دختری امگا به نام سوفی دوستی به نام بئاتریكس دارد که از پشت به او خن...ر میزند.او معتقد میشود که ادم ها غیر قابل اعتمادهستند تا اینکه......
سوفی و رز اونقدر دنبال هم دویدند که از نفس افتادند و روی زمین ولو شدند. سوف در حالی که نفس نفس میزد گفت: -وایی....تاحالا...انقدر ندویده بودم.....نفسم گرفت..... -منم!وایی خیلی.....خوش گذشت. بعد از اینکه هردو نفسشون بالا اومد رز یاد پیامی که از شخصی ناشناس بود افتاد. -راستی سوفی. -هوم؟ -تو...هنوزم با بئاتریکس در ارتباطی؟ -چطور مگه؟ -آخه...بعد از اینکه دعوامون شد...یه شخص ناشناس بهم پیام داد. بعد گوشی اش را باز کرد و پیام را به سوفی نشان داد.
سوفی با خونسردی گوشی را از دست رز گرفت و پیام راخواند.سپس بدون اینکه عصبانی شود گوشی را به رز پس داد.بعد بی آنکه چیزی بگوید توی خانه دنبال چیزی گشت.رز با تعجب پرسید: -دنبال چی میگردی؟ سوفی درحالی که زیر میز و پشت گلدان را جستجو میکرد گفت: - جاسوس خانم بئاتریکس. رز منتظر توضیح بیشتر از طرف سوفی ماند ولی سوفی چیزی نگفت. همان طور که جستجو میکرد ناگهان نگاهش روی گوشه ی دیوار متوقف شد.سرش را بلند کرد و صاف به دوربین مدار بسته ای که هرچند ثانیه یک بار چشمک میزد و قرمز میشد. سوفی پوزخندی زد و بعد گفت: -خب،خب،خب! پس اینجا دوربین مخفی کار گذاشته!موندم چه طوری اومده توی خونه؟!
رز خشکش میزند.کمی که از شوک بیرون آمد میپرسد: -این ازکجا پیداش شد؟! کار کی بوده؟! -فکرکنم خودت بدونی کار کی بوده رز! بعد یک صندلی برداشت و رویش رفت تا دستش به دوربین برسد.بعد آن را از جا کند و از صندلی پایین آمد تا دوربین را به رز نشان دهد. رز بلافاصله دوربین رو گرفت و با دقت بررسی اش کرد. -سوفی!یعنی واقعا ممکنه کار بئاتریکس باشه؟! سوفی شانه بالا میاندازد. -ازش بعید نیست. -حالا باید چیکار کنیم؟ -هیچی.به پلیس گزارش میدیم. -واقعا؟تو مطمئنی سوفی؟ -اوهوم.نمیتونیم همین طوری ازش بگذریم.
رز تعجب کرده بود.انتظار نداشت که سوفی این قضیه را نادیده بگیرد ولی فکرهم نمیکرد سوفی بخواهد به پلیس گزارش بدهد.البته سوفی کار منطقی و عاقلانه ای میکرد.ولی رز فکر نمیکرد سوفی از کسی که خیلی دوستش داشت بگذرد. رز سرش را تکان داد. -درسته.نمیتونیم از این قضیه بگذریم ولی تو واقعا مطمئنی؟ آخه تو خیلی به بئاتریکس وابسته شده بودی.یه جورایی تاحت تاثیر قرار گرفتم. سوفی به دوربین خیره شد. -درسته من خیلی بهش وابسته بودم ولی این قضیه مال گذشته هست. بعد دوربین را روی میز گذاشت ، تلفن اش را برداشت و با پلیس تماس گرفت: -الو؟ -الو؟اداره ی پلیس.بفرمایید. -میخواستم گزارش دوربین توی خونمو بدم. -به کسی هم مشکوک هستین؟ -بله.دوست قدیمیم.
عالی بود خسته نباشی ❤️
مثل شما💕
سلامت باشی
😍❤🎀
درخواست پارت بعدیییییی
حتما👌
امروز ساخته میشه💕