لطفا حمایت کنید🌚🌚
توی خیابون گشتم ولی فقط دروغ و پول پیدا کردم ...میگویند گنج واقعی پول است ...درمان دنیا پول است اما چشم های درخشان و مشکی ات برای من کافی است. وقتی باران تندتر میشود منم سریع تر میدوم اما کجا بروم؟ فرار کنم از باران و دنبالت بگردم؟ اگر لازم باشد تا اخر دنیا میام ولی تو نیستی حتی زمان هایی توی اعماق روحم دنبالت میگردم انگاری محو شدی...
عصر کم کم میگذرد و شب میشود ولی من زمان رو گم کردم از وقتی به ستاره ی چشم هایت خیره شدم هر وقت میرسم به یک جنگل... یک جنگل زیبا ولی آسمانی به تاریکی چشم هایت و ستاره هایی به جنس برق چشم هایت هستند خودم را گم میکنم کاغذ و قلم دارم ولی از چی بنویسم؟ از رویاهایی که امکان ندارد واقعی بشود؟یا از کهکشان جدیدی که پیدا کرده ام؟ یا شاید هم از خاطراتی که هیچوقت نمیمیرد.
چقدر دگر باید صبر کنم؟ یک ثانیه،یک دقیقه،یک ساعت،یک روز یا شاید هم یک هفته..چقدر دگر؟... ولی مرگ که منتظر زمان نمیماند..اگر عزرائیل باشد ازش میخواهم اول من مرگ را بچشم ولی تو را آزار ندهم یا شاید هم من توانایی دیدن رنج تو را ندارم؟ جنگل خیلی تاریکه ،فقط روشنایی برق چشم هایت هستند..و منی که دارم داخل اشک هایم غرق میشوم...
هر اتفاقی من را یاد تو میندازد حتی مرگ،حتی وقتی تیغ گلی میرود داخل دستانم هم خونی به رنگ لب هایت ازش جاری میشود هنوزم انتظار داری فراموشت کنم؟ توی اعماق دریای خاطراتم تو رو پاک کنم ولی چطوری؟ توهم داخل جنگل پیچیده،هر زمان...هر جا...ولی من فقط وقتی میتوانم بفهمم چی هستند که لمسش کنم... تو شاید یک رویایی یا شاید هم یک توهم که اگر لمس شود از بین میرود...اگر از بین بروی چه کنم؟
فکر میکنی میتوانم آن خاطره ها رو از یاد ببرم؟ اگر توهم باشی چگونه من آن احساسات را از بین ببرم.. وقتی دگر وجود نداری که حتی بخواهم بهت فکر کنم؟ اگر در این دنیا وهم باشی در دنیای دگر چی؟ اگر پرنده باشی برایت پرنده میشوم و کمکت میکنم پرواز کنی اگر ماهی قرمز داخل تنگ باشی...من هم ماهی سیاه تو میشوم اگر کره زمین باشی من... من برایت ماه میشوم...
اگر زخم باشی...مرحمت میشوم ولی زخمی که مرحم دگری دارد مرحم من چه ارزد؟ چگونه شب هایم را بدون چشمانت صبح کنم؟وقتی میدانم آن ها مثل ستاره هایی در دل تاریکی هستند..ولی همان چشمان تاریکت آسمان من است... به مردم چه بگویم؟
به مردم گویم که کهکشان جدیدی پیدا کرده ام؟وقتی میتوانم داخل اشک هایم غرق بشوم... و برای لحظاتی از دنیا فاصله بگیرم شاید هم سالیانی...شاید هم برای همیشه... آن موقع قول میدی برایم لبخند بزنی... حاضرم برای دیدن دوباره ستاره چشم هایت با عزرائیل قمار کنم
نظرات بازدیدکنندگان (0)