
ناظر لطفا شخصی یا رد نشه
تو ماشین دوباره شروع به سوت زدن کرد ... بعد از چند دقیقه از سوت زدن دست ورداشت . ضبط ماشین رو روشن کرد و یه اهنگ فرانسوی خیلی قشنگ گذاشت ... شروع یه همخوانی باهاش کرد ... منم همینطور که بیرون رو نگاه میکردم ، حواسم نبود و شروع به خوندن کردم ... بعد از اینکه اهنگ تموم شد به خودم اومدم و فهمیدم که چه گندی زدم ... خیلی خجالت کشیدم ... × افرین ، خیلی قشنگ خوندی + م..مرسی × فرانسوی بلدی + اره ( به فرانسوی ) × افرین ( به فرانسوی ) از کجا یاد گرفتی !؟ + علاقه داشتم واسه همین زبان'ش و موسیقی'ش رو دنبال کردم ... تو چطور !؟ × مادر'م فرانسوی بود ... + عوووو ، چه خوب × هشت سال از زندگیم رو پاریس بودم + من خیلی دوست دارم برم پاریس × تاحالا رفتی !! + اره ، رفتم دو یا سه روز موندم ولی دوست دارم برم برای یک هفته اینا بمونم
× هوم ، دیگه دوست داری به چه کشوری بری !! + ژاپن ، من خیلی نودل دوست دارم ... واسه همین دوست دارم برم ژاپن × چه جالب ... اینه اپارتمانت !! + اره مرسی × خواهش میکنم + میخوای بیا بالا × نه مرسی مزاحم نمیشم ... + هرطور راحتی ، خدافظ هادسون × خدافظ مندی رفتم داخل لابی و به سمت اسانسور رفتم ... طبقه ی ۶ رو زدم و به اهنگ اسانسور گوش دادم وقتی به طبقه مورد نظرم رسیدم به سمت چپ رفتم و رمز در رو زدم و وارد خونه شدم ... وسایلم رو ولو کردم رو مبل ... باند روشن کردن ... اهنگ بدون ریتم گذاشتم و ویالون'م رو ورداشتم و شروع به زدن کردم ... کاملا داخل دنیای سفید خودم مشغول گشت و گذار بودم ... هیچی از دنیای واقعی نمیفهمیدم... هیچی
دنیای بیکران من سفید مبهوت'عه ... فقط صدای ویالون میشنوی ... برای من جای ارامش بخش و امید دهنده ایه ولی شاید برای دیگران یک جای خالی و پوچ باشه ... یه اهنگ دارم به اسم لوگان ، یعنی خالی و پوچ برای این دنیای سفید من صدرصد ساختن ... وقتی اهنگ تموم میشه نوت های ویالون من نیز به پایان میرسه ... چشمام رو باز میکنم و روی مبل ولو میشم ... دستام رو لای موهام میکنم ...موبایلم رو ورمیدارم ... میرم و یکم توی گوشیم میچرخم ... هادسون ویو : دلم نمیخواد اصلا برم خونه ... همین شکلی با اهنگ بی کلام ویالون سفید تو خیابونای برفی میچرخم ... یجورایی تو این سرما گرممه ، همش تو فکر مندی ام ... بهش فکر میکنم از درون اتیش گرفتم ... سرعت ماشین رو زیاد میکنم و از شهر میرم بیرون ... × یعنی الان مندی هم به من فکر میکنه !! مندی ویو : نمیدونم چرا اینقدر زهنم درگیر هادسون شده ... چخبره ! به سقف خونه زل میزنم ... + یعنی الان اون هم بهم فکر میکنه
ساعت ده شبه ... میمر تو اتاق خوابم و میخزم زیر پتوی گرم و نرم'م تا صبح زود بیدار شم ... گوشیم رو روس ساعت میزارم و به اعماق خواب میروم ... هادسون ویو : ماشین رو توی پارکینگ،پارک میکنم ... میرم توی اسانسور و به خودم داخل اینه نگاه میکنم و دستی لای موهام میکنم ... میرم و رمز خونه ام رو میزنم و مستقیم میرم تو اتاق خوابم ... لباسام رو عوض میکنم ... میپرم رو تختم و به خواب میرم ... فیونا ویو : بعد از اینکه از موسسه برگشتم خونه ام رو مرتب کردم ... حالا هم وقت خوابه ... صورتمو با شست و شوی صورت میشورم ... میرم اهنگ آروم از باند میزارم و به پبش رویا هایم برمیگردم .. سیسِل ویو : امروز خیلی بهم خوشگذشت ... روی مسواکم خمیر میزارم ... شروع به مسواک زدن میکنم ... تو فکر این بودم که هادسون و مندی خیلی شبیه هم هستن ... دهنم رو میشویم و به سراغ تخت نازنینم میرم و روش ولو میشم به خواب فرو میرم ...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)