
نسیم سوزناکی اومد ، مندی دستم رو سفت تر گرفتم.. منم دستشو سفت گرفتم ، مندی نگاهم کرد ،منم زل زدم چشماش ، چشمای مشکی و درشتی داشت ، فیونا و سیسِل اومدن... & بچههههه هااا مندی ویو : فیونا یه نگاه به دستای منو هادسون که تو هم گره خورده بود کرد ، بعد یه نگه به صورت من و بعد هادسون ... خجالت کشیدم دستمو از تو دستای هادسون کشیدم ... هادسون یکم رفت اونورتر و شروع به سوت زدن کرد ... سیسِل یه پشمک به من داد ، یدونه هم به هادسون ... & سیسِل بیا بریم سیسِل فیونا دست هم رو گرفتن و دویدن من و هادسون هم راه میرفتیم ...
یه گاز به پشمکم زدم ، تو این فکر بودم که شاید فیونا و سیسِل از هم خوششون میاد ... به هادسون نگاه کردم ، که هنوز درحال سوت زدنه ... سوت زدنش رو قطع کرد و به من نگاه کرد ... یه لبخند کیوتی زد × اونجا یه نیمکت هست بیا یکم بشینیم ... یه گاز بزرگ از پشمک'ش زد ... رفتیم و نشستیم ، ساز دهنی اش رو دراورد و شروع به زدن کرد ... خیلی ارامش بخش بود تو این سرما ، ساز زدنش دل آدم رو گرم میکرد ...منم زمزمه ی آهنگی رو که میزد رو میخوندم ، همکاری قشنگی بود ... × خوشت اومد ؟ + خیلی خوب بود × با کمک صدای تو قشنگ شد خیلی خجالت کشیدم بعد این حرفش ... + لطف داری ... × بهتره راه بیوفتیم ... دستشو سمتم دراز کرد + باشه .
دستشو گرفتم و راه افتادیم ... + میدونی سوت زدنتم خوبه ... × جدی !! + اره شروع کرد به سوت زدن ... وقتی رسیدیم به دریاچه دیدیم سیسِل و فیونا دارن میرن روش ... + بچه ها & مندیییی # مندی ، هادسون ، کجا بودین شیطونا!! وقتی سیسِل اینو گفت هردومون قرمز شدیم ، × ما مثل شما سریع نیومدیم ، راه رفتیم، + بچه ها نرید روی دریاچه خطرناکه ... یکدفعه میشکنه # راست میگه فیونا بیا & خیلی خوب
چهارتایی رفتیم سمت خروجی تا دیگه هر کی بره سراغ خونه ی خودش ... & مندی سیسِل منو میرسونه موسسه خودشم میخواد اونجا استخدام بشه ... + خیلی خوب × اگه بخوای من میتونم برسونمت مندی !؟ + اااههه باشه مرسی از سیسِل و فیونا خدافظی کردم ، رفتم و سوار ماشین هادسون شدم ، تو ماشینش بوی شکلات میومد ، هادسون هم سوار شد و راه افتادیم ...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)