2 هفته پیش 4 اسلاید 301 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی ترسناک

نظرات بازدیدکنندگان (21)
  • آقا یه فکری بکن خواهر
    جدی مطمئنی تسخیر نشدی؟

  • سعید والکور؟

  • imageEmma
    آنلاین

    اهم .. میگم سالمی
    چجوری شبا خوابت میبرهههه؟

    • من انقد از اینجور خاطره ها دارم که دیگه برام عادی شده.
      جـ/ـن ها منو دوس دارن نمیخورنم☺👌

    • imageEmma
      آنلاین

      ولی منو میخورن 😂😂

  • من یه بار رفته بودم تو اتاق تنها نشسته بودم خواهر و مامانم تو حال نشسته بودن بعد داشتم درس می خوندم که یهو صدای خواهرم و شنیدم انگار داشت زمزمه می کرد فکر کنم، چون برای خیلی وقت پیش بود این اتفاق ، بعد زود از اتاق اومدم بیرون دیدم خواهر کنار مادرم نشسته بود و خواهرم قسم می خورد که کار من نیست از همسایه ی دیوار به دیوارمونم نبود چون کپ صدای خواهرم بود،سکته کردم :(

  • یه بار شب چراغ اشپزخونه رو روشن کردم کل چراغا خاموش بود بعد اومدم اتاق بخوابم
    من به اتاق نرسیده بودم خاموش شد
    صبح برا مامانم تعریف کردم گفت برو بابا توهم زدی خسته بودی
    بعد دیدیم لامپ سوختههههههه

  • حاجی خیلی آرامش داری من وقتی خوابم یه صدای کوچیک میاد یا یه انگشت بهم بخوره چنان می پرم هوا که ...

  • مطمئنی ج....نی چیزی تس‌‌‌خیر‌‌‌‌ت نکرده؟

  • اقا جان مادرم این خاطرات واقعین و من همشو بج اخریه دیدم

  • من فهمیدم اون طبقه زیر زمینی قبلا یه نمایشگاه بوده که یه دختره رفته تا وسایلشو بزاره ولی به یجا پاش گیر مکنه و یکی از وسایل شیشه ای رو سرش میفته و مدیر و ناظم اینو که میبینن سریع دفنش میکنن و روح اون دختر هنوز ونجاست ولی یک چیز دیگه مونده میگن اوایل اونجا بابای مدرسه میره بالای پشت بودم ولی یکی اون رو میکشه و خانم مدیر نگران میشه میره بالا و ج.س.د مرد رو میبینه و هنوز انگار یه لکه خون اونجاستت که شسته نشده

  • ما توی یه دبستان درس میخونیم به اسم ایمان که پایه دومم هستیم و خیلی علاقه به وحشت داریم از اونجایی که اونجا یه دبیرستان قدیمی به اسم هدی بوده خیلی قدیمی و ترسنااکه البته ترسناک ترین جاش یه دره یه در قدمی و پوسیده که خیلی داستان های عجیبب داشت و قسم میخورم ما یه بار توس سایه مرد ر دیدیم ولی پدر مدرسه تو بوفه بود و نه تنها سایه بلکه صدای راه رفتن شنیدیم ولی فقط همین نیست چراغای ازماشگاه ما خاموش و روشن شدن و فکر کردیم کار یکی از بچه هاست ولی هممون اونا کز کردهبودیم ولی همین نیست طبق چیزایی که من

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.