
سلام دوستان پارت جدید رسیده گفته باشم به حمایت نیاز دارم حداقل برای پارت بعد به ۱۰ لایک نیاز دارم وگرنه نمیزارم 😌ناظر جون از من حرکت از تو برکت 😉
+گفتم که چیزی نیس انقدر بهم فشار نیار لطفاً _اگه نمی خوای بگی عیبی نداره نگو معذرت می خوام که تهت فشارت گذاشتم لطفاً صبحانتو بخور من میرم + جونگ کوک به خدا منظورم این نبود لطفاً نرو ببخشید جونگ کوک آیییییییییییییی(یهو قلبش تیر کشید )_سه مین حالت خوبه چیشد یهو+خوبم فقط یهو قلبم تیر کشید مهم نیست جونگ کوک لطفاً منو ببخش منظورم این نبود نمیخواستم ناراحتت کنم _ نیازی به معذرت خواهی نیست استراحت کن+وایی نه _چیشده + امروز کلی کار دارم باید برم _نه خیر از تخت پایین نمیای +جونگ کوک فیلم برداری دارم استودیو هم نرفتم لطفاً _نه خیر +جونگ کوک _ گفتم نه بخواب من ردیفش کردم رییس گفت استراحت کنی +جدی میگی _اره +باشه _من میرم چیزی نیاز نداری + نه ممنون کوک ویو : اومدم بیرون پسرا هم صبحانشون رو تموم کردن منم دیگه نخواستم دوساعت میزو بچینم و غذا بخورم زیاد گشنم نبود رفتم و نشستم که بعد دوساعت صدای در به صدا در اومد درو باز کردم که دیدم یه پسر و شناختمش اون کای بود عضو اکسو (شرمنده نمیدونم کای تو اکسو یا گروه دیگه ولی حسم میگه اکسوعه )_سلام ×سلام ام جونگ کوک سه مین خونست _اره چطور ×هیچ همینجوری _اوهوم× میشه برم ببینمش _اگه بگم نه میری پی کارت ؟×نه ×فقط دو دقیقه _برو کای ویو : داشتم میرفتم سمت اتاق سه مین و جونگ کوک هم میومد نمیدونم با سه مین چه سنمی داره ولی خوشم نمیاد ازش
کوک ویو: اصلا ازش خوشم نمیاد معلوم نیست با سه مین چه سنمی داره میخواد ببینتش وارد اتاق شدیم سه مین خواب بود کای میخواست موهاشو نوازش کنه ولی نزاشتم _هی چی کار میکنی × به تو ربطی داره ؟_اره × مثلاً چه ربطی (سه مین با شنیدن صداشون بیدار شد )_من دوس پسرشم+جانم (چشمک جونگ کوک به سه مین و سکوت سه مین)×داری دروغ میگی _چرا باید وقتم صرف دروغ گفتن به تو هدر بدم × سه مین راست میگه +.....× با توام (داد)_ تو خونه ی من صداتو بیار پایین ×تو دخالت نکن سه مین بگو +(با سر تایید کرد )×خیلی خب باشه _حالا که جوابتو گرفتی بی زحمت رفع زحمت کن . سه مین ویو: خواب بودم ولی با صدای دونفرشون از خواب بیدار شدم که دیدم جونگ کوک گفت من دوست دخترشم و منم قبول کردم به خاطر این که کای بره (کای دوست صمیمی سه مین از دبیرستان و یه حسابی نسبت به سه مین داره) وقتی رفت جونگ کوک هم رفت بیرون از اتاقم تا خدا گاه اشکام در اومدن و گفتم+ چی میشد که واقعا دوست دخترت بودم چی میشد اگه این حقیقت داشت و واقعا ازم دفاع میکردی چی میشد .... چرا زندگی باید با من این بازیو بکنه (با گریه ) کوک ویو: داشتم از اتاقش میرفتم بیرون پشت در بودم که سه مین گفت چی میشد اگه .... از یه طرف خوشحال بودم که دوست داره دوس دخترم شه از یه طرف دیگه ناراحت بودم که چرا باهاش نیستم با حرص رفتم تو اتاق اول عصبی بودم ولی بعد زدم زیر گریه آخه چرا باید اینجوری باشه چرا خدا من فقط یه بار عاشق شدم چرا بهش نمیرسم و .....از دید پسرا : حرفهای کای و جونگ کوک و حتی سه مین رو شنیدیم ولی نتونستیم کاری کنیم میخواستیم بریم پیش کوک که شنیدیم داره گریه میکنه ناراحت شدیم ولی کاری از دستمون در نمیومد خب چی کار می کردیم اونا همو دوست دارن ولی باید خودشون پیش قدم رابطشون بشن نه ما
از زبان نویسنده (یعنی من ):الان دو سال شده که سه مین عضو بی تی اس هست . خب پس فلش بک میزنیم به یک سال دیگه از زبان سه مین: کنسرتم تموم شد و طبق معمول قرار بود برم خونه و ون اومد دنبالم رفتم خونه و تو اتاقم رو تخت دراز کشیدم و داشتم به اون روزی که جونگ کوک رو با اون دختره دیدم فکر میکردم (فلش بک به اون روز ) از زبان کوک : از فن ساین اومدیم بیرون ون نیومده بود پس تصمیم گرفتیم پیاده بریم سه مین از همه خسته تر بود چون از صبح کار میکرد داشتیم تو خیابون راه میومدیم که بچه ها تشنشون شد من رفتم آب بگیرم براشون که یهو ... از زبان سه مین: خیلی خسته بودم جونگ کوک رفت برای همه آب بخره ولی نیم ساعت بود که نیومد نگران شدم تصمیم گرفتم برم دنبالش داشتم میرفتم که جونگ کوک رو دیدم ولی یهو یه دختری