
سلام عزیزان توی خونه گلهای دردونه بریم سراغ یه فیک نمونه😊 ایشش لوس
ارو ویو:خواستم به جی یو زنگ بزنم قضیه رو تعریف کنم که یدفعه یه ناشناس زنگ زد بعد از همون شماره پیام اومد متن پیام:آرو خانم اگه چیزی از ما به پلیس بگی دیگه عزیزانت و نمیبینی. عهه معلومه خیلی ترسیدنا اعتماد به سقف گرفتم نسبت به خودم حالا کجاشو دیدی شاید کل شهرو پر کنم با عزیزانم هم هیچ غل*طی نمیتونی بکنی شماره جی یو رو گرفتم بعد چند بوق برداشت من:اللووو جی یو:چته عه ترسیدم من:ترسوو😒 جی یو:نه تو وقتی اینجوری حرف میزنی یعنی یه خبرایی هست خونه رو جمع کن دارم میام من:یااا کی گفتم بیای بشین سر جات ببینم جی یو:جمع کردی من:نه اصلا خدافظ باید برم جی یو:وایسا بابا شوخی کردم بی جنبه
جی یو:خب تعریف کن ببینم چیشده من:الان بصبر رفتم در رو اروم بستم که صدا نره بیرون چون یبار همه گوش وایساده بودن من:خب جی یو ببین دیروز حوصلم پوکید رفتم بیرون یه دوری بزنم و..........(اتفاقات اتی)...... اره بعد یه خانمی رسوندم خونه جی یو:یعنی من اینو به پلیس بگم؟اونوقت پیامکی که داده چی؟ من:نترس بابا به غیر از من یکی دیگم اونجا بود اونم با من فرار کرد البته مطمن نیستم به خونه رسیده باشه ولی فرار کرد فلش بک به وقتی آرو در سوله رو باز کرد:ارو ویو:اروم درو باز کردم هوا سرد بود و سوز داشت رفتم بیرون که یه دختری از پشت سرم با سرعت نور فرار کرد و یه چیز هایی گفت که من فقط شنیدم ممنوووون فکر کنم با من گرفته بودنش پایان فلش بک
جی یو:باشه میگم من باید برم دیگه و اینکه مسئولیتی هم گردن نمیگیرماااا گفته باشم من:نگیر بابا کی به تو مسئولیت داد بعد قطع کردم خب حالا یکم برم پیش تهیونگ(نقشش خیلی کم بود مثلا قرار بود شخیص بولد 2 باشه) من:تهیونگ تهیونگ کجایییییی تهیونگ:یااا چخبرته ارو بیا اتاقم کارت دارم. رفتم تو اتاق من:عههه جمع همه جمعه بدون من خوش میگذره بابا:ارو دخترم بیا بشین کارت داریم من:باشه رفتم تو عه چ عجباتاقش یبار تمیزه یکم دیگ دقت کردم چمدونشو اون گوشه دیدم صبر کن من:مامان چرا تهیونگ چمدون بسته؟ مامان:عزیزم میخواستیم در همین مورد باهات حرف بزنیم من:باشه تهیونگ:ببین ارو یادته من با دوستم رفتم که ادیشن بده؟ من:اره
تهیونگ:خب متاسفانه قبول نشد ولی مدیرشون از من خواست ادیشن بدم و منم قبول شدم من:عااا من چقدر از خبرا عقبم تهیونگ:خب نمیدونم چجوری بگم مامان بابا میگین؟ بابا:باشه ببین دخترم ما از توهم میخوایم که با تهیونگ بری من:اونوقت چرا؟ مامان:خب ما میخوایم توهم ادیشن بدی من:ولی..(نویسنده:ساکت الان وقتش نیست متوجه بشن بعدا میگیم آرو:عاا باشه ببخشید) من:باشه مامان فقط کی باید بریم؟ مامان:پس فردا من:پسفرداا خب چرا اینقدر زود اخه؟ تهیونگ:اه ایش اره قرار بود پنجشنبه باشه تایم رو تغییر دادن من:باشه الان یعنی باید برم چمدون ببندم همه:اوهوم من:خیلی خب ولی یه چیزی😨 بابا:چیشده؟ من:اخه منکه تمرین نداشت لان برم چکار کنم اونجا اخه
تهیونگ:من رپ هات رو شنیدم خیلی خوب انجام میدی من:یااا چرا گوش وایمیسی پشت در اتاقم تهیونگ:😅😝 خب ووکالت هم بد نیست فقط دنسه که اونم یادت میدم در حد ادیشن من:از دست ایون جین راحت میشم میوفتم دست اینیکی خدایاااا ایون جین:یااا چیه بده همه نمره هات خوب میشه من: نه نه اصلا مامان:خب بسه دیگه ارو برو چمدونتو ببند بعد بیا نشونم بده چیزی کم داشت برات بذارم من:باشه الان رفتم تو اتاقم دوتا هودی با یه شلوار لی تنگ و یه لش گذاشتم یه دست کت و دامن و دو دست شومیز شلوارم گذاشتم برا چند ماه خوبه دیگه؟ اها یه پیراهن بلند و یه بولیز شلوارم برا تو خونم گذاشتم(دختره دیگه دخترا خیلی لباس دارن ولی هیچی ندارن) بردم به مامانم نشون دادم وسایل غیره هم گذاشتم مثلا شونه و لاک و... بعد رفتم پیش تهیونگ یه چند تا سوال کردم و اونم جواب داد تهیونگ:راستی.....

نویسنده:خب کات فعلا چیزی ندارم تا فکر کنم ببینم راستی چی ادمین:یاا داشتم میخوندم چرا کات کردی نویسنده:ساکت کی با تو بود ادمین:🤐 نویسنده:😬 خب برید نتیجه چالش داریم... ناظر بنشر♥(قیافه من وقتی حمایت نمیکنی)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
یااا نکنن دیگهه
😅
عالیییی
♥♥
عاجیمممممم عالییییییی اتمپوزبلزطباچپچرررزسطظسیرچنمچررلااچ ?(تایپت چیست؟)
میسییی♥ نمیدونم من سر از تایپ های شخصیتی در نمیارم
من یه اپ دارم اسمش MBTIعه تایپت و خصوصیاتتو میگه