لطفا قبل از اینکه داستانو بخونی برو به لییت تستام و تست معرفی داستانم رو انجام بده اگه نخونی از داستان هیچی حالیت نمیشه🌝💅
شروع میکنیم: سلام اسم من ات هستش من ۲۶سال دارم و آرمی هستم یعنی طرفدار بی تی اس پدرم ۶سال پیش به همراه مادرم تو یه تصادف دردناک فوت شد و منی که تک فرزند بودم همه چیز پدرم و مادرم به من رسید و الان من به کره جنوبی مهاجرت کردم و امروز بعد از ظهر هم فن ساین بی تی اس برگزار میشه😍ومنم میرم خیلی ذوق زده شدم واقعا دارم سکته می کنمممممم🤍🥲
مراسم ساعت ۵:۳۰بعد از ظهر بود...ناهارمو خوردم یکم با گوشی ور رفتم و یه چرت گلالود زدم از خواب که بیدار شدم ۱۵دقیقه مونده بود تا ساعت بشه پنج و نیم بشه لباس هایی که مخصوص برای فن ساین خریده بودم رو پوشیدم👆راه افتادم پیاده..... بهد از بیست دیقه رسیدم اونجا همه نشسته بودن و هفت تا صندلی روی سن بود کنار یه دختر نشستم که موهاشو خرگوشی بسته بود بهم درباره ازدواج با تهیونگ میگفت،میگفت میخواد با تهیونگ ازدواج کنه احمقانست ولی لباس عروسشو سفارش داده بود توی دلم خندیدم....😆
وقتی داشتم میخندیدم یهو چراغا خاموش شد بعدش ۶نفر یواشکی اومدن نشستن رو صندلی ها وقتی چراغ روشن شد همه جیغ میکشیدن چون اونا اعضای بی تی اس بودن ولی یکیشون کم بود اون شوگا بود اونور خوابش گرفته بود😶🌫️😂بعدش یه اقا شوگا رو بیدار کرد و شوگا اومد نشست پیش اعضا.نوبتی همه رفتن و از اعضا امضا گرفتن باهاش حرف زدن دستاشونو گرفتن و نوبت به من و دختری که موهاش خرگوشی بود رسید🐇👈
اولین نفر من رفتم پیش جیمین وقتی نشستم چشاش کاملا به من خیره شده بود یهو گفتم هی حالت خوبه موچی🍦🍡گفت اها اره ببخشید من یکم یجوری شدم منم یه لبخند زدم و گفتم من ۷ساله که طرفدار شما هستم من البومشو دادم امضاش کرد گفت به هیشکی نگو تاحالا دختری به خوشگلی و کیوتی تو اینجا نیومده بود😳زبونم گرفت گفتم امممم مممنونم نظر لطفته بعدش دستاشو گرفتم و بالا بردم و بهش یه گیره سر طرح موچی بهش دادم خوشحال شد و گفت ممنونم کیوت جون اینو تا اخر عمر نگهمیدارم🌝🤏🥺
خب خب بچه ها اینم از پارت ۱ امیدوارم تا اینجا خوشتون اومده باشه هنوز عاشقانه نشده ولی میشه اگر هم بشه چی میشه مرسی که تا اخر این تستو دیدی میسی ازت بای تا پارت بعدی🥲❤️
بيشتر بنويسسسس قشنگ بودددد
آخه نتم کم مونده بود زود زود نوشتم💜🫂