پارت دو همون داستانی که نوشته بودنه لذت ببیرید
یک روز عادی در مدرسه ی الیور &&&&& سال ها پیش از ج.ن.گ داخلی و جدا شدن استان ها از همدیگه و تبدیل شدنشون به یک کشور پادشاهان اون زمان که خیلی به سواد اهمیت میدادند شعبه هایی از مدرسه ای ساختند به نام :الیور که نام اون سرچشمه گرفته شده بود از نام استان های اون زمان : اوستانیا/لاوال/یارن/وست/روید پس از ج.ن.گ.ی تمام عیار که بین استان های اون زمان کشور پیشین صورت گرفت قرار شد که این مدرسه بر جای بماند تا حداقل مردم کشورها بی سواد نمانند و حالا!من ..لئو لاوانگ دارم توی این مدرسه درس میخونم!البته که یه سرس تغییرات زیادی توشون به وجود اومده..ولی سیتم اموزشی جالبی داره!اول از امه باید بگم که یه همایشی داره برای افرادی که توی همه ی درس ها فوق العاده هستن و شرایطش هم گرفتن "کرولا "برای اون درسه که بنده ی تعالی...از ۲۰ تا درس ۱۹ تاشو گرفتم!ما اینیم دیگه!
دومین نکته تعداد درساشه که همونطور که گفتم ۲۰ تا درس داره و ۱۵ تاش برای همه مشترکه ...یعنی چی؟ببینید د در هر کشور یک شعبه از این مدرسه وجود داره که افراد کشور های دیگه هم توش تحصیل میکنن.چرا؟چوت هر کشور یه سفارتخونه توی کشورای دیگه داره و هر پادشاهیی موطفه که یکی از فرزندانش رو یا یکی از افرادش رو به اون سفارتخونه بفرسته .و خب دلیل اینکه من میتونم ویولت رو ببینم همینه!اون نماینده ی کشور رویده ۱۵ تا درس مشترک رو همه ی دانش اموزای هم سن من در کلاس هشتم میخونن و ۵ تا درس دیگه رو در کلاس های جدا میخونن چون مربوط به کشور خودشونه
من به عنوان ولیعهد وطیفه دارم عالی بشم ولی چون جادوم هنوز خودشو نشون نداده نمیتونم کرولام رو بگیرم جادوی خاندان ما ..چیه؟آب! خاندان روید :نور(به جز ویولت عزیزم به هیچ کدومشون نمیاد)وست:خاک/یارن اتش/اوستانیا:تاریکی و خب ...من باید صبر کنم تا اون اتفاقی که همیشه ازش میترسم بیوفته...اره!خب چیه؟من از جادوم میترسم...اخه...میگن اگه علائمشو پیدا کنی و اینکه بدنت بخواد باهاش سازگار شه...خیلی..زجر اوره..اصن ولش! اگه همینجوری به چرت و پرت گفتن ادامه بدم دیرم میشه!
سریع به بالتر میگم که یونیفرمم رو بیاره تا بپوشم تو اینه نگاه میکنم ..مث همیشه..چشمای ابی ..مثل بقیه ی خانواده..پوست گندمی..موهای قهوای روشن..._جناب لئونارد اخر هفته برادرتون از وست میان تا به بهتون سر بزنن_چچچچچچچچه؟مگ..مگههه اون همین هفته ی پیش نیومددددده ؟ برادرم لیام چون که از من ۵ سال بزرگتره باید ولیعهد میشد ولی پدرم اونو با شاهزاده خانم وست،شاهدخت آمیان ،نامزد کرد تا اونجا پادشاه بشه به همین خاطر هم من ولیعهد شدم و باز هم همین خاطر اون اونجا زندگی میکنه و تنصیل میکنه تا وقتی که ازدواج کنه. _بببگو ببینم ،چرا داره میاد؟ _فکر کنم به خاطر مسائلی باشه که توی وست پیش اومده شاید میخواد با پدرتون مشورت کنه _چه مسائلی؟ _فکر کنم خودشون بیان و بهتون توصیح بدن بهتر باشه . وای!دیرم میشود!میدوم پایین و سرمیز مینشینم سلام مادر!سلام عالیجناب! مادر مثل همیشه است ...موهای بلند بافتا شده ی قهوه ای..لب های قرمز و پوستی همرنگ من ،چشمان ابی...زنی با کمالات و زیبا هیچ گاه به این فکر نکردم که چرا پدر قاشق مادر شد زیرا از ۵ کیلومتری معلومه پدر هم که با ان کت مشکی و شنل ابی پررنگش،پوست روشنش و ریش های کم پشتش ... در مورد پدر هم همینطور است...هیچ شکی ندارم که چرا مادر به او علاقه مند شده
سریع چیزی در دهانم میچپانم...تمیدانم چرا این قدر دل اشوبه دارم...انگار...چیزی قرار است اتفاق بیوفتد...دل و روده ام به هم میپیچد..و..استرس شدید دارم..چرایش را نمیدانم سوار کالسکه میشوم...نه اتفاقی نمیوفتد!همه چیز خوب است..لبخند میزنم و سعی میکنم این حس را نادیده بگیرم نه!اتفاقی نمی افتد . کالسکه شروع به حرکت میکند و من غافل از اینکه قرار است ترسم به واقعیت تبدیل شود به سمت مدرسه حرکت میکنم...
فرصت؟🩷
عالی بود🥹
پین؟☀
عالیییی✨💕
کسی اومد انتقاد کنه بهم بگو وارد عمل میشم🗿🚬
ممنون😂😂🍫
🫡😁✨
وااایییی عجب قلمی دارییی😮💎
ممنونننن
خواهش میکنم 🌹
عالیییی🌺
پارت بعدی بذارررر
حتمااا♥♥♥♥
ععع ناظرش من بودممممم
عالیییی بوددددد
ممندننننن❤❤❤♥♥♥♥
خواهششششش❤❤❤❤❤
عالییی بوددددد📸🍓💞