لطفا نظرتون رو بهم بگید 💞
شب شد جورج و جک و هارلی به داشتن میرفتن اونا به غار رسیدن جک:هارلی چیشد نظرت عوض شد جورج:راستشو بگو تو اون نامه چیبود؟ هارلی :هیچی.جورج:دروغ نگو هارلی:گفت باید بیام بسه سوال نپرس و با خون نوشته شده بود
جورج:چی؟ هارلی:بیخیال بیا مراسم انجام بدیم هارلی گفت من سوال میپرسم کتاب: ی معما وجود داره نشانی هارا پیدا کنید اولین کار یه مراسم برای مشخص شدن داستان بگویید:OH fallow me Ae fallow me o Ol fallow me Ap fallow me کتاب:با پیدا کردن کلمه رمز شما وارد ماجرا میشوید جورج این چیه؟ جک اولش یه کلمات عجیبی هارلی :فهمیدم
هارلی:حرف دوم همه کلمات عجیب میشهhelp کتاب گفت :حالا شما کلمه را پیدا کرده اید باید داستان این ماجرا که از گذشته شعله میگیرد را پیدا کنید هارلی: یعنی چی جک :بچه ها من حالم خوب نیست احساس بدی دارم میخوام یکم تنها باشم جک از غار بیرون رفت جورج هارلی صدایی شنیدن سریع به طرف بیرون رفتن هارلی فریاد زد :جک!!!!!!! دقیقا همونجایی که هارلی افتاده بود
دوروز بعد جورج:جک واقعا یادت نمیاد چه اتفاقی افتاد؟ جک :نه من نمیتونم به یاد بیارم هارلی با خشم و ناراحتی داد زد سر جورج :همچی تقصیر توعه اگر تو با اون طرز فکر احمقانت اون بازیو شروع نمیکردی ما الان تو این وضع نبودیم جورج :راست میگی هارلی: ولی چرا هم من هم تو توی اون مکان افتادیم ؟ جورج :یه نامه بغلت بود نوشته بود زیراین خاک داستان ها وجود داره جورج:یعنی هارلی:یعنی باید اون خاکو بکنیم
هیچ چاره ای وجود نداره فردا نصف شب باید بریم تا این معما حل نشه ما خلاص نمیشیم
نظرتون؟ خوب شده با نه؟
خیلی خوبه!
بعدییییییییییییی
مرسی حتما امروز میزارم