
پارت آخر:) ناظر محترم باور کن چیزی ندارههه💔☺ لطفا منتشر کن رد نشه:))♡♡
با قدم های آروم از اتاق خارج شدم مامان رو مبل نشسته بود و پله ها نظاره میکرد رفتم سمتش و لبخند تلخی زدم مامان...من دارم میرم نارسیسا : مگه...قرار نبود فردا بری؟ دراکو : نظرم عوض شد...نمیخوام دیگه اینجا بمونم دلم واست تنگ میشه بر میگردم هنوز کلی چیز اینجا دارم شما رو دارم....من شما رو ول نمیکنم شاید برگردم ولی فعلا نه نارسیسا : دستمو روی صورتش کشیدم اشک هام بی وقفه روی صورتم فرود میومد دیگه عصبی نشو دراکو : سرمو تکون دادم و رفتم سمت در لوسیوس : مراقب خودت باش... خدافظ دراکو : خدانگهدار...در و باز کردم و از خونه رفتم بیرون میدونستم کجا میخوام برم باید باهاش خدافظی کنم وقتی کسی نبود اون پشتم بود.... اون تمام حواسش به من بود حتی با اینکه کسی که دوسش داشت با یکی دیگه جلوی چشمش قدم میزد ولی بهم کمک کرد و حتی خم به ابرو نیاورد بعد از چند مین خودمو جلوی خونشون دیدم دستمو روی زنگ در فشردم مامانش در و باز کرد...سلام آلیس خانم...لوکاس خونس؟ آلیس : سلام پسرم...آره بیا تو دراکو : ممنون... وارد خونه شدم صدایی توجهم و جلب کرد
همون دختر بود...لیا رو مبل نشسته بود و مکس کنارش مثل اینکه هنوز اینجا میاد مکس : سلام داداش... دراکو : سلام مکس....سلام..لیا لوکاس کجاس؟ لیا : داری جایی میری؟ آخه کوله پشتی روی شونت...دراکو : دارم از لندن میرم...اومدم با لوکاس خدافظی کنم لوکاس : چی؟ دراکو چی داری میگی؟ با این حالت کجا میخوای بری؟ دراکو : شاید ببینمش! من حالم خوبه! لوکاس : تو تنها جایی نمیری پسر... دراکو : لوکاس...نمیخواد مراقب من باشی من هر چی از لندن دور تر باشم حالم بهتره لوکاس : خب...بر میگردی؟ دراکو : شاید...ممنون که پشتم بودی بهش نزدیک شدم و بغ...لش کردم تو تمام این مدت لوکاس از یه برادر بیشتر بهم نزدیک بود...بیشتر کنارم بودم...بیشتر هوامو داشت...پایه گریه هام...پایه هر کاری که میکردم بود حس کردم داره گریه میکنه تو چشماش خیره شدم عه لوکاس؟ چرا گریه میکنی؟ لوکاس : آخه...وقتی نیستی کی پایه درد و دلام باشه؟؟ دراکو : لوکاس بهت قول میدم...یه روز برمیگردم اما اون روز زندگی منو تو تغییر میکنه میام و با چشمای خودم می بینم بچه هات منو عمو صدا میکنن لوکاس : زدم زیر خنده...آخه داداش تو چی داری میگی؟
دراکو : راست میگم دیگه...دیدی خندیدی...خندیدی...رفیق من بر میگردم دیر یا زودش مهم نیست ولی بر میگردم لبخند محوی زدم و رفتم سمت در لوکاس....به خدا می سپارمت خدافظ! لوکاس : با چشم های خیس اشک نظاره گر رفتنش شدم دستمو تکون دادم دراکو : از خونه رفتم بیرون بغض توی گلوم نقش بسته بود اما نه...گریه نکن رفتم سمت ماشین و سوار شدم دستم روی فرمون و فکرم پیش خیلیا بود دیانیرا... لوکاس....مامان...بابام...فراموش کردن خیلی چیزا سخته نمیدونم دارم چکار میکنم...نمیدونم هدفم از رفتن به کانادا چیه....ولی تنها چیزی که میخوام دیدنشه! چند مین گذشت رسیدم فرودگاه اینجا خیلی واسم آشنا بود....روزی که رفت اینجا موندم تک و تنها به رفتنش خیره شدم حالا خودم دارم میرم سرنوشت من و اون مثل یه چرخه می چرخه و می چرخه....تا جایی که شاید بهش برسم....شاید خوشبختانه پرواز کانادا الان بود نفس عمیقی کشیدم و وارد هواپیما شدم روی صندلی نشستم و به بیرون چشم دوختم آدما کم کم وارد هواپیما می شدن دیا؟ لیدی؟ کجایی؟ قراره ببینمت یا نه؟ قراره باز شازده گفتنت و بشنوم؟ قراره لیدی گفتنم و بشنوی؟؟ هواپیما از زمین دور میشد و بین ابر ها به پرواز در میومد نور خورشید پشت کوه پنهان میشد و پرتو اون آسمون و در بر گرفته بود
لای چشممو باز کردم هواپیما روی زمین نشسته بود و مردم بیرون می رفتن با قدم های آروم رفتم بیرون باد خنکی می وزید برج های بلند سر تا سر شهر و پر کرده بود نمیخواستم برم خونه...خونه ای که پدر آدرسشو بهم داده بود دلم میخواست تا خود صبح همینطور تو کوچه به کوچه....خیابون به خیابون...سر تا سر دنیا رو قدم بزنم اما همراه اون...پا به پای اون با دستای گره خورده به هم! °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°• کوچه ها توی تاریکی فرو رفته بودن و هوای سرد لرز و به تنم می انداخت کلاه هودیمو روی سرم انداختم هیچ صدایی جز صدای برخورد کفش با زمین و صدای نفس های داغ که سر تا سر هوای سرد و پر کرده بود به گوش نمی خورد من نه از تاریکی می ترسم نه از شب....حس عجیبی توی دلم موج میزد دراکو تو کجایی؟ حالت هنوزم بده؟ هنوزم به خاطر من گریه میکنی؟ کاش میتونستم زندگی و اونطوری که دوست داشتیم....اون طوری که آرزو شو داشتیم بسازم کنار تو! صدای میو میو گربه ها هو هوی باد توی سرم می پیچید سرمو انداخته بودم پایین و به کفش هام زل زده بودم به یه نفر برخورد کردم بوی عطر آشنایی داشت به شدت آشنا که منو یاد اون می انداخت حس کردم کنارم ایستاده با تردید سرمو گرفتم بالا...
