سلام به همگی در این پست تصمیم گرفتم اتفاق های ترسناکی که برای خودم افتاده رو باهاتون در میون بذارم
با ترسناک ترینشون شروع می کنم: فکر کنم نصف شب بود که یهو از خواب بیدار شدم اما خیلی خواب آلود بودم و چشمام رو نیمه باز کردم و یه عروسک خرس دیدم اما خیلی تار میدیدم و خرسه مثل عروسکای خوشگل نبود شبیه یه خرس واقعی گرسنه بود... اول فکر کردم توهمه اما یکم پامو بلند کردم و رسوند به عروسکه که کنارم بود و تونستم لمسش کنم!بعد دیدم یه صدای پچ پچ دو نفر از پشت سرم میاد اما هیچ سایه ای نیست چون من همیشه چراغ خوابم روشنه و حتی برگه هایی که روی دیوار چسبونده بودم ناپدید شده بودن منم چند دفعه پلک زدم تا بالاخره به حالت اول برگشتم و پشت سرم رو نگاه کردم و دیدم همه چی مثل قبله... عجیب غریب بود نه؟تا چند روز داشتم بهش فکر می کردم...
خب دومی این بود که ساعت ۱۲ بود تازه داشت خوابم می برد که یهو احساس کردم کل تختم شروع به لرزیدن کرد اما سریع قطع شد.اول فکر کردم زلزله شده و به مامانم گفتم اما مامانم گفت که نه هیچ اتفاقی نیفتاده...
این اتفاق مال سه چهار سال پیشه:یه شب فکر کنم ساعت هشت بود و من خونه تنها بودم.آشپزخونه ما یه قسمتی داره که بالاش نورگیر داره و توی همون قسمت یه صدای خش خش کشیدن جارو می اومد.من به خودم شجاعت دادم رفتم تو آشپزخونه اما هیچی نبود و فقط صدا می اومد نورگیر هم تکون نمی خورد که بدونم یه پرنده روش راه میره یا نه...به مامانم زنگ زدم گفت که الان میاد اما چند دقیقه بعد دوباره زنگ زد گفت از همسایه بالاییمون پرسیده گفتن که پرنده ها بالای نورگیر لانه میسازن اما با این حال من فکر نمی کنم این صدا مال اونا بوده باشه...چجوری یه صدای خش خش مرتب و پشت سر هم میتونه صدای لانه ساختن پرنده ها باشه؟
این اتفاقم باز مال سه چهار سال پیشه:یه شب دوباره خونه تنها بودم فکر کنم ساعت ۹ بود.یهویی احساس کردم جای یه دست رو سرم سنگینی میکنه و هرچی به بالا و اطراف نگاه می کردم هیچی نمی دیدم و ترسیده بودم چون دقیقا مثل این بود که یکی دستشو بذاره رو سرم و بالاخره داداشم زنگ در رو زد و گفت بیا درو باز کن.درو باز کردم و وقتی داداشم اومد دیگه انگار دستی رو سرم نبود و سنگینیش رفته بود!
تو خونه تنها بودم،شمع از رو میز افتاد😔💔بعدشم بطری آب معدنی افتاد🥀
آره لرزش تخت برا منم اتفاق افتاده...
خب نگا نترس ، اگر وقتی تنها بودی این اتفاقات برات افتاده ، و احساس ترس داری، ترس از تنهایی شاید داری و فکر میکنی امنیت نداری؛ اگر اینطوره ذهن ات این توهمات رو برات میسازه🤔چون فکر میکنی امنیت نداری.
نه اون موقع ها با تنهایی هیچ مشکلی نداشتم و اصلا به هیچی فکر نمی کردم و اون اتفاقایی هم که موقع خواب برام افتاده رو تنها نبودم (اگه تنها بودم میخواست چی بشه...)ولی خدارو شکر الانا دیگه ترسم از این اتفاقا ریخته و بهشون فکر نمی کنم با اینحال ممنون از نظرت🌹
😊آخه میدونی چیه خودمم یه مدت اینجوری بودم🤔
من یادمه کلاس دوم بودم مدرسه ی ما غیردولتی برای همین کلاس های دیگه ای هم داره به جز درسای اصلی (ریاضی . فارسی و...) اون روز هم فوق برنامه بود یعنی هیچ درس اصلی ای نداشتیم و همش کلاسای نقاشی و زبان و ... بود اون زنگ هم کلاس شنا (استخر) بود ولی من و چند تا از دوستام اون روز کلاس شنا نرفته بودیم . همه ی بچه ها تو استخر بودن ما هم داشتیم تو مدرسه می گشتیم که اتفاقای عجیب و ترسناکی می افتاد و ما حس میکردیم مدرسه تسخیر شده ولی همش اشتباه بود چون اون موقع کلا کلاس دوم ابتدایی بودیم ولی خیلی ترسناک بود
بنده باور میکنم زیرا خودم اتفاقات ترسناک زیاد تجربه کردم(تو یکی از پستام گفتم)
آره کسایی که تجربه دارن خوب می فهمن من چی میگم
بنده پستب مشابه این دارم میتونید برید ببینید✋
رفتم دیدم و اتفاقای تو هم جالب و ترسناک بود
یکم شبیه مال تو نبودن؟
فکر کنم یکم شبیه بودن...البته منم مثل تو دوست داشتم اتفاقای کوچیک ترسناک برام بیفته اما دیگه اینا یه کاری کردن که پشیمون شدم🙃
این اتفاق همین دو هفتهی پیش افتاد...
ساعت طرفا ی ۲ ظهر بود و من تو آشپزخونه داشتم ناهار میخوردم و گوشیمم تو اتاق بود. وقتی اومدم نزدیک اتاقم شدم حس کردم یه صدای آهنک داره میاد ولی فکر کردم دارم توهم میزنم. بعد وقتی اومدم گوشیم رو باز کنم دیدم گوشیم داشت واسه خودش آهنگ پخش میکرد.(آهنگه هم Money از لیسا بود)
یبار تو هال خونمون داشتم تکالیفمو می نوشتم که یهو آبجیم اومد تو هال
منم به تکالیفم ادامه دادم که یهو صدای آبجیم از تو اتاق اومد و من وقتی برگشتم دیگه اونی که تو هال بود نبود و غیب شد
کامنتا باز شدنننننننننن
آره خودمم تازه دیدم😁
برای من یکی پیش اومد:
توی اتاقم بودم و ۱۰ هزار تومن پول رو گذاشته بودم توی کیف پول کوچیک و یه رسید خرید هم روی میزم بود.یه لحظه رفتم توی اشپزخونه پیش مامانم (حتی به دقیقه هم نرسید) و برگشتم و دیدم پولم روی میزه!توی کیف پولم رو دیدم..رسید توش بود!!!!
اوه...اینم جالب و عجیبه!!