاری کردن که پشیمون شدم🙃

  • این اتفاق همین دو هفته‌ی پیش افتاد...
    ساعت طرفا ی ۲ ظهر بود و من تو آشپزخونه داشتم ناهار میخوردم و گوشیمم تو اتاق بود. وقتی اومدم نزدیک اتاقم شدم حس کردم یه صدای آهنک داره میاد ولی فکر کردم دارم توهم میزنم. بعد وقتی اومدم گوشیم رو باز کنم دیدم گوشیم داشت واسه خودش آهنگ پخش میکرد.(آهنگه هم Money از لیسا بود)

  • یبار تو هال خونمون داشتم تکالیفمو می نوشتم که یهو آبجیم اومد تو هال
    منم به تکالیفم ادامه دادم که یهو صدای آبجیم از تو اتاق اومد و من وقتی برگشتم دیگه اونی که تو هال بود نبود و غیب شد

  • کامنتا باز شدنننننننننن

  • برای من یکی پیش اومد:
    توی اتاقم بودم و ۱۰ هزار تومن پول رو گذاشته بودم توی کیف پول کوچیک و یه رسید خرید هم روی میزم بود.یه لحظه رفتم توی اشپزخونه پیش مامانم (حتی به دقیقه هم نرسید) و برگشتم و دیدم پولم روی میزه!توی کیف پولم رو دیدم..رسید توش بود!!!!

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.