ناظر محترم خواهش میکنم منتشر کن مرسی گایز ممنون میشم یکم بیشتر حمایت کنید مرسب
{چن ساعت بعد}{ته مین ویو}از خاب پاشدم و لباسای ک آماده کرده بودن رو پوشیدم و از اتاق رفتم بیرون همه بهم احترام میذاشتن حس عجیبی بود روی یکی از مبل ها نشستم داشتم فکر میکردم تهیونگ کجاس ک یادم اومد اون میره شرکت خواستم یکم برم بیرون که نگهبانا همشون دور در جمع شدن+هی برید کنار"این دستور آقاس پس فکر بیرون رفتن رو از ذهنتون بیرون کنید خانم کیم!!!+من حتی نمیتونم برم بیرون عالیه{داد}..بعدش رفتم بالا توی اتاقم که در زدن+بیا تو*خانم غذاتونو کجا میخورید+غذا نمیخورم*باید غذا بخورید خانم شما خیلی ضعیفید+گفتم نمیخوام{داد}...که پشت سرش غذا چند نفر رو آوردن وگذاشتن تو اتاق
اعصابن بهم ریخته بود که پایین سر و صدا میومد رفتم ببینم چه خبره تهیونگ رو دیدم ک کتش رو پر کرده وسط سالن و داره با تلفن حرف میزنه و داد میزنه_چند بار بهت بگم جونگ کوک کی میخوای بفهمی من اشتباه کردم باشه{داد}...موهاش بهم ریخته بود و کاملا مشخص بود عصبانیه..همونجوری ک داد میزد تا منو دید ساکت شد...قیافه عجیبی به خودم گرفتم_چی؟شوخیت گرفته چانگ؟؟وای خدایا همینو کم داشتیم خیلی خوب...بعدش تلفن رو قطع کرد و اوند سمتم کنارم وایساد_میخواستی بری بیرون؟؟+خب؟_هوم میخوای باهات چیکار کنم؟؟+فک نکنم کار اشتباهی کرده باشم...بازوم رو گرفت و محکم فشار داد_کار اشتباهی کردی یک بار دیگ نشنوم بخوای بری بیرون+ولم کن{داد}_مگه بهت نگفتم صداتو روی من بلند نکن؟+باشه ولم کن لطفاا...ولم کرد ک افتادم روی زمین و بازوم رو محکم گرفتم...این چه زندگیه من دارم
رفتم توی اتاقم گریه کردم تقریبا یک ساعت گذشته بود ک تهیونگ اومد داخل اتاق_امشب میریم مهمونی بلند شو الان میام آمادت میکنن...بعدش در رو محکم بست دوباره بغض کردم ک اومدن و آمادم کردم یه لباس مشکلی بود که مشخص بود روش خیلی کار شده
لباس ته مین🗿👆🏻
بعدش رفتم که یه ماسک به صورتم زدن نمیدونم دلیل زدن این ماسک چی بود خیلی نگران بودم و استرس داشتم رفتم پایین تهیونگ منتظرم بود_بریم...مچ دستمو محکم گرفت و از عمارت رفتیم بیرون و سوار ماشینش شدیم و رسیدیم به مهمونی
لباس تهیونگ🗿👆🏻
آنیو
پرفکت
تامام 🖤😂
اوکی ول واقعا خوب بود
فداتشم مرسب
بعدییی
چش
قزبونتتتت برم مننن
جیخخخ حیفییی
ادامههه
ولی پارت اول تهیونگ مهربون بود 🥲
آره
آخه خبر نداشت بعدش چی میشه ولی نگران نباش درست میشه ولی...پایان هیچ چپرتی خوب نیس:)
هی این پایان هیچ چپتری خوب نیست رو میگی لرزه میوفته تو تنم🗿
وای خلاصه ک پایانشو ک نوشتم نزدیک بود گریه کنم اصن البته یکم باید آروم تر پیش برم🗿
اصنننننننن ایشششششششششش
جیخخخخخخ