سلام بروبچ امیداورم حالتون خوب باشه! اومدیم با یک پست دیگه بکوب روی اون لایک بی پد- ینی لایک خوشگل تا بریم سراغ
… آنابل فقط یه عروسک نیست؛ یه «هشدار متحرک»ه. تو موزهی وارنها گذاشتنش توی شیشه، روش نوشته: Do not open. و این «در رو باز نکن» دقیقاً همون جملهایه که همیشه دیر فهمیده میشه… چشماش خالیه… ولی خالیها معمولاً از همه پرترن. ۲. رابرت – Robert the Doll رابرت اون عروسکیه که انگار خودش میدونه کیه. تو فلوریداست. قانون نانوشتهش اینه: قبل از عکس گرفتن، باید ازش اجازه بگیری. اگر نگیری؟ میگن آدمها بعدش بدبیاریهای زنجیرهای میگیرن و مجبور میشن براش نامهی عذرخواهی بفرستن. این دیگه تخیل نیست… این «تعامل»ه.
۳. چاکی – Chucky چاکی… نماد اینه که: هر چیزی که برای بچه ساخته بشه، لزومی نداره بیخطر باشه. یه قاتل تو بدن عروسک گیر کرده… خندهاش خنده نیست، هشدار قبله. هر جا هست، یه پیام داره: «تو فکر میکنی کنترلت بالاست… در صورتی که نیست.» ۴. بیلی از Saw – Billy اون عروسک دوچرخهسوار با اون صورت سفید و گونههای قرمز… وقتی میاد تو اتاق، نمیگه: «بیا بازی.» میگه: این تاوان کاراته. چیزی که والکور همیشه میگه: رانت نیست… تاوانه. بیلی خودِ تجسم این جملهست.
۵. برامز / موکلز – The Boy یه عروسک سرامیکی که قانون داره: قوانین خونه رو باید براش رعایت کنی. اگر نکنی… صداها شروع میشن. جابجاییها شروع میشن. اونجاست که میفهمی ساکتها همیشه ساکت نمیمونن. ۶. عروسکهای ونترلیکویست قدیمی همونایی که دهانشون با نخ باز میشه… مشکل اینها اینه: وقتی نخ تو دست تو نیست… ولی دهنشون باز و بسته میشه. اینا یه نوع حضور دارن که سعید والکور بهش میگه: «این دیگه از خط قرمز گذشته… این، گزارش بحران وجودیه.»
۷. پگی – Peggy The Doll پگی از اون عروسکهاست که میگن فقط با نگاه کردن به تصویرش، آدمها سردرد، تپش قلب، اضطراب شدید میگیرن. این دیگه ژانر ترسناک نیست… این ژانر «اعلام وضعیت اضطراری مغز»ه. یه چیزی تو چهرهش هست که انگار مغز میگه: «این رو نباید ببینی… ولی دیدی.» ۸. لتی / لِتا – Letta Me Out اسمش همین خودش یه مونولوگه: Letta me out بذار بیام بیرون صورتش عجیبه، اندازهاش بزرگتر از حد نرماله، پاهاش سنگینه، صاحبش میگه هر جا میبردش، سگها وحشی میشن. یه وقتهایی اشیاء به آدم نمیچسبن… آدمها به اشیاء میچسبن. این دقیقاً همونجاست
اوکیکو عروسک قدیمی تو ژاپن… داستان اینه: موهای عروسک هر سال بلندتر میشن. نه به اندازهی قصهی کودکانه… به اندازهای که آزمایش کردن، دیدن مثل موی واقعی انسان رشد کرده. اینجا دیگه پای تخیل وسط نیست… پای یه سؤال سادهست: «چی داره تو این بدن عروسک زندگی میکنه؟» ۱۰. هارولد – Harold the Doll هارولد از اون چیزهاییست که حتی تو عکس هم یه جور سنگینی با خودش میاره. گفته میشه هر کی بهش نزدیک شده، یا مریضی، یا تصادف، یا اتفاقات بد پشتسرهم گرفته. این دیگه «شانس بد» نیست…
نظرات بازدیدکنندگان (0)