وقتى رسيدن سيريوس دست ونوس رو ول كرد و صدا زد: ريموس ؟ جيمز ؟ بيايد چند دقيقه گذشت بعد ريموس و جيمز اومدن ريموس طورى كه انگار خواب ديده باشد به ونوس نگاه كرد بعد گفت : اين چيه ؟ يه بچه أوردى كه كپيه خودته فقط نصف توئه سيريوس : بيخيال مونى نياوردمش باهاش بازى كنيم كه بايد ازش حرف بكشيم م ر گ خواره جيمز زل زده بود به ونوس ونوس : هى چته عين جغد زل زدى به من ؟ جيمز : زبونش هم مثل خودته سيريوس : اون أصلا شبيه من نيست … نميخوايد يه كمكى چيزى بكنيد ؟ دستاشو ببنديد ليلى كه هرى رو توى بغلش گرفته بود اومد
جيمز هنوز داشت به ونوس نگاه ميكرد زيرلب گفت : چه خوشگله ليلى چشم غره اى به جيمز رفت جيمز سريع گفت : نه چيز منظورم— سيريوس حرفش رو قطع كرد و گفت : الان بحثتون سر اينه واقعا ؟ يه كارى بكنيد ريموس : تو الان انتظار چى رو دارى ؟ دستاى يه دختر بچه ى ١٠ ساله رو ببنديم ؟ ونوس : خفه شو من ١٤ سالمه جيمز : ولى قدت حتى از ليلى هم كوتاه تره ونوس خواست جواب بده اما سيريوس گفت : مودى كجاست ؟ الستور خوب بلده حرف بكشه ريموس : طبقه ى بالا سيريوس دست ونوس رو كشيد و برد طبقه ى بالا اتاق ها ساكت بود
سيريوس در يه اتاق رو باز كرد ونوس رو روى يه صندلى نشوند ونوس خواست بلند شه اما سيريوس نذاشت ونوس دوباره تلاش كرد اما موفق نشد ونوس : اوه اين يكى جديه ؟ فكر كردم مثل بقيه حرفات الكيه مثلا اينكه به رگى قول دادى برميگردى … يا اينكه به من گفتى ميام دنبالت ولى من از همون موقع شناختمت و تف انداختم تو صورتت تو هم مثل بچه كوچولو ها ازم متنفر شدى سيريوس توجهى نكرد و شروع كرد بستن دست هاى ونوس اما ونوس داشت مقاومت ميكرد سيريوس : الكى دست و پا نزن زورت به من نميرسه بعد از بستن دست هاى ونوس بلند شد و رفت سمت در بيرون رفت و در رو بست چند دقيقه بعد برگشت اما يك نفر همراهش بود
الستور مودى … مودى : از اين حرف بكشم ؟ أصلا مطمئنى چيزى براى گفتن داره ؟ سيريوس : اين كار توئه من كه نبايد انجامش بدم كار من پيدا كردن م ر گ خوارها بود بعد بيرون رفت مودى نگاهى به ونوس انداخت ونوس : من هيچى نميگم مودى : همه اولش همينو ميگن ونوس : شما كه اجازه نداريد كسى رو ش ك ن جه كنيد پس الكى حرف نزن مودى : جايى كه اربابت قايم شده كجاست ؟ ونوس : نيازى به قايم شدن نداره با يه ورد همتون رو مى ك ش ه
مودى : سوالو نپيچون جواب بده ونوس : جوابتو دادم مودى چند ساعت با ونوس حرف زد اما اون هيچ جوابى نداد مودى خواست از اتاق بيرون بره كه ونوس گفت :ام … خب … من دستشويى دارم ميشه دستامو باز كنى ؟ ميخوام برم دستشويى مودى : به نظرت اينجا شهر بازيه ؟ هر وقت هر كارى دلت خواست بكنى ؟ نه اينطورى نيست ونوس : خواهش ميكنم مودى : ميتونى خودتو خيس كنى بعد در رو بست و رفت ونوس : لعنتى … درسته نقشه بود ولى الان واقعا دستشويى دارم چند دقيقه بعد صداى يك جيغ از پايين اومد : ولم كن عوضى ! ونوس صداى جيغ رو شناخت …
نظرات بازدیدکنندگان (0)