ایام کهن به دورترین زمان در اسطورهشناسی تالکین اشاره دارد، ولی زمان همیشه مسألهی مناقشه برانگیزی است، حتی در جهانهای داستانی. برای همین شروع و پایان دوران اول هم با پیچیدگیهایی روبهرو است. راحتترین راه برای درک این دوران این است که ایام کهن را بهعنوان تمام سالیانی در نظر بگیریم که قبل از دوران دوم رخ داده.
دوران اول دنیای تالکین به دو بخش پیش از تاریخ و وقایع ثبتشده تقسیم میشود که در جاهایی همپوشانی دارد. رمان سیلماریلیون با آینولینداله (آواز آینور) آغاز میشود، که همان افسانهی آفرینش آردا یا هستی و جهان است. ایلوواتار، خالق و خدای آردا است و آینور اولین وجودهایی هستند که خلق میکند. والار و مایار قدرتمندترین اعضا بین آینور هستند. بعد از خلق آردا، ایلوواتار والار و مایار را به جهان میفرستد تا به آن شکل دهند و خاصیتهای جغرافیایی ببخشند. آنها دو درخت والینور را خلق میکنند و روشنایی و نور ایجاد میشود.
یکی از اعضای آینور به نام ملکور، از بقیه قدرتمندتر است و افکار پلیدی در سرش میپروراند و قصد شورش دارد. ملکور بارها تلاش میکند که بر جهان جدید سلطه یابد و آن را تبدیل به قلمرو خودش کند، اما والار و مایار جلو او میایستند. اما ملکور به اقدامات پلیدش ادامه میدهد و در نهایت به اولین ارباب تاریکی بدل میشود.
ایلوواتار آردا را با فرزندانش پر میکند؛ الفها و سپس انسانها که هردو در این دوران برمیخیزند. الفها نامیرا هستند و توانایی سفر بین سرزمین میانه و والینور را دارند، جایی که والار زندگی میکند. انسانها بعد از الفها خلق شدند و زندگی کوتاهتر و شکنندهتری دارند. دیگر نژادهای سرزمین میانه مثل دورفها، عقابها و اِنتها به دست یکی دیگر از آینور و با اجازهی ایلوواتار خلق شدند.
الفی به نام فینوی رهبر گروهی از الفها به نام نولدور بود که به خاطر خردمندی و مهارتشان در ساختوساز معروف بودند. پسر او فینور، از نور دو درخت والینور سه سیلماریل یا گوهر میسازد. در همین حین، ملکور که توجهش به الفها جلب شده، با ایجاد بیاعتمادی و شکنجهی الفها، تعدادی از آنها را به قعر تاریکی میکشاند تا تبدیل به اُرک شوند.
ملکور که سودای به دست آوردن سیلماریلها را در سرش میپروراند، با اونگولیانت همپیمان میشود. اونگولیانت روحی پلید است که شکل یک عنکبوت غولپیکر را به خود گرفته. ملکور و اونگولیانت درختهای والینور را نابود میکنند. ملکور فینوی را میکشد و گوهرها را میدزد. دیگر اعضای والار موفق میشوند غنچهها و میوههای باقیماندهی درختان را بازیابی کنند و از آنها خورشید و ماه را به وجود میآورند. سالهای پیش از این واقعه، که با عنوان دورهی والیان شناخته میشود، به شدت طولانیتر از سالهای خورشیدی بعد از آن هستند.
فینور که بیصبرانه منتظر است تا انتقام مرگ پدرش را بگیرد، نامی جدید بر ملکور میگذارد: مورگوث. فینور تلاش میکند نیروهایی را علیه مورگوث متحد کند اما به سرانجامی نمیرسد و خودش هم در نهایت به دست بالروگها کشته میشود. مورگوث را محاصره میکنند و او مجبور به عقبنشینی میشود. نسلهای جدیدی از الفها در این مقطع به دنیا میآیند، از جمله شخصیتهایی از ارباب حلقهها مثل گالادریل و الروند. قبایل انسانها و دورفها قلمروهای خودشان را ایجاد میکنند و شهوت قدرت و به دست آوردن سرزمینهای بیشتر بینشان قوت میگیرد.
سائرون، از مایاهای مطرود، خدمتکار مورگوث میشود. این دوران با جنگی بزرگ به پایان میرسد که طی آن والار، الفها، انسانها و دورفها با هم متحد میشوند تا مورگوث را شکست دهند و به تاریکی و پوچی بازگردانند. سه گوهر سیلماریل از دیدها پنهان میشود، یکی در آسمان، یکی در دل زمین و دیگر در آبهای دریا.
- پایان پارت اول اگر که به ادامه داستان علاقه مند هستید توی کامنتا بهم بگید . پارت بعد در راهه ...
نظرات بازدیدکنندگان (0)