
درود چه خبر ... خب برای خوندن پارت اول باید به اکانت همکارم یعنی MICKY برین🔥💚🔥 ناظر جونم لطفا تست رو رد یا شخصی نکن ممنونممم🔥💚
🔥از دید فلر 🔥 به نام ارتش آزگارد. همونجا که هستی وایسا تو به اتهام جاسوسی برای موسپل هایم دستگیری. فلر به کسی نگاه کرد که این را گفته بود . مردی قد بلند که یک شمشیر را رو به او نگه داشته بود. به خاطر تاریکی نمیتوانست جزئیات چهره او را تشخیص دهد . اما از یونیفرمی که پوشیده بود میتوان فهمید از اعضا گارد آزگارد است . خیلی ت.رس.ی.د.ه بود. شعله ها پدیدار شدند اما مرد تکان نخورد .مرد گفت : مگه نشنیدی چی گفتم ؟ .افزایش ت.رس فلر باعث شد شعله ها بیشتر بشن. فلر خودش را جمع و جور کرد و گفت : من که کاری نکردم برای چی باید دستگیر بشم ؟ اصلا تو کی هستی ؟ فلر متوجه حرکت آرام شمشیر شد . مرد پاسخ داد : من آرسس هستم . فرمانده ارشد آزگارد . مرد کمی مکث کرد و بعد با لحنی عجیب ادامه داد : یک جاسوس که باید دستگیر بشه . فلر همیشه از گارد آزگارد دوری میکرد و حالا فرمانده آنها اینجا بود و البته او هم فکر میکرد فلر از اهالی موسپل هایم است . مثل بقیه اهالی آزگارد . عصبانیت در وجودش همانند شعله هایش می سوخت .
💚 از دید آرسس 💚 اولین بار که آن دختر را دید به نظرش شبیه اهالی موسپل هایم بود خصوصا با آن دم آتشین . بعد که دختر شعله ور شد بیشتر مطمئن شد او از اهالی موسپل هایم است . اما یک چیز درست نبود . شایدم چند چیز درست نبود . درست است که دختر دم آتشین داشت و شعله ور میشد اما چهره اش شبیه غول های آتشین نبود. غول های آتشین چشم های قرمز داشتند و به جای پوست ، دور چشم هایشان و گونه هایشان انگار زغال افروخته شده بود . اما چهره دختر ... خب شبیه چهره اهالی آزگارد بود. خب این احتمال وجود داشت تغییر چهره داده باشد . اما نکته ای بود که غیر قابل انکار بود . چیزی که به او میفهماند که دختر نه غول است نه از اهالی آزگارد . بوی آن دختر . بو چیزی بود که هیچکس تغییرش نمی داد و دلیلش این بود که کسی نمی دانست آرسس میتواند بو های ن.ژ.ا.د های مختلف را از هم تشخیص بدهد در برخی مواقع حتی بوی افراد مختلف . غول های آتشین بوی بد آتش و سوختگی میدادند و اهالی آزگارد هم بوی سوسن و گل و این چیز ها را می دادند اما بو دختر ... بوی... آدمیزاد بود ؟ اما چطور .... یکدفعه دختر شعله ور تر شد . حرارت پوست آرسس را سوزاند و آرسس را وادار به عقب نشینی کرد . آرسس سعی کرد از میان عربده های آتش صدایش را به دختر برساند : تمومش کن شعله ها را خاموش کنننننن
🔥خب از اینجا به بعد از دید دوتاشون💚 فلر🔥 . آرسس💚 ... 🔥تمومششش کنننن شعله ها رو خاموش کنننن . وقتی فلر این صدا را از میان غرش های آتش شنید آرام شد . نزدیک بود دوباره فاجعه درست کند . اگر اتفاقی برای فرمانده گارد آزگارد می افتاد ... حتی فکر کردن بهش ترس به اندامش می انداخت . 🔥💚 کم کم شعله ها فروکش کرد و آرسس توانست دختر را ببیند . دختری که در چهره اش ترس موج می زد . اما آن چهره سریعا جای خود را به چهره ای شجاع و جدی داد . آرسس باید اعتماد دختر را جلب میکرد . پس گفت : ن.ت.رس. من بد نیستم . نمیخوام بهت آسیبی برسونم . دختر با جدیت جواب داد : ازت ن.م.ی.ت.ر.س.م . آرسس یک آبرویش را بالا داد و ادامه داد : اسمت چیه ؟ 💚🔥 فلر نمی دانست اسمش را به او بگوید یا نه . اما چیزی در مورد او وجود داشت که اعتماد فلر را جلب میکرد . انگار واقعا قصد نداشت به او آسیب بزند . با شک پاسخ داد : فلر . آرسس گفت : خانم فلر ... متوجه شدم . فلر گفت : فقط فلر صدام کن . آرسس سر تکان داد . فلر گفت : حالا برو . اما آرسس قاطعانه پاسخ داد : متاسفانه فلر... باید دستگیرت کنم . شعله ها از نو شروع به سوختن کردند 🔥
