
خب خب سلام سلام بالاخره پارت جدید رو گذاشتم ناظر عزیز بنشر لطفا♥بچه ها اپیزود جدید ران اومده اگه دیدید بگید فقط منم حس میکنم کوک به خاطر تهیونگ چیزی نخورد؟؟
ارو ویو:بعد از اینکه به سوالات دارور ها پاسخ دادم شروع کردم اول خودم یچیزی خوندم بعد اونها یه متن ر*پ بهم دادن و خوندم موقعی که داشتم اج*را میکردم همش ز*ل زده بودن بهم من خوشم نمیومد ولی خوب اعتنایی(درسته؟)نکردم بعد بالاخره متن تموم شد بعضی جاها واقعا ن*ف*س کم میوردم خیلی ریتم تندی داشت به هر حال هرچی بود از پسش بر اومدم داور1:به نظر من که خیلی عالی بودید لطفا تشریف ببرید بعدا نتایج رو اعلام میکنیم من:کامساهابنیدا (ممنون)
برگشتم و با تهیونگ به سمت اتاق تمرین رفتیم یکم حرف زدیم و بعد تهیونگ رفت خابگاهشون منم وسایلم رو جمع کردم و رفتم هتل خیلی خسته بودم تا حالا اینجوری خسته نشده بودم پس پاکیم(ریورس) ام رو پاک کردم و رفتم خوابیدم....پرش زمانی5ساعت بعد وقتی بیدار شدم شب شده بود من انگاری ی خوابی دیده بودم که هش.دار بود ولی یادم نمیاد هرچی فکر میکنم پس ی ژاکت پوشیدم و
به طرف طبقه 1 هتل رفتم تا اگه رستوران باز باشه ی چیزی بگیرم دکمه اسانسور رو زدم و منتظر موندم خیلی طول کشید ولی اسانسور نیومد از داخل اسانسور سر و صدا میومد فکر کنم قرار نیست بیان بیرون پس با پله رفتم پایین اخیشششش رسیدم زانوهام پو*کی*د طرف رستوران هتل رفتم خیلی خلوت بود داخل شدم کسی نبود دنبال یکی میگشتم ک ازش بپرسم ببینم غذایی چیزی هست یانه تا اینکه یه خانمی رو دیدم داشت پیشخان رو جمع و جور میکرد
رفتم جلو و ازش پرسیدم:خانم ببخشید میتونم ی غذا بگیرم خانمه:نه رستوران تعطیله دخترم من:حیف شد خانمه همون جور که داشت وسایلش رو برمیداشت گفت:متاسفانه غذا نداریم ولی اگه بخوای داخل یخچال نوشیدنی هست و خنکه میتونی یکی برداری تا من اینهارو جمع میکنم تشکر کردم و پولش رو بهش دادم از یخچال یه iceamricano (ی نوشیدنی املاشم مطمین نیستم) برداشتم و از سالن خارج شدم بعد دکمه اسانسور رو زدم تا برگردم
احتمال دادم باز طول بکشه پس با پله رفتم ایندفعه دیگه عادت کرده بودم با اینکه روبه بالا بود ولی اذیت نشدم رسیدم طبقه خودم ولی یکهویی نظرم رو عوض کردم و رفتم طبقه اخر وقتی رسیدم در خ*رپشتی(اخه این اسمه)رو باز کردم هوای خیلی خوبی با ی نسیم خنک به صورتم خورد(اومده پشتبوم) شبا تو خونه میرفتم ت تراس ولی از تراس اینجا خوشم نمیاد پس اومدم پشت بوم منظره قشنگی داشت یه عالمه چراغ روشن بود نگاه اسمون کردم اونجا هم ستاره ها بودن(مثل بام تهرانه جهت تصور) داشتم از منظره لذت میبردم که
کارگردان:کات کن باید برم کار پیش اومد ادمین:نه داشتم میخوندم لااقل بگو که چی کارگردان:ادمین ت هر دفعه باید دستور بدی مثلا من کارگردانم ها ادمین:خو منم ادمینم کارگردان:مقام من از تو بالا تره ادمین:دنبه من لذیذ تره(یاد این افتادم خونه خاله کدوم وره از این وره و از اون وره)نویسنده:اگه اینقدر اینجا حرف نمیزدید ی اسلاید داشتیم میگفتم:| ... 😂 خب میدونم دیر گذاشتم سایت برام باز نمیشد اگرم میشد وقتی ی سوال رو میذاشتم میپرید بیرون ناظر عزیز بنشر لطفا خدا قوت♥
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی
😘
عالیی
♥♥