منتشرررررر
مرینت:گمونم وقتشه که به بچه هامون میراکلس بدیم ادرین:باشه بعد تبدیل به لیدی باگ و کت نوار شدن و رفتن خونشون مرینت :سلام بچه ها انا:مامانننن السا:مامان جوننننننن(من اخرین پارت این داستان رو 3ماه پیش دادم)مری:سلام دخترا گیلبرت:(اسم پسرش عوض شده)ماما(هنوز بچس)ادرین:مری مری:جانم ادرین:حس خوبی دارم وقتی با تو هستم(رد نکنننن)مری:منم حالا هممون با همیم و خواهیم بود
مری:باید بگم که شما قرار صاحب میراکلس بشید انا و السا انا:میراکلس؟ مری:اونا چیزهای جادویی ای هستن مثل گوشواره ی من تیکی رو میشناسید درسته؟انا و السا:بله مری:خب اونا کوامین که پلگ که باهاش اشنایید کوامی پدرتون و تیکی کوامیه منه و شما قراره صاحب کوامی هایی برای خودتون بشید انا و السا:واوووووووو مری:حالا دنبالم بیایید
مرینت و ادرین بچه هایشان را به اتاق راهنمایی میکنن مری جعبه میراکلس باکس رو میاره و درشو باز میکنه:مری:شما ها یک میراکلس با انتخاب خودتون بر میدارید
السا:من میراکلس زنبورررر انا:من میراکلس روباه و.......مری:و؟انا:طاووس ولی هرکس میتونه یه میراکلس داشته باشه مرینت دلش به رحم میاد و میگه:باشه ولی هم زمان نباید ازشون استفاده کنی چون بهت اسیب میرسونه انا:چشم مامان بعد کوامی هاشون ظاهر میشن و بهشون توضیحاتی راجب قدرت و غذاهاشون و.....میدن و کلمه ی تبدیل و هردو تبدیل میشن