اونو بوس کرد با دیدن این صحنه واقعا حس کردم قلبم شکست صدای تیکه های شکسته قلبم که داشت میریخت زمین رو میشنیدم ولی نمیتونستم قبول کنم ناخداگاه اشکام شروع به ریختن کردن و منم دستمو روی قلبم گذاشتم و با چشای خیسم داشتم نگاهشون میکردم ولی متوجه شدم که جونگ کوک خیلی از کار دختره تعجب کرد بعد پنج مین اشکام رو پاک کردم و رفتم به سمتشون +جونگ کوک اینجا چه خبره _سه مین به خدا من نمیدونم ¥جونگ کوک کیه این دوس پسر من گیهونه +نه خیر این دوس پسر من جونگ کوکه ¥نه خیر _ساکت شید من جونگ کوکم ¥گیهون چی میگی _من گیهون نیستم من جونگ کوکم نگا (ماسکشو داد پایین)+😞¥وای آقای جئون ببخشید _لطفا دفه ی بعد که یکیو اشتباه گرفتی زود قضاوت نکن ¥چشم ببخشید (دختره رفت )_سه مین حالت خوبه
+ من ؟؟؟ من تا حالا انقدر خوب نبودم اصلا خیلی خوبم _ پس چرا اشک میریزی سه مین به خدا من کاری نکردم که ...+ چرا دارم گریه میکنم خودم نمیدونم نمیدونم که چرا وقتی پیشتم احساس خوبی دارم وقتی نزدیکمی احساس امنیت میکنم نمیدونم که چرا این حسو بهت دارم نمیدونم من به خاطر این گریه میکنم که پسری که دوسش دارم با یه دختر دیگه ...(منحرف نشید)_سه مین من کاری نکردم به خدا قسم من اونو نمیشناسم صبر کن...تو گفتی پسری که دوسش دارم تو منو ... دوست داری !!+ اره که چی میدونم اصلا برات مهم نیست و میخوای منو ...._ سه مین من دوست دارم من عاشقتم سه مین+چی........_گفتم من عاشقتم میفهمی +جونگ کوک اگه فقط یکم زودتر میگفتی شاید ممکن بود ولی الان ...._ الان چی سه مین الان چی +جونگ کوک من معذرت میخوام . از دید پسرا : سه مین و کوک داشتن باهم حرف میزدن سه مین خیلی ناراحت بود سه مین اومد سمتمون هیچ حرفی نمیزد تا اینکه جونگ کوک اومد ازش پرسیدیم ولی اونم جواب نمیداد پس ما هم هیچکاری نکردیم رفتیم خونه همین که رسیدیم سه مین دوید تو اتاقش و جونگ کوک بعد اون رفت تو اتاق خودش . از زبان سه مین: خیلی داغون بودم همین که رسیدم زدم زیر گریه بغضمو شکوندم و گریه کردم و آروم شدم و خوابم برد . کوک ویو: سه مین دوید تو اتاقش صدای گریش رو میشنیدم و این منو آزار میداد ... صبح از دید سه مین: بعد از کلی فکر به این نتیجه رسیدم که باید از گروه جدا شم و تنها کار کنم رفتم سمت کمپانی پسرا خواب بودن نخواستم بیدارشون کنم رسیدم و از شانس خوبم رییس بود +سلام رییس ®سلام سه مین چه خبر + سلامتی رییس یه کمکی بهم میکنید ® حتما + من میخوام تنها کار کنم از گروه جدام کنید و امروز به سوئد سفر میکنم برای کنسرتم ®اما .... + لطفاً رییس ®,اگه اینجور میخوای باشه+ممنون . سه مین ویو: از شرکت اومدم بیرون و رفتم سمت پارک تا دلم خواست گریه کردم پروازم ساعت ۱۱:۳۰ دقیقه بود ولی الان ساعت ۹:۳۹ بود تصمیم گرفتم برم خونه و وسایلمو جمع کنم
رسیدم و بی توجه به پسرا رفتم تو اتاقم همه ساکت بودن رفتم و وسایلمو جمع کردم باید حرکت می کردم سمت فرودگاه آخه دیرم میشد وسایلمو از پله آوردم پایین و سریع رفتم بیرون از پله ها اومدم پایین و جونگ کوک داشت دنبالم میومد و پسرا پشتمون بودن من زود رفتم و سوار ماشین شدم و ماشین حرکت کرد کوک هم دنبال ماشین می دوید _سه مین سه مین لطفاً ترکم نکن بدون تو من نمیتونم زندگی کنم . من هم تو ماشین انقدر گریه کردم که حتی راننده هم دلش برام سوخت زود رفتم سمت فرودگاه و سوار هواپیما شدم گوشیمو خاموش کردم و خوابیدم بعد از دو ساعت رسیدم به سوئد و رفتم اقامت گاهم و استراحت کردم و کنسرت و اینجور چیزا )(فلش بک به زمان حال)دلم خیلی برای پسرا تنگ شده انقدر که فقط دوست دارم یه بار دیگه ببینمشون دلم خیلی برای جونگ کوک تنگ شده ولی حیف بعد اون روز دیگه نمیخوام ازش متنفرم متنفرم اون اون جلوی من با یکی دیگه........اصلا فکر برگردن هم از سرم بیرون میکنم (دوستان بقیش برای پارت بعد پارت بعد شاید آخرین پارت باشه شایدم ۱۱ تا پارت شد نمیدونم ببینم چی میشه حمایت کنید وگرنه پارت بعد ممنوع )
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
واهایییی عررررر
خیلی قشنگه
پارت ده منتشر نشده
پارت ده منتشر نشده
من اینو یک هفته پیش گذاشتم عادلانه نیست
من به یه دوست ناظر نیاز دارم
عالیییییییییییییییییییییی