دختری امگا به نام سوفی دوستی به نام بئاتریكس دارد که از پشت به او خن...ر میزند.او معتقد میشود که ادم ها غیر قابل اعتمادهستند تا اینکه......
سلام به همگی؟خوبید؟ میدونم همگی خیلی وقته منتظر پارت 12 دختری به نام سوفی بودید اما متاسفانه من حدود یک ماه به خاطر مشکل تبلتم نتونستم پارت جدید رو بزارم.😞 از همگی عذر میخوام.😢 ولی در عوض،این پارت رو طولانی تر از پارت های دیگه میسازم!🎁 امیدوارم خوشتون بیاد!🎀
سوفی خشکش میزنه. -رز!اینجا چیکار میکنی؟! رز در حالی که از ترس درجا میخکوب شده بود گفت: -انتظار داشتی کجا باشم؟نکنه فکر کردی من دزدم؟ -خب...شاید... -سوفی!! -خب چه انتظاری داری؟!دکتر گفته بود تو ساعت 11 یا 12 مرخص میشی نه الان! -درسته ولی من با دکتر هماهنگ کردم که بهت بگه ساعت 11 یا 12 مرخص میشم تا وقتی اومدم غافلگیرت کنم و برات یه کیک شکلا..... رز دستش رو روی دهانش میذاره تا بیشتر از این غافلگیری را خراب نکنه.
-چی؟!کیک شکلاتی!!واقعا داشتی برام کیک شکلاتی درست میکردی؟!مرسی! سوفی از خوشحالی بالا و پایین میپرید و میگفت: -هوراا!کیک شکلاتی! رز از کار های او خنده اش گرفت. -هنوزم مثل بچگیتی! سوفی دست از بالا و پایین پریدن برمیدارد. -مگه تو بچه گیامو دیدی اصلا؟ -خب...من کلا ۴ سال از زندگیت رو ندیدم. و دوباره میخندد.سوفی اخمی مصنوعی میکند و میگوید -بی مزه! بعد اخماش رو باز میکند. -هی!حالا روی کیک شکلاتیه توت فرنگی هم میزاری دیگه؟ رز در حالی که هنوز هم کمی میخندید گقت: -آره!نگران اون نباش!
...................................◻◼◻◼◻◼◻◼◻◼◻◼◻.............................. وقتی کیک آماده شد سوفی به کیک خیره شد و لبخند گنده ای زد. -هومممم....به نظر خوشمزه میاد! بعد خواست یک تکه از کیک را ببرد که رز نگذاشت. -نه نه نه!اول باید تزیینش کنم! بعد کیک را برداشت و گذاشت روی کابینت و مشغول تزیین کردن کیک شد. قیافه ی سوفی درهم رفت. -حالا چی میشد تزیینش نکنی؟ -مگه تو دلت نمیخواست روش توت فرنگی باشه؟ و چشمانش را تنگ کرد و با شک به سوفی زل زد.سوفی آب دهانش را قورت داد. -اومم...شاید...
رز چشمانش را تنگ تر کرد. -پس شاید هومم؟ باشه! بعد کیک را روی میز گنار سوفی قرار داد و به طرف یخچال رفت. -بد شد!حالا باید همه توت فرنگی هارو خودم بخورم! سوفی تعجب میکند. -مگه ما توت فرنگی داریم؟ رز با ناراحتی ساختگی گفت: -آره خب.داشتیم ولی توکه نمیخوای میخوای؟ سوفی حرصش گرفت. -بده ببینم همش مال خودمه! و بسته ی توت فرنگی هارا از دست رز کشید و مشغول تزیین کیک شد. رز لبخندی زد و آروم زمزمه کرد: -بعد از مرگ مامان و بابا این اولین باریه که باهم کیک پختیم. و لبخندی تلخ زد.
🍒پایان🍒
عالی بود🎀
مثل شما💕