
صبح از خواب بلند شدم ، دیدم فیونا هم بغل دستم هنوز خوابه، بلند شدم رفتم دم پنجره دیدم داره برف میاد با ذوق فیونا رو بیدار کردم +فیونا فیونا بیدار شوووو بیا ببین & چی رو مندی +داره برف میاد فیونا سریع بلند شد و دستم و کرفت و اومدیم سمت پنجره ... & واااایییی چقد خوشگله + خیلی رفتیم تو اشپز خونه،و دوتایی صبحونه درست کردیم و نشستیم خوردیم & امروز دوس داری چیکار کنیم ! + نمیدونم ... & بیا بعدظهر بریم کافه + اوکی ... & بعدشم میریم پارک راه میریم + اوکی ... پس لباس گرم بپوش اگه نداری از مال من وردار & اوکی
بعد از صبحونه رفتیم یکم خونه رو مرتب کردیم ، حاضر شدیم و رفتیم ... هادسون ویو : صبح که از خواب بیدار شدم وقتی دیدم برف میاد خوشحال شدم ، رفتم دوش گرفتم و بعد حاضر شدم و اومدم ... بعد از چهل دقیقه پیاده اومدن رسیدم رفتم یه میز خوب که کنار پنجره هم بود انتخاب کردم ، یه قهوه با شکر و کارامل سفارش دادم تا سیسِل برسه ... مندی ویو: وقتی رسیدیم فیونا گفت میره بشینه و منم رفتم تا سفارش بدم ... وقتی سفارش ها رو گفتم دیدم فیونا داره با یکی بحث میکنه ، سریع رفتم ببینم چی شده ... & آقا بلند شووووو اینجا جای همیشگی ماست ... × معذرت میخوام ولی میشه امروز یجای دیگه بنشینین & نه نه نه × خوب چرا وقتی دیدم اون فرد هادسون'عه سریع رفتم دست فیونا رو گرفتم ... + فیونا بسته دیگه ، سلام اقای چیزِر × سلام & مندی ولی اینجا جای ماست ... + اشکال نداره امروز یجای دیگه میشینیم × نه خوب میتونید بیاید اینجا بشینید ، من میرم ... + نه راحت باشید بنشینید فیونا هم همینشکلی دست ب سینه داشت ما رو نگاه میکرد ... هادسون ویو : × اشکال نداره من هنوز مهمونم نرسیده
همون لحضه یکدفعه سیسِل اومد ... ( علامت سیسِل : # ) # سلام داش چطوری !! × سلام سیسِل مندی ویو : وقتی اون پسره اومد تو برام اشنا میزد ، رو به فیونا کردم ... & هییییی پسره برگشت ، من و فیونا رو نگاه کرد یکدفعه لبخندی به لبش نشست ... # هییییی شمایید ... + تو کجا اینجا کجا ؟! فکر کردم برگشتی تایلند !! # ارههه ولی برای یه اجرا اومدم ، فیونا حالت خوبه!؟ & معلومه که خوبم ... وقتی نگاهم به هادسون افتاد ، قیافه بانمکی داشت ، تعجب کرده بود # هادسون اینا دوستای دبیرستان'م هستن ... این فیونا ست و ایشون هم من.... × قبلا افتخار اشنایی دادن # خوب بیاید همه پیش هم همینجا بشینیم ... & باشه + اوکی، چی میخوری واست بگیرم !؟ × باشه رفیق # ممنون مندی، یه لاته + اوکی میرم میگم همه رو باهم بیاره ...
بعد از چند دقیقه سفارش ها رسید ... من یه کیک شکلاتی سفارش دادم فیونا هم ایس کافی ... هر چهارتا خوش خوشحال بودیم و با همدیگه حرف میزدیم ، وقتی میخواستیم بریم فیونا گفت : & پسرا با ما میاین پارک # ارههه ، تو مشکلی نداری بیای هادسون !؟ هادسون یه نگاه به من کرد بعد به فیونا و سرش به منظور نه تکون داد و چهارتایی رفتیم پارک ... همین شکلی داشتیم باهم دیگه راه میفرتیم ، سیسِل و فیونا رفتن پشمک بخرن و منو هادسون تصمیم گرفتیم به راه ادامه بدیم بعد دوباره بریم پیششون ... هادسون خیلی ساکت بود ... + میدونی دیروز بستنی خیلی بهم چسبيد × نوشجونت همینشکلی که داشتیم راه میرفتیم یک دفعه چندتا دوچرخه سوار سریع میومدن و من برای اینکه از جلوی راهشون بریم کنار تا لیز نخورند دست هادسون رو گرفتم و رفتیم اونور تر ... رو به دوچرخه سوارا کردم،و +یکم بیشتر حواستون باشه هادسون ویو : وقتی مندی دستمو گرفت خیلی خجالت زده شدم و به دستامون که تو هم گره خورده نگاه میکردم ...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)