نگاهم همانا بود و مواجه شدنم با چشمای خاکستری...موهای یخی آشفته....عطر تلخ...خودش بود یه قدم سمت عقب برداشتم ولی اومد جلو دستمو تو دستش گرفت هر دو بدون هیچ حرفی به هم خیره شده بودیم اشک توی چشمام جمع شده بود و بغض توی گلوم...قلبم تند تند می تپید دراکو : هیچکدوم حرفی نمیزدیم...دلم میخواست تمام حرفایی که توی دلم حبس شده بود و به زبون بیارم ولی زبونم قفل شده بود و نگاه بینمون گویای همه چیز بود گویای دلتنگی ها....غم ها...حرف های نگفته....بغض ها...اشک ها قلب های شکسته...انگار چشم هامون همه چیز و میگفت دیانیرا : چقدر دلتنگش بودم دلتنگ عطرش....نگاهش....لبخند ملیحش! دراکو : خو...خودتی؟ دیانیرا : میدونی چقد دلم واست تنگ شده بود میدونی چقد نگرانت بودم؟ و..ولی چرا اومدی؟ دراکو : پدرم قبول کرد اون با تو مشکلی نداره!! میشه دیگه تنهام نزاری؟ لیدی؟ دیانیرا : خیلی وقت بود لیدی گفتنت و نشنیده بودم شازده! دراکو : اگه بدونی چقد دلم واسه شازده گفتنت تنگ شده بود....دیانیرا : دوسِت دارم! متاسفم که ترکت کردم دراکو : منم...! مامانم همه چیو گفته میدونم چرا رفتی دیانیرا : ترکت نمیکنم اگه تو نکنی دراکو : دیدی؟...دیدی گفتم قول میدم بهت آخرش شیرینه! دیانیرا : لبخندی زدم و تو چشماش خیره شدم....بارون نم نم میبارید تلخ بود....غم انگیز بود....ولی آخرش شیرینه! همه چی....تمام خیال های توی سر من...خیال های توی سر تو به حقیقت پیوست!:)
پایان خیال تو:)
ناظر عزیز و محترم لطفا لطفا منتشر کن رد نشه خواهش میکنم:) واسش زحمت کشیدم میدونی اگه منتشر کنی چقد خوشحالم میکنی پس لطفا منتشر کن ناظر مهربونم پلیز منتشر:))💚☺تنک لایک و کامنت فراموش نشه:))♡♡ نظرتون در مورد این داستان چیه؟:)♡
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
داستانات قشنگه آخرشو خیلی خوب مدیریت نمیکنی
مرسیی قشنگم💙ممنون از نظرت زیبا🐾
حیح :)
خیلی داستانت قشنگ بود❤️🩹
ممنونم زیبا:)
به قشنگی خودت
خییییییییلی زیبا بود
ممنوووونمم قشنگمم مث شما
عاااالیییییی بید
ممنونننن قشنگممم💚
حتما باید اشکم در می اومد
؟
عه نههه لاوم گریه نکن💔🌚💚
تنک بیب لاو یو
آخرش زیباست :)
دلم واسه ی این رمان تنگ میشه :(
ممنونمم اهوم:))💚🌚
وای خودمم
اکیی ولییی وایاهاببیتیتیسنسمسمسجس(:..🥲
مرسیییی لیدی:))
پمتتمتلتوللتکن😍💚
😍😍😍😍
تنکک😍💚
عالیییی
مرسییی لاوم💙
خیلییییییییی عالییییییی بوددددددد ،خوشحالم از این پایان شیرین🥲❤
مرسیییی کیوتممم💚😍 همیشه خوشحال باشی بیب