ناظر منتشر کن چیزی نداره واقعا
خندم گرفت،عاشق این عادتش بودم که از اصتلاحای ژاپنی و بقیه کشورا استفاده میکنه. ولی حیف شد که ازش با تمام وجود متنفرم! این دختر مایه ننگ باند محسوب میشه، ولی چون توی تیر اندازی و کار با خنجر زبادی حرفه ای بازی در میاره، رئیس نگهش داشته! -اوی سایه! دوباره بهم شلیک کرد، که خیلی خونسرد سرمو عقب کشیدم و جاخالی دادم (بهت بر نخوره کلر._.)
_اوی اوی، من نمیخوام بمیرم "کلارا" _برای بار هزارم بهت میگم! منو با اسمم صدا نکن! خنده ای کردم و پله های روبه رومو دوتا یکی بالا رفتم _عشق خون کجاست؟ این موقع ها صدای موزیکاش میومد! کلافه نفسشو به بیرون پرت کرد و بلاخره اسلحه شو پایین اورد _رفته مرکز خندیدم _پس تو بد دردسری افتاده!
『در ان سمت ماجرا 』 با قدمای منظم به سمت اتاق میرفتم، باید میفهمیدم چرا اینکارو کرده؛ خوشبختانه تنها نیومدم! ری رو هم باهام اومد، فقط امیدوارم دوباره یه ماموریت مسخره تحویلم نده. _اوی...بلاد،آروم تر برو دختر! _نمیتونم ری! باید سریع تر برسیم _حدقل بگو قضیه چیه!! _مفصله!
به اتاق محافظت که رسیدیم سلاحامونو تحلویل دادیم و به سمت اتاق اصلیه مرکز رفتیم. ری برعکس من خیلی بیخیال راه میومد ولی من نمیتونم! اونم جلوی این همه افراد و کار اموزای مرکز! شرم اوره که بتونم بیخیال باشم! خودمو صاف کردن و قدمام رو منظم و سریع تر کردم ،جوری که ری دیگه نزدیک بود بدوئه تا بهم برسه _هوی! چته داری مثل اسب میتازی!؟ با صدای اروم ولی جدی جوابشو دادم _هیس!! خیر سرت تو مرکزیم! جلوی چشم این همه آدم چطور میتونی انقدر بیخیال باشی تو؟؟؟؟ _او، بیخیال!
اومد حرف بزنه که یه دفعه ساکت شد و به یه سمتی خیره شد. سوالی نگاش کردم و رد نگاهشو دنبال کردم، اوه پسر! دو نفر داشتن یه تازه کار که بدجور زخمی شده بود و خونریزی داشت رو به این طرفی میاوردن به سمت اتاق پزشکی! میدونی معمولا با دردسر مشکلی ندارم ولی الان واقعا موقعش نیست! _هی، دختر بدو بریم! نمیخوام غرغرای اون پیری رو بشنوم! _خون... _اره اره،خون! بعدا هم میتونی بهش رسیدگی کنی دخی! بدو باید بریم! با هر زوری که بود از اونجا دورش کردم و اونم بلاخره به خودش اومد
_دوباره؟ _متاسفانه، یا ..خوشبختانه! آه کلافه ای کشید و دوباره راهو پیش گرفت. اوکی،اون از تحقیر متنفر بود، جلوی بقیه "حتما" باید بی نقص میبود! و...البته مثل یه ربات زوار در رفته خشک و تو خالی، از ابزار احساسات جلوی دیگرانم که چه عرض کنم، از متنفرم فرا تر رفته .خو چی بگم؟ بلادیه دیگه!
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عه بعد صد سال بالاخره این پارت رو دادی
باید اوجول بدم بخاطرش •-
خیلی وقته گذاشتمشا.... دوماهه
پارت سه رو هنو ننوشتم چون ایده ندارم چطور تبی و کارولو بیارم تو داستان
ایشالا ایده پیدا کردم مینویسم میذارم
عا اوکی
خب چطوره این گروه با یه گروه مافیایی دیگه درگیر بشه و تو اون درگیری تبی و کارول از اونیکی گروه وارد داستان بشن
البته فقط میخواستم ایده بدم نمیدونم خوبه یا نه
اونا تو همین گروهنننننن اصن گروه مافیایی دیگه ای حالا حالا ها نیستتتتتت
فک کنم نظر ندم سنگین ترم ...
سوگند باید لاودلندشو بسازه
سوگند باید لاودلندشو بسازه
سوگند باید لاودلندشو بسازه
سوگند باید لاودلندشو بسازه
سوگند باید لاودلندشو بسازه
سوگند باید لاودلندشو بسازه
سوگند باید لاودلندشو بسازه
سوگند باید لاودلندشو بسازه
سوگند باید لاودلندشو بسازه
سوگند باید لاودلندشو بسازه
سوگند باید لاودلندشو بسازه
ای درررررررررررررررررد
آقا نمیخوااامممم تازه توکه دیدی اون دوتا بچه رو😐
اخلاقیات؟
بابا بساز دیگه
چرا نمیسازی؟
چون نمخام
*زیباست
به به زیلاس
بلادی کیست؟
ری کیست؟
من کیستم؟
تو کیستی؟
*و میلیونها سوال بی جواب دیگر*
بلادی:سوگند
ری:سانست
تو رو نمد
سوگند هم بلادیه
تو فرمو پر نکردی😐
مگه سوگند ره زه نیست؟
کدوم فرم؟
برو تو تست 【قابل توجه بیت لندی ها】تو اکانتم
مگه سوگند ره زه نیست؟
چقد تو ویندوزت خرابهههههه خدایا شکرت یکی بدتر از من پیدا شد...
لقبش تو این داستان بلادیه...
صحیح
یعنی الان باید اون فرمه رو پر نمایم؟
بل
باید چندبار دیگه بخونم تا کامل درک کنم ولی عالییییییییی:"""]
/اشک شوق/خدای متعال را شکر که حالا که شکلکت رد شد این منتشر شد🤝🤝
بنویس وگرنه تا دی ماه سال آینده خبری از تست جدید نخواهد بود
پرفکت
درود
عالیQwQ
پارت بعدییییییی
تنکس