سلام من مرینت دوپن چنگ هستم ۲۱ سالمه یه خواهر دارم به اسم الیا و ۱۷ سالشه و دانشجو خودمم توی یه شرکت موسیقی کار میکنم توی شرکت های موسیقی معمولا رئیساش خواننده های معروف هست و خودش نظارت میکنه شرکت موسیقی به قسمت های مختلفی تشکیل میشه مثل طراحی تیشرت اون خواننده ، بخش دیگش ساخت موسیقی ؛ طراحی آلبوم عکس که من خودم اون بخش کار میکنم رئیس ما اسمش فرانک کارلو هس یه خواننده تقریبا معروف .. بگذریم من و خواهرم با هم زندگی میکنیم چون وقتی بابام ازدواج مجدد میکنه رابطمون با نامادریمون بهم میخوره و از اون روستا میایم به پاریس یه مدت پیش پدر بزرگم زندگی میکردیم اما من الیا تصمیم گرفتیم دستمون توی جیب خودمون باشه یه خونه اجاره کردیم من که توی همون شرکت کار کردم چون رشتم طراحی و گرافیک بود الیا هم که خودش دانش جو بود تصمیم گرفت توی یه کافه پیش خدمت باشه و اینجوری پول اجاره و بدیم
من آدرین اگراست هستم ۲۶ سالمه اولین خواننده کم سن و سال و پر طرفدار ترین که ۲۳۵ ملییون طرفدار داره... رئیس شرکت اگرست هستم یه شرکت موسیقی هس
ادرین: ۱۰ دقیقه دیگه باید برم روی صحنه و کنسرت شروع میشه داشتم آماده میشدم و یهو صدای در اومد و دیو اومد داخل دیو یکی از بهترین دوستام هس و البته دست راست من بعد من اون شرکت و زير نظر داره ( آدرین+ دیو-) - به داش خودم حاضر شدی + اره - حالا بزار برات یه خبر خوب بدم نینو داره بالاخره برای همیشه میاد فردا پرواز داره + جدی چرا به من نگفت - میدونست اجرا داری به من زنگ زد که مزاحم تو نشه + باش-برو الان تو رو صدا میزنن
مرینت: واییییییییییی خدااااا مانون انقد اذیت نکن بشین ( علامت مانون*)* دوس دارم عههه (علامت مرینت م) م خدااا خسته شدم تازه ساعت ۶ عصر هست باید تا ۱۰ ازش مراقبت کنم الیا هم که نیس کافه هست دیر میاد... انقد به خودم حرف زدم که خوابم برد یه لحظه چشمام و باز کردم ۶:۴۰ دقیقه بود .. یه لحظه دور و برم و نگا کردم واییییییییییی مانون کوش بدبخت شدم رفتم سمت پنجره دیدم مانون توی پیاده رو هس و داره میره خدااااااا سریع کفش پوشیدم و از پله رفتم پایین دیدم مانون نیس رفتم و کل خیابون و گشتم نبود
دو ساعت بعد
ادرین: کنسرت تموم شد و رفتم بیرون حالا باید امضا میدادم و عکس میگرفتم
مرینت: انقدر توی خیابون را رفتم که دیگه خسته شدم اصلا نمیدونستم کجا دارم میرم یکم رفتم جلو و یا خدااا یه جمعیت تجمع کرده بودن چه خبره ؟ بالا رو نگاه کردم نوشته بود سالن کنسرت مهر آها پس اومدم امضا بگیرن داشتم از جلوشون رد میشدم یهو صدای مانون و شنیدم انگار میگفت منم امضا میخوام ادرین: امضا میدادم دیدم یه دختر کوچولو میگه من امضا میخوام رفتم سمتش مرینت : از بین جمعیت رد شدم و رسیدم به حفاظ اول اول بودم اونطرف مانون و دیدم یکی خم شده بود و بهش امضا میداد صداش زدم مانون که برگشت نگام کرد همون موقع یکی حلم داد و حفاظ شکست و داشتم می افتادم رو فرش قرمز یهو
ادرین : به اون دختر امضا دادم یکی از پشتم گفت مانون همون موقع صدای شکستن یه چیزی شنیدم برگشتم پشت سرم و نگا کنم یه دختر داشت می افتاد که کمرش و گرفتم نیفته مرینت: داشتم می افتادم چشامو بسته بودم یهو دستی از پشت کمرمو گرفت چشام و باز کردم با دو جفت چشم سبز مواجه شدم یه پسر خیلی خوشتیپ با مو های طلایی ادرین: کمرشو گرفتم و وقتی چشماشو باز کرد همین جور داشتم نگاش میکردم چشمای ابی و موهای سرمه ای بلند تا کمر ( مرینت موهاش بلندهس ) مرینت: همین جور داشتیم همو نگاه میکردیم و مرد داشتن عکس میگرفتن دیدم خیلی اوضاع داره بد میشه ایستادم و ازش معذرت خواستم دست مانون و گرفتم و از اونجا رفتیم
ادرین: بلند شد و ازم معدرت خواست وقتی که رفت ش اصن رفتم توی شک وقتی به خودم اومدم دیگه رفتم داخل ماشین و به سمت خونه حرکت کردم مرینت: مانون میدونی چقد دنبالت گشتم اونجا چی کار میکردی * داشتم امضا میگرفتم م اصن اون کی بود * یهو مانون وایساد با چشمای اندازه کاسه داش نگام میکرد م چیه؟ * واقعا میگی؟ اون آدرین اگراست هست همون خواننده ای که ۲۳۸ میلیون طرفدار داره م آها پس ادرین اون هس داشتم میرفتیم یهو گوشیم زنگ خورد م : واییییییییییی *: چیه مرینت. م: مامانت هست حالا چی بگم برداشتم و گفتم سلام خانوم شاماک (علامت نادیا&) & : سلام مرینت کجا هستید اومدم دوم در کسی نیس. م: عهه چیزه... اممم.... آها با مانون اومدیم پیاده روی نزدیک هستیم. &: باشه چندی بعد م: سلام خانم شاماک &: سلام کجا بودین م: ععههه رفتیم پیاده روی از شانس خوب مانون از یه خواننده معروف امضا گرفت & : خیلی خب پس خدافظ م: رفتم خونه گوشیم زنگ خورد
الیزابت بود الی منشی شرکتی بود که داخلش کار میکردم. م: الو الی چطوری الی: سلام مری اصلا خوب نیسم م: چرا چی شده الی: فرانک داره میره آمریکا شرکت کلا تعطیل میشه م:چیییییییییییی حالا ما چیکار کنیم الی:فرانک هر کسی رو به یه شرکت معرفی کرده مگه بهت نگفت. مری: نه الی: خب پس الان بهت زنگ میزنه برو وقتی قطع کرد پشتش جان زنگ زد اون دوست فرانک بود مری: الو من کجا باید برممممم جان : اول سلام دوم منم خوبم سوم چرا انقدر عجله داری مری: ببخشید جان: اشکال نداره خب فردا برو به آدرس..... مری: باشه فعلا