دروددددد قراره امروز از خاطرات ترسناک کاربرا بگیم پارت دوم بزن بریم🙃
6 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
دروددددد قراره امروز از خاطرات ترسناک کاربرا بگیم پارت دوم بزن بریم🙃
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
من چند بار کابوس دیدم بعد بعضی وقتا توی بعضیاشون خفه بودم یعنی نمیتونستم داد بزنم و خیلی بد بود یعنی حتی تصورشم وحشتناکه
(نمیدونم به اینم میگن بختک یا نه)
خب مدرسه تعطیل بود و من تا ساعت ۱۱ خواب بودم و تویه هال بودم ولی حس کردم یکی پاش رفت رویه یه پلاستیک که روبه رویه در بود و یکی از بالا سرم رفت کنار و من چرخیدم همون لحظه یادم افتاد که مامان بابام سره کارن و داداشم هم تو اتاقشه سریع برگشتم و دیدم یه آدم سیاه از در رفت بیرون فکر کردم دزده و تو ثانیه بلند شدم رفتم بیرون ولی هیچکس نبود
مامان و بابام و داداشم رفته بودن بیرون و شب برنمیگشتن خونه منم به اصرار خودم خونه موندم حدودا ساعت ۱۱ شب بود روی مبل نشسته بود و داشتم فیلم میدیدم
که صدای باز شدن در پشت بوم اومد خونه ی ما طبقه ی آخر برای همین صداش رو واضح میشنویم جدی نگرفتم شب که میخواستم بخوابم صدای راه رفتن از بالای پشت بوم میومد
اینا که خوبه ، یه بار (فک کنم ۱۰ سالم بود) خواهرم نصفه شب نفسش بالا نمیومد مامان بابام برده بودنش بیمارستان من تنها بودم.اصلا نتونستم بخوابم و دست و پام کاملا بیحس شده بود و نه میتونستم بخوابم نه تکون بخورم ، حس میکردم یکی صدام میزنه(پنجره باز بود ، فک کنم ج.ن بوده😂
فکر کنم بختک گرفته بودی (یجور فلج شدنه) من چند بار اینجوری شدم حتی یبار خواستم بخوابم هی خفه میشدم بعد بیدار می شدم و اون موقع خیلی خواب آلود بودم و این همش تکرار می شد