
نویسنده: اینکه تو این 2 سال چه اتفاق هایی افتاده بود، مبهم بود. همه چیز از اونجا شروع شد که بلونا به طور مخفیانه و محتاطانه مردم فقیر که مورد ظلم بودند و حامی خودش می کرد. شایعه تو جامعه ولگرد ها که :{ خورشید داره برای ما طلوع میکنه ، فرشته ی ما داره میاد. اون چشماش قرمزه} ولی فقط مردم راه چاره نبودند. زنان اشرافی که خانواده هاشون رو بخاطر امپراطور از دست دادند . آنها زنان مردانی بودند که به فکر هیچ کس نمی رسید. به طور مخفیانه بین مردم شورش بر علیه امپراطور را پخش می کردند. اما عناصر کلید این شورش پرنس دوم و همسر ولیعهد بودند. همسر ولیعهدی که 2 سال پیش ناپدید شد و هیچکس نفهمید کجا رفت و پرنس دومی که در اختیار رهبر شورش بود. وجود کل قبیله رومات در این شورش دلگرمی ایجاد می کرد. سلاح ها از امپراطوری تاریکی تامین می شدند. نایرا تاروک (مادر اولیویا، معشوقه دوک بیرتن) به عنوان رهبر زنان اشرافی در این شورش انتخاب شد.
در این 2 سال با اضافه شدن متحدان بیشتر و بی نقص بودن نقشه باعث لبخند رهبر اصلی شورش یعنی بلونا رویس می شد. تنها قسمتی که از نقشه مونده بود ، این بود که کلارا کلودرا رو پیدا کنه و او رو هم جز متحدانش کنه. در تمام این مدت سه روح او و ماریبل و آرینا رو آزار می دادند. هلپا بلونا ازش التماس می کرد تموم کنه ولی بلونا به هیچ کس گوش نمی داد. ماریبل: دو هفته تا سالروز تاسیس مونده بود. همه در حال خوشی نبودند، داشتم وسایل رو مرتب می کردم. ♧پخ ⊙زهرمار پرنس دوم ♧ بیخیال ماری! یبار بترس دیگه ⊙ من چند بار گفتم نمی ترسم؟ بعدشم اینجا چیکار داری پرنس دوم؟ ♧میشه بهم نگی پرنس دوم؟ ⊙ نه نمیشه. ♧بیخیال ماری . من عاشقتم . این گل ها هم برای تو آوردم. ⊙ من دویست بار بهت گفتم که تو فقط برادر دوست منی . ♧اه ماری. چرا اینقدر ضدحالی؟ ⊙چون دوست دارم. از اتاق اومدم بیرون. دروغه اگه بگم ازش متنفرم . واقعا دوستش دارم. اون بانمکه ولی هدف فعلی من شورشه. بعد شورش همه چیز رو بهش میگم.
بلونا:☆ایییی! خون پاشیده روی دیوار رو پاک کردم . نگاهی به موهای صورتیش که خونی شده بود کردم و گفتم : نیاز نیست اینقدر به خودت سخت بگیری ولونا! ☆ولی فقط 2 هفته مونده . ♡ نگران نباش ، بعدشم الان که خیلی هم خوبی. ♢ وقتشه بریم، ضیافت شام سلطنتی تا 1 ساعت دیگه شروع میشه . ♡ممنون که گفتی آرینا...فعلا خداحافظ ☆ خداحافظ بلونا. آرینا همانطور که به من نگاه می کرد پرسید: پیداش کردی؟ ♡براش یک نامه ملاقات فرستادم ، اگه قبول کنه امشب می بینمش. ♢ این اولین ضیافت بعد از حادثه همسران خونین هست ، درسته؟ حادثه همسران خونین دو سال پیش به دستور مخفیانه من اتفاق افتاد . قتل عام 8 صیغه امپراطور توسط یک فرد ناشناس . ♡اوهوم و اولین ضیافتی که من و اون بیرتن احمق با هم شرکت می کنیم. ♢حتما دختر بارون موریر و الیزابت تاروک هم هستند، درسته؟ ♡معلومه که هستند . ♢ وقتی اینجوری می خندی ، می ترسم. ♡میدونی امشب میخوام جلوی تام بیرتن یک نمایش جالب اجرا کنم، یک نمایش از مرگ م.ع.ش.و.ق.ه اش ♢پس بی صبرانه منتظرم.