🔥 هنوز هم از دید هر دوتاشون 💚 فلر 🔥 آرسس 💚 ...... 💚 فلر همانطور پیشروی میکرد و آرسس را عقب تر می راند . تقریبا به میانه غار رسیده بودند. 💚 🔥 وقتی شعله ها پدیدار شدند فلر تصمیم گرفت آرسس را با شعله ها عقب براند پس شروع کرد . به اواسط غار رسیده بودند . ِآرسس قصد نداشت حمله کند . ناگهان صدای بلندی غار را پر کرد : پسره ا.ح.م.ققققققققق . شعله ها خاموش شدند 🔥💚 آرسس این صدا را خوب می شناخت . به تصویری خیره شد که روی دیوار غار نقش بسته بود . پسر بچه ای که روی زمین افتاده بود و دستش را روی صورتش گرفته بود . زیر چشم پسربچه ک.ب.و.د شده بود و از سرش خ.و.ن می آمد . مردی چ.ا.ق و ع.ص.ب.ا.ن.ی بالای سر پسر بچه ایستاده بود و با ن.ف.ر.ت به او نگاه میکرد . آرسس میدانست چرا مرد اینطور با پسر بچه رفتار می کند . پسر بچه هنگام گردگیری یک گلدون را شکسته بود . مرد داد زد : آرسِسسسسسسسسسس ... و پسربچه از ترس چشم هایش را از ترس بست . پسر بچه التماس میکرد : ببخشید اربابببب که بغضش ترکید و گریه کرد .... تصویر محو شد و آرسس را با یکی از ب.د.ت.ر.ی.ن خاطراتش تنها گذاشت 💚🔥 فلر متوجه نمی شد . این خاطره .. امکان نداشت برای فرمانده آزگارد باشد .. او یک ا.ش.ر.ا.ف.ز.ا.د.ه بود . به آرسس نگاه کرد . به صورتش که بدون هیچ احساسی به دیوار خالی خیره شده بود. ناگهان غار لرزید و کمی پشت آرسس یک سیاهچاله پدیدار شد 🔥
💚 آرسس به محض دیدن سیاهچاله پشتش به سمت آن کشیده شد ولی قبل از کشیده شدن داخل آن دستش را به جایی بند کرد و خودش را نگه داشت . 💚🔥 فلر هر لحظه داشت به سیاهچاله نزدیک تر میشد که مچ پای آرسس را گرفت . 🔥💚 آرسس به فلر نگاه کرد . نمی توانست جفتشان را نگه دارد . داد زد : ولم کن فلر هم در جواب فریاد کشید : اگر ولت کنم م.ی.م.ی.ر.م 💚🔥 دست فلر کم کم ول شد و نزدیک بود داخل سیاهچاله کشیده شود که دستی به سمتش آمد و مچ دستش را محکم گرفت 🔥
💚 وقتی دست فلر روی مچ پای آرسس شل شد آرسس متوجه شد که الان است فلر به داخل سیاهچاله کشیده شود . پس دستش را شل کرد و وقتی فلر دستش را ول کرد آرسس سریع دستش را گرفت . 💚 🔥 فلر به آرسس نگاه کرد که اما تلاشش را میکرد که جفتشان را نجات دهد . فلر فکر کرد ای کاش میتوانست به او کمک کند 🔥💚 آرسس با تمام قدرت برآمدگی روی دیوار را گرفته بود نوک انگشتانش از شدت فشار سفید شده بود . در چنین شرایطی نجات فلر مهم تر از خودش بود . نمیتوانست بگذارد یک بچه آسیب ببیند یا حتی بدتر . انگشت های آرسس دیگر توان نگه داشتن برآمدگی را نداشتند . دست آرسس سر خورد و آرسس و فلر به داخل سیاهچاله کشیده شدند 💚
خب .. اینم از پارت دوم 🔥 امیدوارم خوستون اومده باشه 💚 ناظر جونم لطفا رد یا شخصی نکن 💐
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیییییلیییی خووووب بووود🔥💚
بهترین بخشش اینه که من خودمم نویسندهام اما نمیدونستم این پارت چی میشه👩🏻🦯
اوه راستی من اونیکی نویسندهام🐡
واییی عالی هنو هیچی نشده دارم رو جفتشون کراش میزنم
مرسییییییی ..... اولین بارمه یک شخصیت رو علنی میکنم و روس ک.را.ش میزنن.... اشک شوققققق
قطعا تواناییش رو داری کلی کراش خلق کنی
ممنون ... بزار ببینم ک.ر.ا.ش. های جدیدی به ذهنم می رسد اضافه کنم
عاخی آرسس دارم روت کراش میزنم🥺😭😂♥️
نگید که مث داستان لایلا می خواید با یه گذشته تلخ از آرسس دوباره اشک ملتو در بیارین🥲
نمیدونم شاید احتمالش هست مطمئن نیستم ...
شاید ... نمی دونم ... احتمالا... شاید نه ... شاید آره ... احتمال داره...
غلط مو کنید اشک ملتو در بیارید خبیثثثثااان😭😭😭🤣💔
نه... نکنید این کاروووو
آخه ما عضو انجمن نویسندگان آ.ز.ا.ر.د.ه ایم 😂
کیوتم عالی بود:)
خیلی خیلی خوشحال میشم از تست های منم حمایت کنی🙂🌹
فالو:فالو
مرسی ... حتما سر میزنم 💚🔥