شَب هام طوࢪے آشفٺہ و پیچیدَن کہ اِنگار زیࢪ آسمون وِنگوگ زِندگے میکنمـ!. (نویسنده:نارین مصطفی)
#قرن_هجدهم_میلادی در دهکده ای در جنوب هلند خانواده فقیری زندگی میکردند.انها قرار بود صاحب فرزندی بشوند.آنا کوردلیا و تئودور ونگوگ،انها قرار بود اسم پسر کوچولو یشان را ونسان ونگوگ بگذارند. اما اتفاق ناخوشایندی دل پدر و مادر را شکست.بچه مرده به دنیا امد.! کمتر از یک سال دوباره صاحب فرزند شدند. اینبار او کاملا سالم به دنیا امد.او در 30 مارس سال 1853به دنیا امد. آنا و تئودور تصمیم گرفتند که اسم بچه مرده رو روی این بچه بگذارند.اسم بچه را ونسان ونگوگ گذاشتند. کم کم بزرگ شد اما او برایش همیشه سوال بود که قبری که توی حیاط است و اسم خودش روی سنگ قبر نوشته شده کیه؟. آنا و تئودور بعد ها صاحب 2 پسر و 3 دختر شدند. ونسان ونگوگ همیشه سعی میکرد کاری انجام بده که مورد تحسین مادرش باشد. آنا مادر ونگوگ خودش نقاش اماتور بود بخاطر همین سعی میکرد تا به بچه هاشم نقاشی یاد بده و خوشبختانه ونسان عاشق نقاشی بود.
ونگوگ در 16 سالگی عازم شهر لاهہ و در شعبه هنری و تجارت چاپ فرانسه در لاهہ مشغول به کار شد.در انتهای سال 1884 بعد از یک دوره جا به جایی های پی در پی و تجربه های گوناگون ونگوگ شروع به طراحی و نقاشی یک مجموعه بزرگ از پرتره ها و دست های پینه بسته دهقانان کرد تا اثر بزرگ خود را آماده کند. در آوریل سال 1885 این دوره از فعالیت های او به شاهکاری به نام سیب زمینی خوران تبدیل شد که او برای اولین بار در انتخاب شغلش احساس اعتماد به نفس میکرد. در زمستان 1888 ونگوگ به شهر آرل فرانسه رفت و نقاشی های زیادی کشید.همچنین در آن دوران نامه های بسیاری به برادرش تئو که نقش مهمی در زندگی اش داشت نوشت از انجایی که تئو برادرش ونگوگ را بسیار دوست داشت هر بار برای او پول می فرستاد و حتی هزینه سفرش به آرل را تئو پرداخت کرد. ونگوگ در فرانسه اوقات هنری خوبی داشت ولی...
ونگوگ در فرانسه اوقات هنری خوبی داشت ولی از لحاظ روحی دوره های افسردگی بسیاری را سپری کرد و حتی به مدت یک سال در یک مؤسسه روانی بستری شد. ونگوگ میگفت که گاهی ترس های شدیدی به سراغش میاید و احساس میکند سرش خالی شده است همچنین او اغلب می گفت که در گوشش صدا هایی را میشنود.همین صدا ها باعث شد که ونگوک یک روز گوش چپ خود را قطع کند.وقتی مردم به خانه او رسیدند او در حالی که فریاد میزد گوش خود را کامل قطع کرده بود و در دست داشت و خون همه جا را گرفته بود.برخی ها عقیده دارند که ونگوگ در شهر آرل عاشق صاحبخانه اش شده بود و چون پول نداشت که برایش کادو بخرد و برایش بفرستد. گوش خود را قطع کرد تا به عنوان کادو به او بدهد.برخی دیگر معتقدند ونگوگ برای اینکه از شر صدا هایی که میشنید خلاص شود گوشش را قطع کرد!...
اینکه ایا جنون و دیوانگی ونگوگ در خلق اثارش نقش داشته یا خیر سؤالیست که حتی بعد از 120 سال تحقیق و بررسی روانپزشکان همچنان بی جواب است یک بار برادر ونگوگ یعنی تئو در نامه ای به خواهرشان ویلین نوشته بود به نظر می رسذ دو نفر در او وجود دارند یکی فوق العاده یا استعداد است و رفتاری خوب و ملایم دارد و دیگری خشن و خود خواه است. ونگوگ سال های آخر عمرش را در فرانسه زندگی می کرد . بیشتر در محیط روستائی احساس راحتی داشت . دکترش توصیه کرده بود که تمرکزش را بر روی نقاشی بگذارد ونگوگ در 2 ماه پایان عمرش 90 نقاشی خلق کرد.همواره سعی داشت احساسات خود را که قادر به بیانشان نبود در نقاشی هایش نشان دهد. معروف ترین اثرش که افتاب گردان نام دارد. نشان دهنده امید است.
درست است که این هنرمند به خاطر گوش بریده اش و کمک های برادرش تئو شناخته شد و اغلب شرایط روان پریشی داشت ولی داستان مرگ او ابهام دار در ژوئیه 1890 این هنرمند جوان از دنیا رفت بر اساس برخی گزارش ها این هنرمند در یک مزرعه ذرت در نزدیکی خانه اش با یک هفت تیر به سینه خود شلیک کرده و خودک.شی کرده است پس از این او بیهوش شد.هنگامی که به هوش امده به مسافر خانه ای که در ان اقامت داشته رفته و 30 ساعت بعد بر اثر جراحت جان باخته است. ولی برخی نیز معتقد هستند که عده ای از افراد مستی که در ان زمان هفت تیر داشتند به او شلیک کرده اند.چرا که زاویه شلیک گلوله برای فردی که خودک.شی کند درست نبوده است. به همین جهت شش ماه بعد نیز برادرش تئو در گذشت و علت مرگ او سفلیس شناخته شد ونگوگ و برادرش در کنار هم در گورستانی دفن شدند.
زیبا بود