خب لطفا حمایت کنید بازم بنویسم
ساعت ۲ شب جورج :جک میدونی کدوم در بود؟ یادم نیس جک:در اصلی زیر زمین بود هارلی:همه این درا رو بگردیم. جک:تام اینجا هیچ دری نیست لطفا صدا کن
هارلی:صدا هست ولی هیچکدوم از در ها نیست ناگهان صدایی اومد که میگفت:بچه های ابله کل مدت زیر نظرتون داشتم مدیر به سمت بجه ها اومد بچه ها عقب عقب رفتن که ۱ آجر رفت تو و یک در باز شد مدریر:نه عوضی نه توماس اندرسون:دوره سلطنتت به پایان رسید هم تو و هم اون پسر قاتلت مدیر میخواست به تام آسیب بزنه که هارلی جلوشو گرفت دفترو باز کرد و گفت :او با خون خویش مینوشت.
که ناگهان مدیر به سمت کتاب کشیده شد و کتاب اورا بلعید جورج و جک داشتن کمک می آوردن جورج:چجوری میخوای آزادش کنی حالا؟ هارلی اینم راه داره فعلا باید زندانی باشه
فردا صبح توماس اندرسون:این پسر در غذای مدیر قبلی همراه با پدرش برای اینکه رقیب پیدا نکنند زهر ریختن و اورا کشتن پدر این پسر در کتاب زندانی است و این پسر محکوم به زجر قانونیت برای اینکه من چیزی نگم مرا ۱ سال حبس کردند. بچهها:حالا مدیر کیه بزرگان مدرسه:ما صلاح دونستیم که تام اندرسون مدیر شما باشد این سه کودک جزو قهرمانان بزرگند جورج جک و هارلی هریت :حالا لین کتاب تو خونه ی ما چیکار میکنه؟ بابا خونه ی ما قبلا کجا بوده؟ بابای هریت:تا ۴ سال پیش خوابگاه بوده
تموم شد فصل ۲ ماه دیگه
.........
یه سوال الان هریت داشت از کتابی که پیدا کرده بود داستان اون سه نفر رو میخوند؟
یکم گیج شدم
آره گلم
باورمنمیشه تموم شد😔ولی لطفا زود فصل دو بزار
باجه
ممنون
میشه لطفا نظر سنجی من انجام بدی یه لحضه وقت نمی گیره نظر واقعیت بزن