ولونا: موهای طلاییش رو نوازش کردم. خیلی کوچولو بود . می دونستم اون الان باید اینجا باشه ولی شاید بدون اون خوشحال تر بود. درسته من همسر بدی بودم. شنیدم کامرون بعد از رفتن من تبدیل به یه شیطان بی نقص شده. میگن هر شب تو وان خون حمام میکنه. بلونا ازم خواسته بود که اسمش رو چیزی بذارم که بهم آرامش بده . زیر لب زمزمه کردم : کاملیا...کاملیا رویس ، بهت قول میدم بعد از شورش بهترین ها رو بهت بدم، تو 1 سال و 3 ماه دووم آوردی ، فقط 2 هفته مونده تا خوشبخت بشی، محکم بغلش کردم. کامرون : یه ضیافت کسل کننده . الیزابت با لبخند به همه سلام می کرد. آروم به من گفت: عزیزم تو هم بخند. ♤ بهم نگو عزیزم . لبخندش از بین رفت ولی دوباره برگشت. € ورود پرنسس بلونا رویس و دوک جوان تام بیرتن را اعلام می کنم. در ها باز شد . بلونا دیگه اون دختر 5 ساله داخل باغ نبود که نمی دونست دفاع چیه . اون الان یک دختر 14 ساله بالغ بود. دوک بیرتن بغل من بود و با لبخند گفت : خیلی بهم میان، مگه نه ولیعهد ؟ ♤درسته . اون طرف سالن دختر بارون موریر نشسته بود و داشت با عصبانیت به بلونا نگاه می کرد. الیزابت با خوشحالی به سمت تام رفت و گفت : خوشحالم که می بینمت برادر. ●منم همینطور. بلونا کنار من ایستاد و با پوزخند گفت :خوب فراموشش کردی. ♤من کسی رو فراموش نکردم. ♡اگه حواست بود الان این ضیافت تولد فرزندت بود نه ضیافت شام سلطنتی و دو هفته دیگه بزرگان امپراطوری و پادشاهی ها داشتند بهت کادو می دادند . ♤ فکر نکن انتخاب من بود... تو بیشتر اوقات تو هیچ ضیافت و مهمانی شرکت نمیکنی ، پس اینجا چیکار میکنی ؟ ♡میخوام یک نمایش برای نامزد عزیزم راه بندازم. ♤ باید حدس میزدم ، بلونا رویس هیچ کجا نمیره نه اینکه بخواد آتیش بسوزونی. ♡خوب من رو شناختی برادر ، حالا خوب تماشا کن.
بلونا: صدای خنده ها همه جا را پر کرده بود. £دیدار پرنسس و بانو موریر از نزدیک خیلی جذابه، مگه نه؟ ¥نگاه کن، بانو موریر چطوری حرص و جوش میخوره . ₩هر چی نباشه دوک جوان بیرتن نامزد پرنسس هست €تا سه سال دیگه هم همسر قانونیش میشه . ای احمقا! تو آینده من و دوک بیرتن هیچ رابطه ای باهم نخواهیم داشت چون احتمالا اون میمیره . مثل بارون موریر که امشب میمیره . چراغ ها خاموش شدند و همه چشم به امپراطور دوختند که کنار امپراطریس می خندید. ■ از همه ممنون که خوش آمدید. ... حرف هاش مهم نبودند. نگاهی به موریر کردم. زیر لب گفتم: امیدوارم خواب خوبی داشته باشی. و تو تاریکی ، وقتی همه توجه اشون به امپراطور بود سایه های سیاه رو دور گردنش انداختم و محکم کشیدم . بدون سر و صدا . مایعی که روی زمین حرکت می کرد، چشم دوختم و با سکوت دور شدم. همه چیز دو سال پیش شروع شد . بعد از اینکه اون جادوگر گفت ققنوس سیاه فهمیدم 90 درصد نیروی من از جادوی سیاه درست شده و پاک نیست. کار ققنوس کشتن مردمه. اگه اینطوره من برای کسایی که اجبار به مرگ هستن ، یک مرگ بدون درد فراهم می کنم. من چیز زیادی درمورد این ققنوس نمیدونم ، فقط میدونم با خوردن اون گل باعث می شد تقویت بشه. حالا که قطع کردم قدرت داره آروم آروم پاک میشه. اگه سیاهی از بین میره، نیروی سالم برمیگرده. کارلوس:چراغ ها روشن شد ولی با دیدن یک جنازه همه جیغ کشیدند . نزدیکش شدم و با دیدن جسد اون دختر دستام مشت شد. بلونا بالاخره زهرا رو ریخت . به سرعت از مهمونی خارج شدم و به سمت برج سرد دویدم . ⊙ کارلوس؟ ■ ماریبل بلونا کجاست؟ ⊙ نمید....■ چرا نمیدونی؟ میگم کجاست؟ شونه هاش رو محکم فشار می دادم .⊙آخ دردم گرفت ، کارلوس . ■میدونستی میخواست امشب چیکار کنه؟ میدونستی میخواد بانو موریر رو بکشه؟ ⊙چ...چی؟ بانو موریر مرده؟!
همون طور که فهمیدید ولونا بچه دار شد . تو پارت 30 یکجا درمورد ط.ل.ا.ق از کامرون میگه و بعد میگه به نفع هر 3 تامونه. حالا پارت 35 و 36 هم زودتر میدم.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییییییییی بود
اولش فقط برا این که خودم رو سرگرم کنم داستانت رو خواندم ولی از قلمت خیلی خوشم اومد امیدوارم همین جور ادامه بدی ✨
ممنونم مرسي
از شدت خوشحالی دارم جیغ میکشم
کر شدممممممم