
ببخشید این چند وقت نبودم سایت بالا نميومد
جونگکوک بعد از تموم شدن جلسه آرو رو صدا کرد تا باهاش صحبت کنه. +آرو، الان تهیونگ عصبانیه..سعی کن زیاد سوال نپرسی و لطفا خودت رو ناراحت نکن؛ آقای اسکات حتی نتونست ی دلیل برای رد صلاحیتش بگه. آرو دستش رو روی شونه ی کوک گذاشت و گفت: ممنونم، فکر کنم این آخرین باریه ک تو و آقای کیم رو میبینم؛ خداحافظ. آرو قبل از اینکه جونگکوک بتونه جوابی بده به همراه تهیونگ رفت. همون طور که جونگکوک گفته بود تمام راه رو ساکت بود و حرفی نمیزد. همین طور مستر کیم. از کالسکه پیاده شدن و به سمت عمارت رفتن.. لایه ای تاریک آسمون رو فرا گرفته بود درست مثل لایه ای از ناامیدی و خشم که درون کیم تهیونگ رو فرا گرفته بود. به داخل عمارت که رسیدن آرو به آرومی گفت: باید وسایلم رو جمع کنم؟ تهیونگ از پنجره نگاهی به بیرون کرد و گفت: وسایلت رو جمع میکنی و فردا از اینجا میری.
آرو وارد اتاقش شد و کشوی لباسش رو باز کرد و درحالی که لباس هارو به طرز نا مرتبی توی کیف دوشیش میذاشت گریه میکرد. در همون حال تهیونگ روی کاناپه اتاقش نشسته بود و به فکر فرو رفته بود..کریس در زد و وارد اتاق شد: آزولا بهم گفت چه اتفاقی افتاده. + اون دختره از پسش برنیومد. کریس کنار کاناپه نشست و گفت: شاید قسمت نبود، شاید این پروژه مناسب تو نبود. + آزولا؟ + نه تهیونگ منظور من این نبود. + برو بیرون. + گوش کن- + برو بیرون. کریس لحظه ای مکث کرد و از اتاق خارج شد. صبح روز بعد آرو با اولین پرتو های نور خورشید عمارت رو بدون خداحافظی ترک کرد. تمام مدت تهیونگ از پنجره ی اتاقش تماشگر این لحظه بود. آرو به سمت خونه حرکت میکرد، وقتی به در ورودی که رسید با دستش اشک هاشو پاک کرد و در زد. صدای زنی از داخل خونه به گوش میرسید که میگفت: امدم. زن در روز باز کرد و با دیدن دخترش، آرو تعجب کرد. چند ثانیه ای ایستاد و بعد در رو برای آرو باز کرد. + اوه، سلام آرو خوش آمدی..مرخصی گرفتی؟ + نه، مامان. + چقدر خسته ای ، میخوای امشب به مناسبت کار فوقالعادهت مهمونی بگیریم؟ آرو کلافه پاسخ داد: نه مامان لطفا کسیم دعوت نکن.. نتونست جلوی اشک هاشو بگیره و اشکی از گونهی راستش سر خورد. مادرش رو بغل کرد و گفت: من گند زدم.
مادرش آرو رو به آشپزخونه برد و ی فنجون قهوه جلوش گذاشت و روی صندلی نشست. + دقیق بگو ببینم چیکار کردی؟ آرو کمی از قهوهش رو خورد و گفت: تنها مسئولیت من ی سخنرانی بود..از اون پنج نفر فقط یک نفر درخواست کیم تهیونگ رو قبول نکرد و.. من دیگه نمیخوام حتی توی کلیسا هم اقای کیم تهیونگ رو ببینم.+ خب این که گریه نداره عزیزم من همیشه کنارتم. + واقعا مامان؟ + آره معلومه؛ فردا هم میری پیش مستر کیم و معذرت خواهی میکنی و برمیگردی سر کارت. آرو که منتظر جواب دیگه ای بود چهرهش در هم رفت و از روی صندلی بلند شد. +اوه ممنونم، واقعا از درکت متشکرم.. فردا صبح اینجارو ترک میکنم. آرو این رو گفت و از آشپزخونه خارج شد. مادر لبخندی زد اما خیلی زود لبخندش پاک شد و زیر لب گفت: وایسا، چی؟!
گایز فعلا اینقدر رو میتونم براتون بزارم بازم ببخشید خیلی طول کشید ، بازم میگم سایت برام اصلا بالا نمیومد. راستی ی خیر جدید هم براتون دارم...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
میخوام یه نظرسنجی بسازم بهترین نویسنده تستچی میشه تو رو هم توش بزارم
اره مشکلی نیست:)
آیول مث همیشه عالی
عالی بود
من ناظر بودم وقتی این دستور دیدم انقد جذبش شدم که رفتم کل پارتا رو یه ساعتها خوندم و خیلیییییییی عالی بود
خوشحالم خوشتون امده:)
مثل همیشه جذاب بود🖤☕️🎻
زود زود بزار
عالی بود🤍
عالس بعدییییی
ووویی ذوق مرگ شدم عاااالیی بوود🥺💕🙂
مرسیی🤍🌝