
اوایل که این داستان رو شروع کرده بودم اصلا فکرش رو نمیکردم به ۱۰ قسمت برسه:)
از اتاقش خارج شد و به یکی از خدمه ها به سمت اتاق آرو رفت. آرو حاضر شده بود و پیراهن قرمزی با تور هایی پایین لباسش. موهای بلوندش رو فر کرده بود و این ، به زیبایی صورتش اضافه میکرد. تهیونگ بعد از دیدن آرو لحظه ای ایستاد و بعد از برانداز کردنش گفت: خب، بیا بریم. آرو با خوشحالی سمت تهیونگ رفت و گفت: ببینم، خوشگل شدم نه؟ تهیونگ قیافهش از همیشه "بیشتر" درهم رفت و گفت: اوم. + این یعنی اره؟ کمی صداش رو بالا برد و پاسخ داد: اره قشنگه، ول کن دیگه. + هی ببینم تو مشکلت چیه؟ + مشکل من اینه که تو اونجا هیچ چیزی برای گفتن نداری! آرو که ناراحت شده بود پاسخ داد: ولی- ولی خودت گفتی که.. + باشه منظورم رو خوب فهمیدی اما قرار نبود برای نمایش خودت به اونجا بری!
آرو لحظه ای فکر کرد و گفت: باشه، توهم خیلی خوب متوجه شدی.. اونجا هیچی برای گفتن ندارم؛ اما از پسش بر میام.بهم اعتماد کن! تهیونگ نفس عمیقی کشید و آرو ادامه داد: اگه-اگه موفق شدم برخی از مسئولیت های این عمارت رو قبول میکنم، مثل- مثل خانم عمارت! + و اگه نشدی؟ _ پرتم کن بیرون. تهیونگ لبخندی زد و دستش رو جلو اورد، آرو بهش دست داد و گفت: بهتره زودتر بریم. اون ها از کالسکه پیاده شدن و وارد ساختمون شدن ، وارد یکی از اتاق ها شدن، شبیه دادگاه بود. پنج تا مرد با شکم های گنده و سبیل های عجیب و قریب روی جایگاهی نشسته بودن و منتظر شروع جلسه بودن. اما وقتی که وارد شدن با دیدن شخصی سوپرایز شدن..آزولا! تهیونگ سعی کرد قیافه ی متعجبش رو مخفی کنه و پیش جونگکوک بشینه. یکی از اون پنج مرد از جاش بلند شد و گفت: آقای کیم، شما درخواست مسئولیت کامل بر روی این پروژه رو داشتین؛ ما ترتیب جلسه ای رو دادیم تا نماینده ی شما مارو متقاعد سازند.. لطفا نماینده ی شما از جاش برخیزه و سخنرانی رو شروع کنه. آرو درحالی که یکی از پاهاش رو تکون میداد نگاهی به اطرافش کرد: کیم تهیونگ که بهش خیره شده بود و آزولا ایی که نمیتونست جلوی خندهش رو بگیره. از جاش بلند شد و بعد از نفس عمیقی شروع کرد:
...شروع کرد: چند وقت پیش، من فقط ی دختر معمولی بودم که مامانم ازش متنفر بود..اون میخواست کار و باری رو پیدا کنم و بهش مشغول بشم؛ اما حالا من میتونم سرم رو با افتخار بلند کنم و بگم برای آقای کیم کار میکنم.تمام مدتی که در عمارت آقای کیم زندگی میکردم متوجه ی مسئولیت پذیری و اجتناب او از اتلاف وقت بودم.این ی پروژه ی معمولی نیست بلکه زمان درش خیلی مهمه. هر مخالفتی باعث پسرفت ما و پیشرفت کشور مقابلمون میشه!( قبلا بهتون گفتم چه کشوری؛ اینجا نمینویسم امکان داره رد شه) پس ازتون خواستارم درخواست آقای کیم رو قبول کنید، بهتون اطمینان کامل میدم که از این پروژه موفق بیرون میایم چه زنده و چه مرده.
بعد از پایان سخنرانی پچپچه ها سالن رو پر کرد و بعد از چند دقیقه یکی از افراد گفت: من قبول میکنم ، مطمئنم آقای کیم از پسش برمیاد. و دیگری گفت: بله منم موافقم..ما شخص بهتری رو برای این کار سراغ نداریم. دو فرد دیگه هم به سرعت موافقتشون رو اعلام کردن اما همه منتظر نظر آقای اسکات بودن. آقای اسکات بلاخره سکوت رو شکست و گفت: نه! افراد حاضر در صحنه لحظه ای در شوک رفتن با صدای آقای اسکات به خودشون امدن: خیر، من قبول نمیکنم. آرو عصبانی از جاش بلند شد و گفت: اما چرا- حرفش با دستی که اون رو روی صندلی مینشوند پایان یافت، کیم تهیونگ . + بشین آرو، کاری از دستت ساخته نیست. _ ختم جلسه رو اعلام میکنم! تهیونگ، آرو و جونگکوک بلند شدن و همراه محافظی از جلسه خارج شدن. آرو لحظه ای به عقب نگاه کرد: آزولا ، اون آزولا رو دید که داشت با آقای اسکات صحبت میکرد.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت بعد تو بررسیه
سلام
ادامش نمیدی؟یا فعلا به خاطر امتحانا نیستی؟
راستش سایت بالا نمیومد
اه اوکی
خیلی قشنگ بودددد^^🌷
منم یه رمان کلاسیک مینویسم اگه دوست داشتی یه سر بزن(((((:
عا مون یه سوال،آرو هنوز دقیقا نمیدونه پروژه ای که دارن روش کار میکنن چیه ،درسته؟
ی جا تهیونگ توضیح داده بود، میدونه.
آره اونو یادمه که بهش راجب اسپوتنیک و امریکا و شوروی توضیح داد ولی کل چیزای محرمانه رو بهش گفته؟
نه توضیحش خیلی کلی بود.
اها
فقط منم كه ميخوام ازولا رو جر بدم؟
در ضمن به معناى كلمه عاليههههههههههه خيلى نويسنده خوبى هستى من new home رو هم خيييييلى دوست دارم
مرسی نظر لطفته :)
واییی چه خوب بودد
به معنای واقعی کلمه ..دلنشین و قشنگه واقعا دلم میخواد ببینم آخرش چی میشه3>
مى تو🫰🏻🫰🏻🫰🏻🫰🏻🫰🏻
🫶🏻
عاااالی
ممنون3>
عالی بودددد
مرسی:)