سلام به همگی یه تست دیگه ساختم اونم داستانه اونم خودم نوشتم یعی الکی هست عاقبت میراکس رو نشون میده بریم سراغ تست بوووووس
مرینت خوابیده بود مامانش زود اومد اتاقش داد زد وای ارباب شرارت اومده مرینت دست و پاشو گم کرده بود مامانش دستشو گرفت و برد یه جای امن از زبان مرینت (تیکی باید دختر کفشدوزکی بشم ارباب شرارت اومده ) از زبان تیکی ( باشه زود باش ) از زبان مرینت ( تیکی دختر کفشدوزکی اماده )
دختر کفشدوزکی زود رفت . گربه سیاه پیداش نبود . از زبان دختر کفشدوزکی ( گربه سیاه کجاس پس وای نه ارباب شرارت اونجاس باید قایم شم )
ارباب شرارت گربه سیاه رو گروگان گرفته بود وای نه انگشتر گربه سیاه داره روشن و خاموش میشه لباس گربه سیاه نا پدید شد و هویت واقعی گربه سیاه پدیدار شد ارباب شرارت داشت گریه میکرد از زبان ارباب شرارت ( م م م من این مدت داشتم با پسرم میجندگیدم ) ( گریه میکنه ) دختر کفشدوزکی از اون ور همه ی اینا رو میدید
پرید جلو یویو شو پرت کرد و دید اینا همه زیر دست ملپینا اکومایی هست ( یعنی همش توهمه ) از اون ور دختر کفشدوزکی گفت ( گردونه ی خوشانسی) گرنونه خوشانسی اونو پیش استاد فو راند رفت پیش استاد فو و یه کمک اورد اون معجزه گر روباه رو برداشت و رفت و داد به الیا ولی چون از قدرتش استفاده کرده بود گوشوارش روشن و خاموش شد و لباسش ناپدید شد ولی این صحنه واقعی بود وای نه الیا فهمید که دختر کفشدوزکی مرینته
بعد مرینت گفت که نباید به هیچکس بگه بعد رفتن و گربه سیاه رو پیدا کردن باهمدیگه ارباب شرارت رو پیدا کردن اون موگه بود که هویت تمام ابر قهرمانا برای همه اشکار شد همه فهمیدن گربه سیاه ادرینه و دخت کفشدوزکی مرینته و روباه قرمر الیا وای نه استاد فو معجزه گر ها رو از اونا گرفت گفت باید با کسای دیگه برن و ارباب شرارت رو شکست بدن مرینت تمام معجزه گر ها رو برداشت و هر کدوم رو به کسی داد رفتن خونه ادرین به زور از زبون ناتالی حقیقت رو کشیدن بیرون ناتالی معجزه ر طاووس رو به اونا پس داد و مخفی گاه ارباب شرارت رو هم لو داد اونا رفتن مخفی گاه ارباب شرارت و معجزه گر رو ازش گرفتن اونوقت هم لباس ارباب شرارت نا پدید شد و
همه فهمیدن اون گابریل اگرست پدر ادرینه اشک توی چشماش گربه سیاه ( ادرین ) جاری بود خلاصه که در اخر همه چی لو داده شد و دیگه نیازی به ابر قهرمانا نداشتیم چون ارباب شرارتی وجود نداشت ابر قهرمانا خاطره ی خوبی به جا گذاشتن و ارباب شرارت خاطره ی بدی به جا گذاشت امید وارم از این داستان منم خوشتون اومده باشه بازم میگم اینو خودم ساختم واقعی نیست تا تست بعنب بای بای کامنت هم یادتون نره ممنون
عالی بود
😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄
😐😑😐😑😐😑😐😑😐😑😐😑😐😑😐😑
خوب بود
به داستان منم سر بزن
باش